جویای کار (۱)

سلام ،این یه داستان ۴ قسمتی و واقعیت نداره .فقط جهت سرگرمی نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد
راستی شاید قسمت اولش زیاد سکسی نباشه ولی توصیه میکنم بخونید
امیدوارم روزهای سکسیتون زیاد باشه

بدجور دنبال کار بودم ،از اینکه بابت هر چیزی پول کم داشتیم خسته شده بودم. دیگه تو خونه بابت هر چیزی دعوامون میشد نه مسافرت درست و حسابی داشتیم نه تفریح .حتی پول نداشتیم که بخوایم با اسنپ بریم جایی یا خونه دوستی فامیلی .
آنقدر از زندگی خسته شده بودم که حاضر بودم هرکاری بکنم
توی یه خانواده مذهبی بدنیا اومدم
۲۹ تا بهار و تابستون و دیده بودم و با وجود داشتن لیسانس مدیریت ، کاری نبود که بتونم برم سر کار
شرکت‌های دولتی که استخدام نداشتن و بیشتر شرکت‌های خصوصی بی بند و بار بودن و اون حقوق و مزایای اصلی و نمیدادن
ولی باز پیگیر کار بودم
با سعید از دوران دانشگاهم آشنا شدم و از اینکه خانواده هامون مثل هم مذهبی بودن استقبال کردم
تو این دو سالی که ازدواج کردیم شاید به جرات بگم کمتر از تعداد انگشتای دستم سکس داشتم، نه سعید اهلش بود و نه من چیز زیادی میدونستم
البته دلم یه موقع هایی میخواست ولی وقتی طرف مقابلم چیزی برای ارائه دادن نداشت خب منم بیخیالش میشدم .
پوششم با چادر بود و هر جا میخواستم برم رعایت میکردم البته عادت شده برام ولی خوب اونم تو این دوره زمونه مقدار بابتش اذیت میشم
چند جا کار پیدا کردم که تا فهمیدن چادری هستم عذرمو خواستن و منم پیگیرش نشدم.
سعید تو یه شرکت خصوصی کار میکنه با حداقل دستمزد و واقعا هرچی حقوق میگیره باید بذاره برا اجاره خونه

تا اینکه مریم دختر خالم منو معرفی کرد به علی که تازه باهاش نامزد شده بود و صاحب یه شرکت بازرگانی طراز اول در بالای شهر بود.
شماره نامزدش و برام فرستاد و گفت که در مورد من باهاش صحبت کرده و قرار شد زنگ بزنم برا هماهنگی و پر کردن فرم و دادن رزومه کاری و غیره

از اونجایی که میدونستم مریم شرایطم و میدونه یکم خیالم راحت بود چون خودش هم چادری بود و نامزدش احتمالا میدونست که منم محجبه هستم
وقتی به نامزد مریم زنگ زدم خیلی تحویلم گرفت و قرار شد شنبه ساعت ۱۰ صبح به آدرسی که برام فرستاد برم و برای گزینش و استخدام اونجا باشم
وقتی به سعید گفتم خوشحال شد خدا رو شکر کرد و رفت برا اقامه نماز
دیگه گفتم هر کاری باشه قبول میکنم رفتم برا مصاحبه
محل شرکت سمت نیاوران بود و چون زیاد راه و بلد نبودم گفتم زودتر برم تا مسیر و یاد بگیرم برا روزای بعد مشکلی نداشته باشم
وقتی وارد شرکت شدم خانوم منشی و که دیدم یکم جا خوردم
بدون پوشش و با آرایش غلیظ
سلام
محرابی هستم با آقای جلیلوند هماهنگ کردم جهت مصاحبه و استخدام.
چنان زیر چشمی منو نگاه می‌کرد که انگار من از یه سیاره ای دیگه اومدم
کدوم آقای جلیلوند؟
فهمیدم که شرکت فامیلیه انگار چند تا داداش هستن یا پدر و پسر
گفتم علی آقا
عزیزم هنوز تشریف نیاوردن لطفا منتظر بنشینید تا بیان
هر از گاهی درب ورودی به سالن که روبروی من بود باز می‌شد و خانومها رو میدیدم که بدون حجاب هستن .
یذره خورد تو ذوقم ،فکرهای جور با جور میومد تو ذهنم خواستم بیخیالش بشم معلوم بود که اینجا همه بدون حجاب هستن و من نمیتونم تو این فضا کار کنم
ده دقیقه گذشت و واقعا میخواستم برم ولی گفتم شاید به مریم بگه و بی ادبی باشه پس بمونم ببینم چی میشه
تو این فکرا بودم که در باز شد و منشی مثل برق از جاش پرید و سلام کرد به مهندس،
مهندس هم نیم نگاهی به من کرد و وارد اتاقش شد
خب من نامزد مریم و ندیده بودم و نمی‌شناختم
منشی زنگ زد و گفت آقای مهندس یه خانومی اومدن با شما کار دارن
عزیزم اسمتون چیه ؟
محرابی هستم دختر خاله خانومشون
گفتن بفرمایید داخل
با دست راهنماییم کرد و وارد یه اتاق بزرگ شدم
سلام من شیرین هستم دختر خاله مریم جان
سلام بفرمایید بنشینید ،مریم با من صحبت کرده بود در مورد شما
بفرمایید کجاها کار کردین و چه مدرکی دارین؟
جناب مهندس من یک سالی میشه فارغ التحصیل شدم کار اجرایی تا الان نداشتم ولی به زبان انگلیسی مسلطم
از بچگی کلاس زبان میرفتم ،متاهل هستم ولی فشار زندگی باعث شده که جویای کار باشم
خب لیسانس چی دارید ؟
من لیسانس مدیریت و از دانشگاه آزاد گرفتم
همینجور که داشتم توضیح میدادم متوجه نگاهش شدم هیز نبود ولی چشماش و یکم تنگ کرده بود داشت حرفامو گوش میداد
یه دفعه سکوت کردم و دیگه هر چی لازم بود و گفتم اگه چیزی هست بگید تا توضیح بدم
چرخی رو صندلیش زد و به خانوم منشی زنگ زد و گفت لطفا ۲ تا قهوه بیاره
زود گفتم ممنون من چیزی نمیخورم
پرسید چایی چطور گفتم ممنون
سیگارشو روشن کرد و برگشت به سمت پنجره
منتظر بودم چیزی بگه حرفی بزنه هر آنچه لازم بود و گفتم
راستی مهندس من محجبه هستم
برگشت خنده ای کرد و گفت بله دارم میبینم مثل دختر خالتون شماهم مذهبی هستید
یذره خیالم راحت شد و یه نفسی کشیدم انگار متوجه شد
فرمودین شیرین خانوم درست میگم؟
بله در خدمتم
خب خانوم محرابی نمیدونم متوجه شدین یا نه اینجا بخاطر دیسیپلین کاری پرسنل همگی خانوم هستن و تنها مردی که تو اینجا هست من و پدرم هستیم که مالک شرکتیم البته پدرم بخاطر کهولت سن، زیاد فعالیتی نداره و مدیریت اصلی با خود منه
ما بیشتر در زمینه واردات کالا فعالیت می کنیم و بیشتر ارباب رجوعی که داریم با خود من در ارتباط هستن ولی یکی از قوانین شرکت اینه که پرسنل بدون حجاب باشن و با بلوز و دامن فعالیت میکنن البته دامن مشکی و بلوز روشن
اونم بخاطر مهمونای خارجی هست که داریم

باز دلم ریخت انگار نمیشه جایی کار سالم پیدا کرد
در باز شد و خانوم منشی با سینی چایی و قهوه وارد شد
تشکر ممنون زحمت کشیدین
متوجه شدم چادرم یکم از سرم رفته عقب تر یذره جابجا شدم و درستش کردم ولی چیزی ندیدم که نامزد مریم هیز باشه یا رفتار بدی داشته باشه
فنجون قهوه رو که داشت می‌خورد یه دفعه گفت آیا شما میتونید تو این محیط کار کنید ؟
یه دفعه جا خوردم ،نمیدونستم قبول کنم یا نه ،سخت بود برام
شما فرمودین محیط زنونه هس یعنی هیچ مردی وارد اتاق خانوما نمیشه
خندید و گفت نگفتم هیچ مردی شما متوجه نشدین گفتم بیشتر ارباب رجوع با من هماهنگ هستن و اکثرا خارجی هستن البته ما با شرکت‌های بزرگی تو اینجا کار می‌کنیم ولی اینکه بگم فقط محیط زنونه هس ،نه بالاخره مراودات کاری داریم و معذالک .
آقای مهندس میتونم فکر کنم در این مورد ؟
بله حتما ما اینجا شما رو برای مترجمی میخوایم یه دفعه تلویزیون بزرگی که تو اتاق بود و روشن کرد و با انگشت نشون داد که این محیط کار ماست
انگار داخل سالن هم دوربین مدار بسته داشت و خانومها رو قشنگ میتونست ببینه
فکر کنم مخصوصا این کار و کرد که من بدونم هم باید با بلوز و دامن باشم هم آرایش کرده و هم زیر نظر اتاق مدیریت باشم
چایی و خوردم و ازش تشکر کردم و گفتم جواب میدم
راستی آقای مهندس میتونم بپرسم حقوقش چقدره
باز با خنده جوابم و داد گفت ماهی ۱۵ میلیون شنبه تا چهارشنبه ۸ صبح تا ۴ بعدازظهر پنجشنبه ها تا ۱ بعدازظهر
خداحافظی کردم و مطمئن بودم که اینجا بدرد من نمیخوره و مثل تمام شرکت‌های خصوصی بی بندو باری خودش و داره و اومدم بیرون
تو مترو همش به این فکر بودم که چیکار کنم
از طرفی ماهی پانزده میلیون واقعا عالی بود یعنی از حقوق سعید هم بیشتر
طفلک از ۶ صبح از خونه میزنه بیرون تا ساعت ۸ شب که میرسه خونه ماهی ۱۳ میلیون میگیره اونوقت من میتونم واقعا کمک خرج خوبی باشم براش و از طرف دیگه نمیتونستم خودمو باورم و روحیه مذهبی که دارم و تغییر بدم برام سخت بود.

