برادرزاده ی دانشجو (۱)

نیایش دختر برادرم دانشگاه قبول شده بود و براش خونه اجاره کرده بودن. دختر خیلی خوب و مودب، از بچگی دوستش داشتم و البته این عاطفه ۲طرفه بود، زمان کنکور بهش میگفتم تهران قبول بشو ک بریم کافه و عشق حال کنیم باهم ، توی هفته حداقل ۱ بار بیرون میبردمش و ۱بارم همخونه بهش سر میزنم. ی روز ک سرکار بودم زنگ زد و با صدای گرفته گفت عمو بیا ک حالم خرابه، سریع خودمو رسوندم ب خونه و بردمش کلینیک و معلوم شد گاستریت معده داره و بخاطر بد غذایی و …دکتر گفت مشکلی نیست و سرمی بهش زده بودن و داروهای لازم رو دادن و دکتر گفت چون از دیشب درگیر بود و کم خوابیده بهشم آرام بخش زدیم چند ساعتی بخوابه بهتره، مواظبش باشید تعادل نداره، از اونجا ک میومدیم بهش گفتم بریم خونه ی ما، قبول نکرد ک احوالم خوب نیست و چند ساعتی استراحت کنم شب میام خونه شما، بردم خونه و گفتم استراحت کن، گفت برم دوش بگیرم، بوی بیمارستان میدم بدم میاد، گفتم پس مواظب باش ک دارو گرفتی . رفت حمام چند دقیقه نگذشته بود که صدام زد. پرسیدم چی شده؟ صداش نیومد، در حموم رو باز کردم دیدم کنار دیوار نشسته بی حال، پریدم تو دوش رو بستم احوالش را پرسیدم با بی رمقی گفت خوابم میاد، همونجور خیس زیر بغلش رو گرفتم و به سختی بردمش روی تختش،حوله رو آوردم کمی خشکش کردم و زنگ زدم ب دکتره، گفت مسئله نیست، بگذارید استراحت کنه، برگشتم توی اتاق و سعی کردم خشکش کنم، تازه چشمام باز شده بود، بشدت سفید بود. سینه های کوچک و نوک صورتی شاید بزور ۶۰ میشد و چوچول صورتی، بدن خوش تراش ی دختر ۱۹ ساله، شیطون رو لعن کردم و ی پتو انداختم روش و از اتاق خارج شدم و لباسم ک خیس بود رو در آوردم و توی حال نشستم، چندباری جهت کنترل احوالش رفتم توی اتاق دیدم روش رو پس زده و دوباره همه ی بدن قشنگش معلومه، گفتم بذار لباس تنش کنم هم بیدار شد خجالت نکشه هم شیطون بره، از توی کمدش شورت و تیشرت و شلوار آوردم و سعی کردم پاش کنم ، شیطون خرم رو چسبیده بود، بدنش نرم و سفید عین پنبه، لای پاش صورتی، پهلوهای باریک و قشنگ. دستام شل شده بود و نمیتونستم شورتش رو پاش کنم، بیخیال شدم و اومد بیرون، دقایقی بعد دوباره رفتم تو اتاق، ب پهلو خوابیده بود و یکی از پاهاش رو جمع کرده بود، چاک کون و کوس ظریف و صورتیش محشر بود، ب خودم اومد دیدم کیرم راست شده و تا زیر ناف اومده، اینجوری برای زنم راست نمی کردم، بالاخره شیطون پیروز شد. رفتم کنار تختش و سرم رو بردم لای کونش، با زبون کمی لیسش زدم، زدم بسیم آخر طاق بازش کردم و شروع کردم ب لمس بدن و سینه هاش واقعا عالی بود، لای پاهاشو باز کردم و نگاه میکردم و دوباره با زبون رفتم لای پاش، لیس کامل میزدم، پاهاشو دراز کردم و شورتم رو در آوردم رفتم روش خوابیدم البته سنگینی بدنم رو ننداختم روش ولی سر کیرم رو گذاشتم لای چوچولش و مالیدمش نمیدونم اب کس اون بود یا آب دهن خودم ک بشدت لای چوچولش رو لیز کرده بود،عالی بود، کمی بعد ک خروپفش هم در اومده بود، لنگاش رو دادم بالا و اون کلوچه کوچک و خوشگلش رو دیدم و خودم و کیرم ک دیگه طاقت نداشت رو گذاشتم روش و آبمو آوردم روش، بقدر کوس کردن بهم لذت داد، دستمال آوردم و تمیزش کردم و اومدم بیرون. ۱ساعتی گذشت و از صدای زیاد و عمدی تلویزیون بیدار شد و نیمه لباس پوشیده اومد بیرون، بغلش کردم و جویای احوالش شدم و گفت که بهتره. توی راه خونه گفت ک بعداز صدا زدن من چیزی زیادی یادش نمیاد و کمی از تلاش من برای جابجایی ( و البته شاید دستمالیش) و منم بغیر مالوندنش همه چیز رو براش گفتم، خجالت می‌کشید ک بدنش رو دیده بودم، گفتم بالاخره چی، رسیده بودیم توی پارکینگ خونه، بغلش کردم و بهش گفتم تازه پیدات کردم حالا وایسا دارم برات ی لب کوچولو ازش گرفتم و رفتیم خونه ما تا چند روزی زن عموش بهش رسیدگی کنه.

ادامه دارد…

نوشته: بهمن

بازدید 16,029

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

16 پاسخ به “برادرزاده ی دانشجو (۱)”

  1. کاش ظاهرت رو مثل باطنت رو کنی تا ببینی زنده زنده گوشت تنت رو خودم تیکه پاره میکنم یا نهامثال تورو تو ملا عام آتیش باید بزنن

  2. ی جاهای دست طعبیت ممکنه هر شخصی را در معرض یک آزمون بزرگ قرار بده اینجاست که از این امتحان سربلند شدن کار هر کسی شاید نباشه اما اگر قبول بشه تا آخر عمرش در زندگی غرق آرامش و خوشی خواهد بود اما اگر رد بشه روح و روان آشفته و پریشانی خواهد داشت حتی اگر متمول باشد و ممکنه عین همین سر نزدیکان خودش بیاد

  3. بازم این رامین دلاوری کلاهبردار کسکش اومده شبکه ماهواره ای زده و سر این افغانی های بدبخت و ساده رو کلاه بزاره به اسم مهاجرتیه روزه براشون دعوتنامه و ویزا میگیره ههههگولش رو نخورین

  4. دوست من چند بار عموت کونت گذاشته که کس میگی… اوسکول میگی یارو یادش نبوده و خجالت میکشیده که تو بدنشو دیدی… تو یهو بغلش کردی لب گرفتی گفتی تازه پیدات کردم… اونم هیچی نگفت مگه جنده بوده… برو لاشی خجالت بکش برو خاطرات کون دادن به عموجونتو تعریف کن… کون گلابی

  5. امیدوارم که واقعی نباشه ولی حتی در این صورت هم تو باید بابت همین افکارت درمان بشی چون ادمایی مثل تو خطرناکن. چجوری میشه ادم به برادر خودش هم خیانت کنه؟

  6. خاک عالم بر سر خودت و‌برادرت ‌وزن بد بختتاز یه آدم مریض که اونم برادرزادته لذت جنسی بردیچقدر تو ضعیف النفسی

  7. مشكل تو نيسني مادرته مادرت جنده نبود اينجوري دست تو شرت داستان مادرت با عموشو نمينوشتي كس كش

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید