خون آشام تهران

تازه تو شرکت استخدام شده بودم، اسمش شرکت بود اما خیلی نیرو نداشت، من مسئول فنی بودم و یک منشی و یک حسابدار و خود مدیر کل افرادی بودن که مشغول داخل این شرکت بودند، همسر مدیر هم گاهی سر میزد به شرکت و خیلی رفت و آمد نداشتیم.
مدیر خودش مرد 45 ساله ایی بود و همسرش هم حدود 40 سال سن داشت، هردو کرد بودن و اندام درشتی داشتن، مخصوصا همسرش که با قد 170 و استخوان بندی درشت خیلی تو چشم بود.
منشی هم یک خانم متاهل بود که اصالتا اهوازی بود و چنگی به دل نمیزد… قد متوسط و صورت معمولی… حسابدار شرکت هم یک دختر قد کوتاه و حدود 40 ساله بود که تو نگاه اول یک چیزیش واسه من عجیب بود، نمیتونستم باهاش ارتباط بگیرم و خیلی ازش خوشم نمیومد… مهمتر اینکه روی مدیر و همسرش خیلی نفوذ داشت… یکی دوبار هم خواهرش بهمون سر زد که برخلاف خودش قد بلندی داشت اما عادی بود…
چند ماهی بود که داخل شرکت مشغول بودم و چیز خاصی اتفاق نیفتاد، فقط با ریحانه حسابدار شرکت خیلی آبم تو یک جوی نمی‌رفت و باهاش تنش داشتم… اما مدیر اقای اکبرپور همیشه منو به آرامش دعوت میکرد، نزدیک عید بود و اتاق منم که جدا بود و تراس خوبی به سمت بیرون داشت جای خوبی واسه بچه ها بود که یه هوایی بخورن…
اون روز من بودم و ریحانه،خانم عبدی پور منشی و آقای اکبرپور نبودن، سرگرم کار بودم که درب اتاقم باز شد، ریحانه وارد اتاق شد، اولش فکر کردم میخواد داخل تراس هوا بخوره، اما خیلی اروم اومد پشتم و ایستاد، یکم معذب بودم، خیلی باهم مکالمات عمیقی نداشتیم و به ندرت با هم صحبت میکردیم.
سلامی کرد و جواب سلامش رو دادم…
صدای نفس کشیدنش رو پشت سرم میشنیدم… اما سعی کردم توجهی نکنم، یهو درد و سوزش شدیدی رو روی گردنم حس کردم و چشمام سیاهی رفت، حتی نفهمیدم چی شد…
وقتی بهوش اومدم دیدم ریحانه روی میز پشتی نشسته و پاهاش رو روی هم گذاشته… یه حس عجیبی داشتم… یهو ریحانه گفت : از این به بعد تو در خدمت من هستی، هرچی میگم باید فقط بگی چشم و کمک کنی گروه خودم رو درست کنم.
متوجه حرفش نشدم، خواستم بلند شم اما بازم چشمهام سیاهی میرفت و احساس ضعف داشتم.
دوباره ادامه داد که : تو الان توسط من گاز گرفته شدی و فقط 1 ساعت فرصت داری خون بنوشی، وگرنه میمیری… بعد دست زد و همسر آقای اکبرپور وارد شد… سمت ریحانه رفت و گردنش رو خم کرد، دیدم دندونهای نیش ریحانه بلندتر از حالت عادی هستن، دندونهای نیشش رو داخل گردن خانم اکبرپور یا مریم کرد و خون بیرون زد، میک محکمی زد، بوی خون رو حس کردم، حس تشنگی عجیبی بهم دست داد، انگار دیگه اختیاری از خودم نداشتم، با اشاره ریحانه خانم جلو رفتم و منم از خون گردن مریم خوردم، انگار تمام مواد مخدر دنیا رو به یکباره سر کشیدم، حس عجیبی وجودم رو گرفت… وقتی سیراب شدم با اشاره ریحانه خانم مریم رفت کناری وایستاد، ریحانه خانم دوباره شروع کرد که از این به بعد تو جنده من هستی و باید هرچی میگم رو انجام بدی، من فلج شده بودم، هیچ اختیاری از خودم نداشتم، با اشاره ریحانه خانم مریم همسر آقای مدیر روی میز من خم شد و شلوارش رو درآورد، ریحانه خانم بهم. دستور داد که مریم رو بکنم، رفتم جلو و از عقب کیرم رو وارد کس خیس مریم کردم، انگار خون منو دیوونه کرده بود، از همون اول تلمبه های محکمی میزدم، وسط های کار یهو ریحانه خانم از پشت بهم چسبید و دستش رو از پشت روی سینه و کیرم میمالید، حشرم بیشتر شد و تلمبه ها محکم تر شده بود، طلسم ریحانه خانم باعث شده بود صدای مریم در نیاد اما صدای تلمبه ها توی اتاق میپیچید، بالاخره آبم اومد و داخل کس مریم ریختم…
مریم شلوارش رو بالا کشید و بیرون رفت.
دوباره ریحانه خانم برگشت و روی میز نشست، چون قدش کوتاه بود پاهاش به زمین نمیرسید و آویزون بود، با صدای بلند سرم داد زد که تو دیگه یک برده واسه من هستی، برده ایی که قرار کمک کنه گروهم رو بزرگتر کنم، دیگه میخوام خانواده داشته باشم، حالا مثل یک سگ خوب پاهام رو لیس بزن، خم شدم و روی زانوهام نشستم، کفش‌های ریحانه خانم رو دراوردم و شروع کردم به لیسیدن، چند دقیقه ممتد دوتا پای خانم رو لیس میزدم که دستش رو برد توی موهام و کشید و سرمو آورد بالا، تو چشمهای قشنگ شون که تا حالا متوجه ش نبودم خیره شدم، هرکاری که میگفت رو با جون و دل میکردم، خون خوردن بهم مزه داده بود، یه تف داخل دهنم کرد و منو به عقب هل داد،،، بهم اشاره کرد مثل مریم روی میز قمبل کنم، از داخل کشو یک دیلدو در اورد، بهم گفت باید بفهمی اینجا کی رییس و کی حرف گوش کن، پس اول باید مفعول بشی که یک وقت هوا ورت نداره… با تف خودش سر دیلدو رو خیس کرد و دستش رو اول کرد داخل دهنم و با تف خودم سوراخ کونم رو خیس کرد، بعد بدون اینکه ملاحظه کنه با یک فشار کیر رو داخل کونم کرد، از شدت درد میخواستم داد بزنم اما جراتش رو نداشتم، خیلی آروم شروع به عقب و جلو کردن کردش و خیلی یواش سرعت کردن رو زیاد کرد، سزم رو روی میز گذاشته بودم و با فشار دادن دستم سعی میکردم جیغ نکشم، حدود ده دقیقه محکم تلمبه میزد تا وقتی که آبم میخواست بیاد انگار ذهنم رو خونده باشه، منو برگردوند و بهم گفت آبم رو روی پاهاشون بریزم، وقتی ابم اومد مجدد مجبورم کرد پاهاش رو لیس بزنم.
با اینکه تا سرحد مرگ جر خورده بودم و تحقیر شده بودم اما حس خوبی داشتم، انگار زندگی جدید بهمون ساخته بود…
لباسهامو پوشیدم و بدون اینکه حرفی بزنه دنبالش رفتم. بهم گفت در شرکت رو ببند و باهام بیا، باهم بیرون رفتیم و سوار ماشینش شدیم، پشت فرمون نشست و تا خونه شون که پرند بود هیچ حرفی بینمون ردو بدل نمی شد، اما حس میکردم درونم یک تغییری کرده، بوی خون ادمهای اطرافم رو حس میکردم و باد این بو رو واسم میاورد.
وقتی خونشون رسیدیم وارد خونشون شدم، بهم دستور داد لخت بشم، و روی چهار و دست و پا راه بیام، دم درب هم یک قلاده بهم بست که مثل سگ تو خونه باشم، غزاله خواهرش هم تو اتاق بود که با شنیدن صدای در وارد پذیرایی شد، تازه فهمیدم هر دو خون آشام هستن، اون روز تا صبح به هردوشون سرویس دادم، اول باهردوشون سکس کردم اما باز هردوشون تا صبح منو کردن و ازم استفاده کردن.
دیگه این شده بود روتین زندگی من، بچه های شرکت شده بودن کیسه خون ما، به نوبت هرروز یکم از خونشون رو میخوردیم و و منم به دستور خانم بعد از خوردن خون خانمها یکبار اونها رو میکزدم، و شب هم خانم و خواهرش من رو میکردن.
اما بعد چند مجبور. بودیم جامون رو عوض کنیم، چون پیر نشدن ما باعث شک دیگران میشه، وارد شرکت بعدی که شدیم باز همین برنامه بود، من برده خانمها بودم اما میتونستم با دخترهایی که خونشون رو میخوردم سکس کنم، اما همیشه جای من زیر پای ریحانه خانم و خواهرش بود…
توی سالهای بعدی یک دختر و یک پسر هم به جمعمون اضافه شد که اونها هم توسط خانم کرده میشدن، گاهی هم واسه سرگرمی خانمها ما همدیگرو میکردیم، گاهی نازنین توسط من و حمید کرده میشد، گاهی من حمید رو میکردم و گاهی حمید منو و گاهی هردوی ما توسط نازنین، بستگی داشت خانمها چی هوس کنن…
من این زندگی رو دوست داشتم و تمام سعیم رضایت خانم بود…

نوشته: داستایوفسکی

بازدید 18,279

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “خون آشام تهران”

  1. آقای شاسکولوفسکی جاناز کرامات داستانت آنکه:ریدی پسرم…آخه گوزمیت جان آنقدر فضای داستانت جفنگ بودکه خون آشام تو قبرش خون رید…جوک بود؟طنزبود؟جان هر خری که می‌پرستین چس پف ندین

  2. داداش امشب رزیدنت ایول رو نگاه کن. دختر اون فیلم خوشگل‌ترهبهتر جواب میده

  3. اگه گاز نمیگیری کیر داستایوفسکی تو کونت بچه جون کمتر دست به کیر خاطرات خون آشام رو نگاه کن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید