تنبیه بخاطر…هیچ و پوچ (۲)

ادامه داستان …
با دسته بسته هولم داد داخل حمام اول دوش وا کرد و سرپا تنمو آب زد.موهامو از پشت زیر دوش جمع کرد و گرفت داخل دستش.اشاره زد داخل وان.رفتم داخل وان ،مثل چی که میترسیدم،از خفه شدن داخل آب بیزار بودم،دیگه جونی هم نداشتم،کلی کتک خورده بودم تا این تایم
موهام که تو دستش بود کشید بسمته پایین که بشینم
داگم کرد و شروع کرد تلمبه زدن…موهامو از پشت میکشید یه چندتا که تلمبه زد سرمو فشار داد زیر آب و مثل وحشیا تلمبه میزد
شروع کردم به دست و پا زدن که سرمو آورد بیرون
دوتا نفس که گرفتم به التماسش افتادم
محمد توروخدا نکن
من حالم داره بد میشه
بستمه بخدا بستمه
دیگه نمیتونم تحمل کنم
گوشش بدهکار نبود دوباره سه بار چهار بار اینکارو کرد
دفعه های بعد سرمو که میاورد بیرون تا دو تا نفس میکشیدم سریع میبردتم زیر آب
دلش که خنک شد نشست و تکیه داد به وان.یه سمت که سریه وان بود یه کم بلندتره انگار پله داره نشست روی اون و پاهاشو باز کرد و کیرش سیخ بود
تو اوج وحشی گری و هوس بود
به من گفت برگرد رو با من
ینی میخواست براش ساک بزنم
نصف کیرش داخل آب بود
برگشتم،هنوز نفسم جا نیومده بود که گفت شروع کن
چشام گرد شد،به حالت التماس گفتم محمد رحم کن .داخل آب چجوری ساک بزنم
گفت انجام بده
نمیتونستم
یه کشیده خوابوند زیر گوشم،موهامو با یه دستش گرفت با یه دست دیگه گردنمو کشید پایین
گفت توله مگه بهت نمیگم انجام بده،حتما باید زور بالا سرت باشه…
سرمو کشید به سمته کیرش که آب رفت داخل راه تنفسیم
حالم بد شد ،شل شدم ،بدون مقاومت،حتی سرفه هم نمیتونستم کنم،بلندم کرد سریع دستامو وا کرد،شروع کرد به ضربه زدن به پشتم که سرفه کنم،سیاه و کبود شدم
که بزور و شانسی تونستم سرفه کنم و نفس بکشم
ولی دست و پام شل شده بود
افتادم کف حموم .سرمو گرفت روپاهاش و هی صدام میکرد که چشماتو واکن
ترسیده بود
یه ده دقیقه ای نتونستم حرکت کنم تا چشام وا شد و بلند شدم،حولمو گرفتم و درحالیکه هق هق گریه میکردم رفتم بیرون.رفتم داخل اتاق در قفل کردم.محمد بعدش اومد شروع کرد به در زدن و صدا زدن ،جوابشو نمیدادم
گفت کاریت ندارم در وا کن ،الان نگرانتم
گفت در میشکونم میام تو،خودت میدونی میکنم اینکارو
اینجا دیگه گفتم یه کم تنهام بزار خودم میام بیرون
قبول کرد و ساکت شد
خشک کردم و یه کم پماد زدم به کبودی های باسنم،لباس پوشیدم و رفتم بیرون
یه چاقو گرفتم تو دستم
دیدم با حوله رو کاناپه نشسته،گفت چیکار میکنی؟
گفتم سمتم نیا وگرنه کار میدم دستم
دستاشو به حالته قبوله آورد بالا و گفت قول میدم کاریت نداشته باشم،تنبیه تمومه،اوکی؟حالا تو هم دختر خوبی باش و اونو بزار کنار
گفتم بهت اعتماد ندارم
واسه یه شب خندیدنم داشتی جونمو میگرفتی
ای همه التماست کردم،اینهمه کتک خوردم،تحقیرم کردی
بستت نبود داشتی منو میکشتی
آدم که اینقدر وحشی نمیشه
مگه من دشمنت بودم؟!چرا باهام این رفتارو کردی؟اینجا دیگه گریم کرد و افتادم رو زمین،چاقو از دستم افتاد
آروم اومد سمتم،اول چاقو را پرت مرد بعد بغلم کرد
یه چند دقیقه ای به این حالت گذشت و بغلم کرد برد تو تختم.
گفت ببین لیلی قبول دارم یه کم زیاده روی کردم،معذرت میخوام و جبران میکنم
ولی یادت باشه تو هم دیگه این کارو نکنی،من عصبی میشم ببینم تو بجز من واسه کسه دیگه ای خوشمزه بازی در بیاری
پیشونیمو بوسید و رفت
یه نوشیدنی برام آورد
بعد بغلم کرد تا خوابم برد
امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه☺️
راستی حتما اول داستان اول رو بخونید

نوشته: لیلی

بازدید 8,536

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

یک پاسخ به “تنبیه بخاطر…هیچ و پوچ (۲)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید