خانواده خوش خیال 83

خانواده خوش خیال 83

سلنا حس کرد که از کس آتیش گرفته اش داره آب می ریزه . امیردستاشو گذاشته بود رو جفت سینه های سلنا  با چند حرکت رو به جلو آبشو توی کس سلنا خالی کرد با این حال از بس خوشش میومد و لذت می برد دوست نداشت به این زودی از سلنا دل بکنه . دوست داشت همین جا بمونه . یه دور اونو بر گردونه و از کون بکنه . از بس از این دختره خوشش اومده بود که بغلش کرد و مثل یه معشوقه اونو بوسید . شاید هم از این که یه دختر امریکایی به تورش خورده بود و تا حالا یه خارجی رو نگاییده بود این جوری لذت می برد . اونا هم از اتاقک اومدن بیرون . یه مقدار از آب کیر امیر از کس سلنا بیرون ریخته بود . دو تایی اومدن بیرون ….

سحر : دخترم .. عروس گلم خسته نباشی ..

سلنا : ممنون مامان …

بیشتر از این که حرف بزنه می خندید . سحر رفت به سمت امیر ..

-امیر خان شما رانندگی واردید ؟

امیر : بله .. من حتی رانندگی با ماشینای سنگین و اتوبوس رو هم واردم . ولی الان این جا رو نمی تونم ول کنم .

سحر : شاید برای یکی دو ساعت نتونی ول کنی . چون روز اول کاریته ولی از اون جایی که پسر گلی هستی به نظر من این جا برات جای مناسبی نیست . ما خانوما الان یه دوری می زنیم خریدا مونو انجام میدیم و بعد این که کارمون که تموم شد تو اگه دوست داشته باشی می تونی بیای به خونه ما و ما تو رو به عنوان مسئول امور خارجه و امور بین الملل خانواده استخدام می کنیم . راننده اختصاصی ما میشی .. خرید بیرون رو انجام میدی و هر کی که می خواد بره بیرون با هاش میری . البته حد و اندازه هم داره که بعدا در مورد این مسائل حرف می زنیم .

امیر گیج شده بود . اگه باباش بفهمه که اون این جا رو ول کرده چیکار می کنه . اون وقت ممکنه سکته کنه قلبش دوباره ناراحت شه . مامانش هم دست کمی از اون نداشت . پدر و مادرش هم از اونایی بودندکه خیلی به تر بیت بچه شون اهمیت می دادند . اگه متوجه می شدند که اون رفته به استخدام عده ای در اومده که وضع حجابشون افتضاحه و اهل حالن پدرشو در می آوردند . چیکار باید می کرد .  نمی دونست . سپیده خودشو وارد بحث اونا کرد

-حقوق خوبی هم میدیم .شما این جا چقدر بهتون میدن ..

امیر : راستش هنوز یه نصف روز نشده که اومدم . ولی فکر کنم ماهی پونصد هزار تومن از صبح تا شب ..

سپیده : وااااااااییییییی چه بی انصافیه ! ما اون جا ماهی یه میلیون تومن بهت میدیم . تازه می تونی نا هار پیش ما بمونی دو ساعت در بعد از ظهر رو بهت استراحت میدیم . یه جای خواب برات درست می کنیم . در اوقات بیکاری می تونی یه لپ تاب هم در اختیار داشتی باشی . اضافه کاری و پاداش و مزایا هم داری . و یه سری بر نامه های دیگه که وقتی اومدی اون جا من خودم راهنمایی ات می کنم . اول باید بیای پیش خودم  امیر : این جوری که شما دارین میگین من باید بیام کار گر هتل بشم ؟

سپیده : هتل غلط بکنه  این جوری باشه .. ما یه پونزده شونزده تا زن و مرد هستیم که در یه جایی شبیه به قصر زندگی می کنیم . حالا ممکنه بعدا چند تا باغبون و نظافت چی هم بیاریم ولی  دوست داریم ما خودی ها دور هم باشیم و چون تو پسر گلی هستی دیگه تو رو خودمونی حساب کردیم .

امیر دهنش وا مونده بود . نکنه همه اینا یه نقشه باشه .. نکنه اینا جنده باشن . یه جنده خونه مخفی در یه جایی داشته باشن و یه کس خلو می خوان بندازن به دامشون . سوسن : در ضمن منم باید یه امتحانی ازت بگیرم  ببینم به درد کار ما می خوری یا نه فیروزه : امیر خان ما همه خونواده های محترمی هستیم یه وقتی فکرای بدی در مورد ما نکنین . من با پسرم همسایه خانواده آقای خوش خیال هستیم ..

سحر : ما هم غیر از دخترم سارا جون شش تا دیگه مون شوهر داریم ..

در همین لحظه ستاره  موبایلشو روشن کرد و از فضای خونه چند تا عکس نشون امیر داد . در این فضا زنا کنار استخر لخت بودند . چند تا مرد هم با شورت نزدیک اونا بودند .

امیر : اینا دیگه کی هستن ؟

سحر : اینا شوهران و پسران ما هستند .یکی شون هم دامادمه .. ما دیگه  از بس در جامعه  با فر هنگ و متمدن و پیشرفته امریکا بودیم برای ما مسئله ای نیست این طرز زندگی کردن در این طرف آب .

امیر : اون وقت این آقایون راضی میشن که من بیام ؟

سوسن : رو حرف من نمی تونن حرف بیارن .  فقط من باید امتحان کنم ببینم شرایط شما چه طوره .

امیر دوزاریش افتاد … ولی عجب جایی بود این جا … این همه خوشگل .. آخ که چه حالی می داد .. ولی به باباش چی می گفت . اونا افرادی با ایمان بودند . می تونست بعدا یه چاخانی تحویل بوده . ماهی یک میلیون .. ماشین زیر پاش .. چند تا زن و دختر خوشگل .. استخر . مردای کس خل و بی غیرتی که احتمالا خیالشون نبود زنشون بی حجاب باشه … قند تو دلش آب شده بود …

امیر: من حاضرم ..

دیگه این بار صبر نکرد که طرف بره داخل اتاقک و بعد صداش کنه . دو تایی با هم رفتند داخل …. ادامه دارد … …

در

۱۷:۵۴:۰۰

2

خانواده خوش خیال 83

بازدید 3,450

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
۲ هفته پیش ۴:۲۲
👁 ۱۹.۷K ❤️ ۴۴۱
۲ هفته پیش ۱:۲۴
👁 ۲.۵K ❤️ ۱۸۹
۲ هفته پیش ۱:۱۶
👁 ۲.۳K ❤️ ۳۹۳
۲ هفته پیش ۲۱:۰۲
👁 ۳.۳K ❤️ ۴۷۹
۱ هفته پیش ۳:۰۸
👁 ۱۴.۳K ❤️ ۴۳۷
۲ هفته پیش ۱:۲۹
👁 ۴.۸K ❤️ ۳۶۷
۲ هفته پیش ۱:۲۳
👁 ۳.۲K ❤️ ۴۹۷
۲ هفته پیش ۰:۵۹
👁 ۱۹.۰K ❤️ ۴۰۰
۲ هفته پیش ۱:۳۸
👁 ۵.۷K ❤️ ۹۱۴
۱ هفته پیش ۱۲:۴۷
👁 ۸.۱K ❤️ ۵۰۰
۲ هفته پیش ۴:۵۴
👁 ۲.۵K ❤️ ۳۷۲
۲ هفته پیش ۱:۳۱
👁 ۲.۳K ❤️ ۴۷۲
۲ هفته پیش ۰:۳۱
👁 ۱۷.۶K ❤️ ۴۲۷
۲ هفته پیش ۰:۳۱
👁 ۵.۲K ❤️ ۳۷۰
۱ هفته پیش ۰:۴۴
👁 ۱۲.۵K ❤️ ۷۸۶
۲ هفته پیش ۰:۲۱
👁 ۲۴.۷K ❤️ ۱۹۰
۲ روز پیش ۰:۲۱
👁 ۸.۷K ❤️ ۳۶۷
۴ روز پیش ۰:۴۶
👁 ۱۰.۲K ❤️ ۹۴۳
۲ هفته پیش ۰:۵۹
👁 ۱۶.۷K ❤️ ۵۵۵
۶ روز پیش ۴:۲۳
👁 ۲۰.۹K ❤️ ۶۵۷
۲ هفته پیش ۰:۲۴
👁 ۸.۷K ❤️ ۳۴۰
۴ ساعت پیش ۰:۲۹
👁 ۲۰.۵K ❤️ ۷۵۶
۲ هفته پیش ۴:۱۰
👁 ۱۶.۴K ❤️ ۱۸۹
۲ هفته پیش ۰:۴۲
👁 ۲.۸K ❤️ ۲۸۷
۲ هفته پیش ۸:۲۰
👁 ۵.۴K ❤️ ۱۲۸
۲ هفته پیش ۲:۰۴
👁 ۳.۵K ❤️ ۴۴۵
۲ هفته پیش ۳:۲۷
👁 ۶.۹K ❤️ ۳۷۱
۲ هفته پیش ۱:۱۰
👁 ۳.۲K ❤️ ۱۲۴
۲ هفته پیش ۰:۳۴
👁 ۴.۳K ❤️ ۴۸۰
۲ هفته پیش ۲۰:۴۷
👁 ۷.۸K ❤️ ۷۵۱
۲ هفته پیش ۰:۵۷
👁 ۲۱.۱K ❤️ ۱۸۳
۲ هفته پیش ۲:۲۵
👁 ۴.۴K ❤️ ۳۶۹
۲ هفته پیش ۱:۲۸
👁 ۴.۵K ❤️ ۲۹۶
۲ هفته پیش ۰:۵۲
👁 ۲۱.۵K ❤️ ۷۸۳
۱ هفته پیش ۱۳:۵۱
👁 ۱۲.۱K ❤️ ۱۴۴
۲ هفته پیش ۱:۳۰
👁 ۵.۳K ❤️ ۲۱۸
۲ هفته پیش ۰:۲۲
👁 ۱۳.۳K ❤️ ۷۳۰
۲ هفته پیش ۱:۱۰
👁 ۴.۶K ❤️ ۱۸۱
۲ هفته پیش ۳:۱۰
👁 ۲.۸K ❤️ ۲۸۰
۲ هفته پیش ۳:۰۰
👁 ۳.۳K ❤️ ۳۴۹
۲ هفته پیش ۲:۰۴
👁 ۳.۵K ❤️ ۲۳۹
۵ روز پیش ۱:۳۵
👁 ۶.۴K ❤️ ۵۴۴
۶ روز پیش ۰:۵۵
👁 ۱۲.۰K ❤️ ۵۰۸
۲ هفته پیش ۱:۰۹
👁 ۳.۹K ❤️ ۳۰۷
۲ هفته پیش ۰:۲۶
👁 ۵.۴K ❤️ ۳۵۹
۲ هفته پیش ۳:۲۴
👁 ۵.۷K ❤️ ۳۳۸
۷ ساعت پیش ۱:۲۷
👁 ۱۵.۲K ❤️ ۷۹۴
۶ روز پیش ۰:۵۹
👁 ۱۰.۸K ❤️ ۳۸۸
🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید
App

نصب اپلیکیشن