پریودم تازه تموم شده بود ،دلم زیر و رو بود احتیاج داشتم با سعید درد و دل کنم، اون نوازشم کنه دستشو بکشه رو سرم به بدنم ،تو مترو دختر و پسرایی که با هم بودن و میدیدم و حسرت میخوردم .
رسیدم خونه اولین کاری که کردم رفتم حموم دستم ناخودآگاه به سمت پایین رفت هرزگاهی اینجوری میشدم دلم سکس میخواست ولی بیشتر مواقع باید خودم با خودم ور میرفتم
تمام اون صحنه های شرکت تو ذهنم مرور میشد
خانوم منشی که هزار قلم آرایش کرده بود، اون خانومایی که تو دوربین مداربسته دیدم همه شیک و با دامن واقعا محیطش حرفه ای بود .
با انگشتم کلیتوریسممو تحریک کردم نوک سینه هام بلند شده بود یذره با خودم ور رفتم پاهام خسته شده بود زیاد پیاده روی کرده بودم ،نشستم رو توالت فرنگی دستم و پر کردم از بدن شویه و شروع کردم به زدن
لرزش بدنم و حس کردم و نفسم تند تر شد معمولا بعد از این کار عذاب وجدان میگیرم خودم و شستم و غسل کردم اومدم بیرون
آنقدر خسته بودم که گرسنگی یادم رفته بود
رفتم تو اتاقم و با حوله بدنم و خشک کردم و همین جوری افتادم رو تخت
نمیدونم چقدر خواب بودم ولی یه دفعه احساس کردم یه دستی رو پاهام کشیده میشه یه دفعه پریدم
دیدم سعید
عهه تو کی اومدی
گرمی دست شو رو بدنم احساس کردم ،خندید و گفت باید برم شرکت .نزدیک خونه بودم گفتم یه سر بزنم دیدم لخت افتادی رو تخت تعجب کردم
خوشم اومده بود داشت دست می‌کشید رو پاهام ولی یه دفعه از لبه تخت پاشد و پتو رو کشید رو من و گفت باید برم
عهه خب نمیشه حالا دیر تر بری
دلم میخواست سکس کنم باهاش
گفت که نه دیرش میشه
انگار هیچ احساسی نبود تو وجودش یعنی چی؟ مگه مردا دلشون نمیخواد ؟
خسته شدم از این همه بی مهری،دلم سکس میخواست ولی یذره از خودش مردونگی نشون نمی‌داد انگار فکر می‌کرد میخواد گناهی انجام بده .
واقعا نمیدونستم چی تو مغزش میگذره .
رومو کشید و رفت .
گریه ام گرفت بغض کردم چشمام پر اشک شد خب تا کی باید تحمل کنم مگه من چیز زیادی ازش میخوام. با نداریش ساختم با بی حوصلگیش ساختم دیگه نمیتونم
حالم از هرچی مذهب و دین بود داشت بهم می‌خورد .مگه خدا گفته که مرد نباید با زنش سکس داشته باشه ؟ مگه من چی کم گذاشتم براش ؟
لخت لخت جلوش رو تختخواب خوابیدم فقط دست میکشه رو پاهام همین ؟ مگه اون دلش نمیخواد ؟مگه راست نمیکنه ؟همه زندگیش شده نماز و روزه و تقوا.
بخدا گناه دارم بخدا داره به من بی مهری میکنه نمیتونم دیگه چقدر خود ارضایی کنم
پاشدم اشکام و پاک کردم و همونجوری لخت رفتم تو آشپزخونه غذا درست کردن
تصمیم گرفتم تو پوششم تجدید نظر کنم البته تو خونه نه تو خیابون. اصلا نمیتونستم بدون چادر برم بیرون یعنی فکرشم نمیکردم ولی گفتم میخوام تا شب که میاد لخت باشم ببینم چی میشه
یه چیزی درست کردم خوردم و همینجوری لخت برا خودم عقده گشایی میکردم که گوشیم زنگ خورد
مریم دختر خالم بود
نشستم رو مبل
سلام مریم جان خوبی ممنونم ازت خیلی زحمت کشیدی امروز رفتم پیش علی آقا خیلی بهش زحمت دادم
اونم میخواست ببینه چی شد رفتم یا نه
خلاصه داشتم از مهمون نوازی شوهرش تعریف می کردم نمیدونم چطور شد دستم رفت سمت کصم با موهای کصم شروع کردم ور رفتن انگشتم و میکردم توش
هر وقت اسم علی و می‌آورد انگار من انگشتم بیشتر میرفت توش
به مریم چیزی از محیط کار همسرش نگفتم شاید بی خبر باشه و بعد مشکلی براشون پیش نیاد.
ولی مریم خودش سر حرف و باز کرد که میدونه اونجا همه خانوما بدون حجاب هستن
وقتی اینو گفت منم با شک گفتم آره نمیدونم چیکار کنم خودت میدونی دیگه سخته ولی واقعا به کارش نیاز دارم
مریم از چشم پاکی شوهرش میگفت و من تصدیق میکردم و هر بار بیشتر دستم و تو کصم جلو و عقب میکردم
گفتم مشکله برام یه دفعه بخوام حجاب و بزارم کنار که اونم گفت خب شرایط کاری اونجا همینه
بالاخره گفتم فکرامو میکنم جواب میدم
آنقدر حس شهوتم زیاد شده بود که یادم رفته بود چند ساعت پیش تو حموم خود ارضایی کردم . ولی باز دلم میخواست رفتم در یخچالو باز کردم ببینم خیاری یا هویچ سفتی پیدا میکنم که یه هویج کلفت برداشتم یه نگاهی انداختم بهش و تو دلم گفتم آقای سعید خان خودت نمیخوای و باعث میشی من گناه کنم گناهش گردن خودته
حسابی هویج و شستم و دوباره نشستم رومبل نوک هویج و میمالیدم روی کصم و سردیش و حس کردم یادم افتاد که باید یه ذره چربش کنم رفتم تو اتاق خوابم و خوشبختانه یه ژل روان کننده لوبریکانت داشتم اونم مال ۲ سال پیش بود اوایل ازدواج خریدم برا سکسمون که انگار نو نو بود فقط دو یا سه بار ازش استفاده کرده بودم ولی این اولین بار بود که داشتم با هویج خود ارضایی میکردم چطور تا الان به این فکر نیفتاده بودم؟
یذره زدم رو نوک هویج و رفتم رو مبل تو حال نشستم و شروع کردم به فشار دادن تو کصم
فکرم همش تو اون شرکت لختی ها بود نگاه علی شوهر مریم تو ذهنم بود دلم یه کیر میخواست یه کیر درست و حسابی ولی بخاطر گناهش دست و پام بسته بود تا اون موقع هیچ فکری در موردش نکرده بودم هیچ وقت دلم نمیخواست با یه کیر واقعی حال کنم ولی حالا دلم میخواد ،آنقدر حشری بودم دوست داشتم به هرکی میخواد بدم.ولی فقط تو ذهنم بود .
هر وقت میخواستم جق بزنم به فکر سعید بودم ولی این دفعه همش چهره و بوی عطر علی میومد تو ذهنم و با هویج حسابی حال کردم .هورمون هام بهم ریخته بود همیشه بعد پریودم یک بار جق میزدم ولی این دفعه دلم بیشتر میخواست
فکر اینکه بخوام با دامن تو اون شرکت بگردم و یکی منو از دوربین مداربسته نگاه کنه بهم بیشتر حال میداد
سرعت دستم و تند تر کردم و چنان آهی کشیدم که انگار قله رو فتح کردم و باز عذاب وجدان که این چه کاری بود
رفتم زود غسل کردم و اومدم بیرون چادر نمازمو سر کردم و نماز ظهر و عصر رو خوندم
رفتم انقدر آرایش کردم انگار یه آدم دیگه ای شدم
از بس آرایش نکرده بودم یادم رفته بود ولی جوری خودمو آرایش کردم که خودم خوشم اومد
ساعت ۸ و نیم سعید خسته و کوفته مثل همیشه اومد
من همچنان لخت بودم، در و که باز کرد لخت لخت تکیه دادم به دیوار اتاق و سرش و انداخت پایین ،گفتم سلام
گفت سلام این چه قیافه ای که درست کردی ؟چرا لباس تنت نیست
بسم‌الله
گفتم مگه نامحرمی بهم ؟
خونه خودمه دلم میخواد اینجوری بگردم
گفت قباحت داره خوب نیست
گفتم یعنی میگی این اسباب و وسایل نامحرم هستن
یذره خندید و گفت نه بابا سرما میخوری برو یه لباس تنت کن
باز سرش پایین بود
گفتم من برا تو خودم و اینجوری درست کردم
گفت خانوم برو خوبیت نداره برو یه چیزی تنت کن
دیدم نه خیر انگار نه انگار
هر مرد دیگه بود حمله می‌کرد زنشو جر میداد
هیچ وقت نتونستم با سعید تو سکس ارضا بشم یا راست نمی‌کرد یا زود آبش میومد
باز بغض کردم
رفتم تو اتاقم درو بستم نشستم رو تخت
اونم رفت دست و صورتشو بشوره و مثل همیشه وضو بگیره و نماز بخونه و بعد چاییش و بخوره بعد اخبار و خواب.
اینم شد زندگی
سرم بالا کردم ،انگار خدا داشت نگاهم میکرد
گفتم دیدی
دیدی من که خطایی نکردم من خودم و برا شوهرم آماده کردم ولی دیدی که هر کاری میکنم اون تو باغ نیست؟
رفتم از کشو دراور شورت و سوتین و برداشتم و با چشمای اشک آلود پوشیدم و شلوار راحتی و برداشتم که بپوشم گوشیم زنگ خورد
دویدم تو حال
مریم بود
الو جانم سلام مریم جان
سلام شیرین جان خوبی
ممنون
مزاحمت نمیشم خواستم بگم علی اومده خونه میگه به شما زنگ بزنم بگم حقوقش ماهی ۲۰ میلیون تومنه چیکار میکنی؟
چی گفتی ۲۰ میلیون مطمئنی؟
گفت آره مگه بهت نگفته بود ؟
من و من کردم گفتم باشه باشه فردا جواب میدم
مریم گفت” ببین شیرین، اوضاع کار الان زیاد خوب نیست هر جا بری آنقدر بهت حقوق نمیده
گفتم آره میدونم
گفت علی گفته اگه خواستی از فردا ساعت ۸ برو شرکت تا خودش بیاد بقیه کارها رو انجام بده
گفتم فردا ؟آخه من هنوز جواب ندادم
گفت فردا برو دختر ،برو مشغول بکار شو
گفتم مریم آخه من محجبه هستم
گفت ببین دختر خاله” تو که دیگه غریبه نیستی این چادر و بند و بساطی که تو فک و فامیل ما هست ،دیگه حال بهم زن شده ،باید از یه جایی تابو شکنی کنیم
گفت به کسی نگم ،اونم ظاهرا جلو خانواده خودش چادر میپوشه و بیرون با شوهرش حتی روسری و شال هم نمی‌اندازه
شوکه شدم !
گفتم از کی
گفت خیلی وقته ،دلت خوشه دختر برو این کار و از دست نده

پایان قسمت اول

نوشته: آرش مطلقه

ادامه…

بازدید 13,707

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “جویای کار (۱)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید