خاطرات پسر خوب

اینا خاطرات واقعی منه پس گوش کنید😁
خب اول 17 سالم بود تو روبیکا با یه دختری اشنا شدم میرفتیم بیرون اینا میومدیم دختره خیلی تپل بود و سیاه و زشت یه روز همینجوری رفتیم کوه ک همو ببینیم اونجا ک لب تو لب شدیمو ممه هاشو خوردم و اونم برام ساک زد باز هفته بعدش بردمش و مالوندمشو ساک زد میخواستم بکنم تو کونش زد زیر گریه بعد کات کردیم با یه دختره تو روبیکا اشنا شدم خیلی خوشگل بود فوق العاده، سفید موهای فر چشای درشت بدن خوش فرم ولی خیانتکار بود و هی کات میکرد گفتم هرجور شده باید بکنمش خیلیم حشری بود بعد یه سال یه روز رفتم خونشون خلاصه لب بازی و ممه خوردن و انگشتام تو کصش بود رفت برام ساک زد کیرم اتیش گرفت از داغیش بعد گذاشتم تو کصش کصش از دهنش داغ تر خلاصه هفته بعدشم باز همین برنامه بود ولی عشق ساک بود تو پوزیشنای مختلف برام ساک زد بعد هفته بعدش به قصد کردنش رفتم و کونشو با وازلین چرب کردمو تا ته کردم توش زذ زیر گریه و دلم سوخت کیرمم گنده و کلفته من خلاصه کصشم کردم و بعد دیگه برا همیشه کات کردیم یه سال بعد تو دانشگاه مخ یه دختررو زدمو بردم تو ماشین ساک زدو فیلم گرفتم ازش بعد فرداش بردمش کوه کردم تو کونش زد زیر گریه باز برام ساک زد هفته بعدی تو ماشین پاهاشودادم بالا و حسابی از کص کردمش فرداش اوردمش خونمون قرص خوردم 2 3 ساعت از کص کردمش هم کیر من هم کص اون درد گرقته بود. بعد کردم تو کونش و گوزید و بو عن بلند شد جمش کردم و کات کردیم یه ماه بعد یه دختری اومد پیویمو سکس چت کردیمو گفت از 14 سالگی هرروز کون داده بردمش تو ماشینو انقد کردمش کونش خون اومد با این ک گشاد بود و کات کرد اومده بود بده فقط بعد دادم پسر عمم اونم حسابی گاییدش😁 خلاصه باز چند ماه بعد تو چت ناشناس با یه دختره اوکی شدم بردمش جنگل و حسابی ممه هاشو خوردم و کصشو انگشت کردم ولی نه ساک زد نه داد دو سه هفته بعد با یه دختر ترم یکی اوکی شدم چشم رنگی داف تتو دار ک میگفت باکرس😂بردم تو ماشین برام ساک زد بلد نبود بعد کصشو انگش کردم دیدم پرده نداره حسابی از کص گاییدمش خیلی تنگ بود کیرم توش نمیرفت اصلا ولی واقعا حال داد ممه و کصش صورتی بود انقد کردمش شب از دل درد رفت بیمارستان الان چند روزی میگذره و با کسی سکس نکردم فعلا کردم میگم براتون😉

نوشته: پسر خوب

بازدید 6,729

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “خاطرات پسر خوب”

  1. تو هیچی ادمین کسخول شده بالا نوشته داستان ولی ای چرت گویی یه بدبخت کس ندیده است خط اخرش خودشو لو داد گفت دختره گفته باکره ام انگشتش کردم دیدم پرده ندارهتست بکارت با انگشت😁

  2. نتیجه اخلاقی داستانوقتی میگن روبیکا خوب نیست میگین حمایت از اپ های ملیبفرما هر کی روبیکا داره به پسر خوب دادهدر ضمنکوه نرید پسر خوب کونتون میزاره

  3. بدبخت بیچاره کاملا معلومه کف کس موندی و تا الان دختر از نزدیک‌ ندیدی 😀 😀 😀

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید