یه روز معمولی که داشت همینجوری میگذشت که یکی از کلاینت های همیشگیم بهم زنگ با خودم فکر کردم آخه دو روز پیش باهم بودیم اونم ۳ ساعت بازم؟ ولی نه طرف میخواست یه بار سنگین از این شهر به اون شهر ببره طرف ازش پول زیادی خواسته اونم یه قیمت پایین داده گفته ۱ ساعت هم برات یه کون جور میکنم . حالا زنگ زد گفت که اینجوریاست منم اوکی دادم شمارمو هم به طرف داده بود اونم زنگ زد هماهنگ شدیم گفت فردا ساعت ۸ صبح میام دنبالت (خروسی مگه آخه بشر) خب به هر حال کنار خیابون وایساده بودم یه وانت جلوم ترمز زد دیدم دو نفرن گفتم واسه نگاه کردن نفر سوم پول اضافی تره ها گفت نه قراره باهم بکنیمت!منم تا اون موقع تریسامی که دوتا کیر توم بره نداشتم زنگ زدم به اون کلاینتم گفت بابا پول رو با هم حساب میکنم خب حل شد راه افتادیم رفتیم رفتیم رسیدیم وسط بیابونی که سگم توش نبود تقریبا اولای پاییز هم بود زیاد گرم نبود هوا منم با خودم فکر میکنم سه نفره داخل این کابین کوچیک قراره سخت بشه ولی اونا اهل کشت و مزرعه اینا پوست کلفت بودن گفتن بریم پشت وانت. بخاطر اینکه نقش اول من بودم مجبور بودم کل لباسامو درارم ولی اونا فقط یه شلوارو یکم کشیدن پایین. هر از گاهی یه باد سوزناکی میاد منم نشستم رو زانو هام کیر یکی تو دهنم کیر اون یکی تو دستم هنوز به پشت وانت نرفته بودیم وقتی خوب براشون ساک زدم من پرت کردن پشت وانت یکی مثل گلوله وارد شد تو کونم یه انگشتی کنه که یکم شل شه نه بسم الله اون یکی هم کرده بود تو دهنم وقتی اون یکی که داشت میکرد یکمی منو گشاد کرد گفت به اون یکی که بیا منم منتظرم دربیاره بیاد جلو دیدم نه اون یکی مثل سوارکار نشست پشت باهم یه فشاری آوردن واقعا گفتم دیگه پاره شد یه دادی زدم تا هزار متری میشد شنید معمولا بعد یه ساعت فول سکس آخرش یه دستو میشد کامل توم جا داد بعد اینکه اینا یه ساعت کامل دوتایی مثل خر منو کردن دوتا دستو میشد کرد کامل توم کف زد ولی خدایی اون ۸۰ درصد لذت و اون موقع بود که تا ته حس کردم اون لحظهای که هیچ کنترلی نداری واقعا بی نظیره
نوشته: اشکان لاتکس
6 پاسخ به “تریسام یه کونی پشت وانت وسط بیابون”
کون وانتی … جقی کمتر کص بگو و جقت را بزن … اون کونی که دو تا کیر توش میره باید رید توش … توهمی
فقط من نفهمیدم این چی نوشته یا بقیه هم نفهمیدید
اینقدر که بفکر کون دادن بودی یکم وقت میزاشتی انشائ یاد میگیرفتی بیشتر به دردت میخورد
کلاینتم!
کار به موضوع داستانت ندارم ولی حداقل درست جمله بندی میکردی ببینیم چی نوشتی
وقتی تخمت رو بابات تو کون ننت ریخته همین میشه