خانواده خوش خیال 42

خانواده خوش خیال 42

فیروزه داشت به این فکر می کرد که عرفان چه طور تونسته تا این حد گستاخی کنه و بدون اجازه اون بیاد و با این دخترا دمخور شه . یعنی اونا خونوادگی اهل حال هستند و ممکنه عرفان رو از راه به در کرده باشن ؟ به چهره پسرش نگاه کرد . عرفان بد جوری ازمادرش حساب می برد  و فیروزه نگاش می کرد تا ببینه از چهره اون چی میشه خوند . چون پسر هر وقت کار اشتباهی می کرد  مادر اینو در صورت و نگاش می خوند . عرفان سرشو بر گردوند و فیروزه در حال حرص خوردن بود .

سحر : فیروزه خانوم .. عرفان جان بریم غذا از دهن میفته ..

فیروزه : پسر برو شلوارت رو پات کن . یه چیزی بپوش . این چه وضعیه .

-مامان من شلوارمو جا گذاشتم ..

فیروزه از بس عصبی بود که تازه ذهنش متوجه این مسئله شده بود که سحر هم هیچی تنش نیست . حداقل سارا و ساناز یه شورت و سوتینی داشتند .. از اون جایی که سحر بهش حال داده بود ومشتریش بود سختش بود چیزی بگه .. ولی رفت دهن باز کنه بگه جلوی  این سه تا پسر درست نیست که این جوری بگرده که سحر زرنگی کرد وگفت فیروزه جون تو خودت الکی داری به خودت سخت می گیری . می تونی لباستو در آری راحت باشی. اصلا این چیزا اونورآب مسئله ای نیست . این پوشش ها بین آدما فاصله ای ایجاد نمی کنه . این جوری روابط صمیمانه تر میشه آدما احساس نزدیکی بیشتری می کنن .

-نمی دونم چی داری میگی . شاید اون جا اینجوری باشه ولی این جا ایرانه .

-فیروزه جون . ما باید بریم به دنبال حقایق زندگی . دلیل نمیشه که ایرونی ها اشتباه می کنن ما هم به عنوان یک انسان اشتباه کنیم . فکر می کنی واسه چی ما زیاد بیرون نمیریم و جامعه اون طرف آبو آوردیم توی خونه خودمون .عصبی میشیم ..

-پس برای چی بر گشتین ..

-عشق به ایران و در خون ماست . دلمون می خواد که همو طنامونم مثل ما طعم آزادی و راحتی رو بچشن . فکر نکن لخت بودن زشته . یه دنیا عشق و لذت و حال داره .

فیروزه مات و مبهوت نگاش می کرد . سهیل و سیاوش بهش لبخند می زدند .  اونا با مایوی خیس خورده و کیر ورم کرده جلو فیروزه وایساده بودن . زن یه چیزایی رو از زمان شاه به یاد می آورد که وقتی می رفتن به ساحل دریای شمال زن و مرد همین جور قاطی بوده و تن و بدنشون تا به این حد لخت بود . اما به غیر از یک مورد کسی رو ندید که کاملا بر هنه باشه .. سحر واسه این که فیروزه کمتر سختش باشه یه شورت خیلی نازک و فانتزی پاش کرد که تازه اون جوری کونشو هوس انگیز تر نشون می داد و کسش هم از بغلا زده بود بیرون . مثلا این جوری می خواست حجابشو بیشتر رعایت کنه .  عرفان که به اندازه کافی با اون جمعیت حال کرده بود سعی داشت نگاهی به این زنان لخت نندازه و حواسش به مادرش باشه و تازه سرشم پایین باشه .. در گوشه ای از تالار یه میز دراز و سفره ای دراز چیده شده بود و روش انواع و اقسام خوردنی و نوشیدنی قرار داشت .  یه لبخندی رو لبای فیروزه نشست به یاد صمیمیت آدمای گذشته افتاد . لذت می برد .. از این که می دید اون جمع تا این حد صمیمی هستند . جمعیت خود مختار بود که هر مدل لباسی رو که دوست داره تنش کنه یا حتی بر هنه باشه که بیشتر وقتا همه شون کاملا لخت بودند ولی سحر یه ندایی به اونا داده بود که چون روز اولیه که فیروزه جون و پسرش عرفان مهمون افتخاری صبحونه شون هستند حداقل به حرمت عرف داخل کشور یه شورت هم که شده پاشون کنن .و بیشترا با بی میلی این کارو انجام دادن . چون به وقت غذا خوردن کلی بازی در می آوردند . می رفتن زیر میز   به کس و کیر و سایر قسمتای بدن هم دست می زدن . سحر فیروزه رو کشید کناری و گفت فیروزه جون تو هم که می دونم حداقل به زنا خوب حال میدی و حالا اهل حال با مردا نیستی  اونو دیگه خودت می دونی و صاحب اختیاری اگه من جات بودم لباسامو در می آوردم و با شورت و سوتین می نشستم . این جوری کلاسش بیشتره و .. دیگه ادامه نداد .

-سحر جون می خواستی بگی این جوری با فرهنگ تره ؟

-خواهش می کنم فیروزه جون تو که خودت فر هنگت بالاست .

فیروزه نگاهی به جمعیت  انداخت که  با این که تقریبا برهنه بودن ولی خیلی به بر و رو شون هم رسیده بودند و مردا شون هم که یکی از یکی خوش تیپ تر.. حس کرد  که شرمش تا حدود زیادی ریخته شده . آخه وقتی که اون داشت همه اونا رو نگاه می کرد پس می تونست تن خودشو هم نشون بده ..

-سحر جون عرفانو چیکار کنم ؟ اون روش باز میشه .

-روش به چی باز میشه . می خواد بیاد به تو تعرض و جسارت کنه ؟

-غلط می کنه.. منظورم این نبود .. یعنی اون تابوی بین ما شکسته میشه و اون از این به بعد هر غلطی که در رابطه با دیگران  دلش بخواد انجام میده .. شایدم ناراحت شه از این که مادرشو میون مردای نامحرم بر هنه ببینه

-اتفاقا به خاطر این مسئله هم که شده تو باید لباسلتو در آری . آدم که نباید بچه ذلیل باشه . اون هر کاری دلش بخواد بکنه و تو خودت رو از زندگی و جامعه عقب بندازی ؟ فیروزه تحت تاثیر حرفای سحر قرار گرفته خودشو تا مرز سوتین و شورت بر هنه کرد …. ادامه دارد … ….

در

۲۲:۰۵:۰۰

2

خانواده خوش خیال 42

بازدید 7,804

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
۲ هفته پیش ۶:۱۷
👁 ۲۴.۸K ❤️ ۵۷۲
۲ هفته پیش ۰:۰۰
👁 ۵.۶K ❤️ ۷۰۷
۲ هفته پیش ۰:۴۰
👁 ۴.۲K ❤️ ۳۱۲
۲ هفته پیش ۱:۳۶
👁 ۸.۷K ❤️ ۷۰۵
۲ هفته پیش ۱۷:۰۲
👁 ۴.۸K ❤️ ۳۹۵
۲ هفته پیش ۰:۵۴
👁 ۴.۹K ❤️ ۳۳۳
۲ هفته پیش ۱۴:۳۰
👁 ۲۳.۹K ❤️ ۴۰۹
۲ هفته پیش ۴:۲۷
👁 ۲.۷K ❤️ ۲۱۰
۲ هفته پیش ۲:۱۹
👁 ۲۰.۷K ❤️ ۸۹۴
۲ هفته پیش ۱:۲۴
👁 ۱۹.۷K ❤️ ۶۰۶
۶ روز پیش ۴:۵۴
👁 ۲۲.۳K ❤️ ۳۸۲
۲ هفته پیش ۱۱:۵۳
👁 ۴.۲K ❤️ ۴۶۴
۲ هفته پیش ۰:۳۱
👁 ۴.۲K ❤️ ۳۱۰
۲ هفته پیش ۶:۲۵
👁 ۱۳.۰K ❤️ ۴۷۱
۲ هفته پیش ۱:۱۲
👁 ۹.۴K ❤️ ۲۶۰
۲ هفته پیش ۱۲:۰۰
👁 ۱۲.۷K ❤️ ۳۳۳
۲ هفته پیش ۵:۰۰
👁 ۱۰.۱K ❤️ ۵۹۳
۲ هفته پیش ۱:۰۵
👁 ۲.۹K ❤️ ۴۷۹
۲ هفته پیش ۱:۳۰
👁 ۱۲.۵K ❤️ ۲۶۳
۱ هفته پیش ۰:۰۰
👁 ۱.۳K ❤️ ۳۰۶
۱ هفته پیش ۲۲:۱۶
👁 ۱۶.۳K ❤️ ۴۹۹
۲ هفته پیش ۳۰:۰۹
👁 ۲.۴K ❤️ ۲۹۶
۱ هفته پیش ۰:۰۰
👁 ۱.۷K ❤️ ۳۰۸
۲ هفته پیش ۱:۴۵
👁 ۵.۴K ❤️ ۲۴۹
۲ هفته پیش ۰:۲۵
👁 ۱۲.۷K ❤️ ۹۲۳
۲ هفته پیش ۱:۴۰
👁 ۵.۷K ❤️ ۳۰۱
۲ هفته پیش ۱:۰۷
👁 ۳.۶K ❤️ ۱۲۸
۲ هفته پیش ۰:۳۱
👁 ۱۷.۳K ❤️ ۴۹۶
۲ هفته پیش ۰:۱۳
👁 ۵.۱K ❤️ ۴۸۶
۲ هفته پیش ۰:۰۰
👁 ۶.۸K ❤️ ۴۵۸
۲ هفته پیش ۰:۲۰
👁 ۲.۶K ❤️ ۴۲۸
۱ هفته پیش ۰:۰۰
👁 ۱۷.۳K ❤️ ۰
۲ هفته پیش ۰:۲۳
👁 ۱۰.۸K ❤️ ۹۴۸
۲ هفته پیش ۱:۲۱
👁 ۱۴.۴K ❤️ ۱۸۸
۲ هفته پیش ۱:۵۵
👁 ۹.۱K ❤️ ۸۵۸
۲ هفته پیش ۱:۰۵
👁 ۳.۷K ❤️ ۳۱۰
۲ هفته پیش ۶:۰۸
👁 ۲۱.۷K ❤️ ۴۷۳
۲ هفته پیش ۳:۲۶
👁 ۴.۲K ❤️ ۱۲۹
۱ هفته پیش ۵:۱۶
👁 ۱۹.۱K ❤️ ۸۸۱
۲ هفته پیش ۳:۰۴
👁 ۴.۴K ❤️ ۴۷۱
۲ هفته پیش ۰:۴۶
👁 ۵.۳K ❤️ ۱۷۸
۲ هفته پیش ۱:۱۶
👁 ۲.۲K ❤️ ۴۳۹
۳ روز پیش ۳:۰۶
👁 ۵.۰K ❤️ ۶۸۱
۲ هفته پیش ۲:۲۸
👁 ۶.۱K ❤️ ۵۰۹
۲ هفته پیش ۱:۲۶
👁 ۳.۷K ❤️ ۴۲۳
۲ هفته پیش ۸:۳۵
👁 ۱۷.۰K ❤️ ۳۰۵
۲ هفته پیش ۰:۴۶
👁 ۳.۸K ❤️ ۲۹۴
۲ هفته پیش ۱۷:۴۲
👁 ۳.۴K ❤️ ۱۶۸
🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید
App

نصب اپلیکیشن