از دستشویی تا تخت مادر: سکس ممنوعه با کیر ۲۳ سانتی (۱)

قسمت اول: جرقه‌ی آتش در کافه

سارا همیشه عاشق کافه‌های کوچک و دنج بود؛ جایی که بوی قهوه تازه با دود سیگارهای قاچاقی قاطی می‌شد و آدم‌ها بدون ماسک حرف می‌زدند. اون روز، با یه دامن جین کوتاه که ران‌هاش رو برق می‌نداخت و یه تاپ سفید که ممه‌هاش رو برجسته‌تر نشون می‌داد، پشت میز گوشه نشسته بود و به گوشی‌اش زل زده بود. موهای مشکیش روی شونه‌هاش ریخته بود و لب‌هاش با برق لب صورتی می‌درخشید. یهو حس کرد کسی داره نگاش می‌کنه.

امیر بود. قدبلند، شونه‌پهن، با یه تی‌شرت مشکی که عضله‌های سینه و بازوهاش رو مشخص می‌کرد. چشم‌هاش قهوه‌ای تیره بود، مثل شکلات تلخ، و لبخندش یه جور شیطنت داشت که دل سارا رو لرزوند. اومد جلو، بدون مقدمه گفت:
«این صندلی اشغال نیست، مگه نه؟»

سارا خندید، سرش رو تکون داد. امیر نشست، قهوه سفارش داد و حرف زدن شروع شد. از موسیقی راک حرف زدن، از سفرهای جاده‌ای، از اون شبایی که تا صبح بیدار می‌مونن و به ستاره‌ها نگاه می‌کنن. سارا حس کرد انگار سال‌هاست می‌شناسدش. وقتی امیر دستش رو گرفت و با انگشت شستش روی مچ دستش کشید، سارا احساس کرد کسش خیس شد. یه حس داغ و عمیق که از شکمش شروع شد و تا نوک ممه‌هاش رفت.

امیر خم شد، تو گوشش زمزمه کرد:
«دوست دارم بدونم زیر این تاپ چی داری…»

سارا خندید، اما نفسش تند شد. دست امیر زیر میز رفت، روی رانش نشست، آروم بالا رفت. سارا پاهاش رو به هم فشار داد، اما امیر انگشتش رو زیر لبه‌ی دامن برد و با نوک انگشتش روی کسش کشید. خیس بود، خیلی خیس. سارا ناله‌ی آرومی کرد، اما سریع خودش رو جمع کرد. کافه بود، مردم بودن. ولی اون لحظه، فقط می‌خواست امیر ببرتش یه جای خلوت و کیرش رو تو کسش فرو کنه.

شب، تو ماشین امیر، بوسه‌هاشون داغ شد. زبان امیر تو دهن سارا می‌چرخید، دستش زیر تاپ رفت و ممه‌هاش رو گرفت. نوک ممه‌هاش سفت شده بود، امیر با انگشتاش نوازششون کرد، بعد با دندوناش گاز گرفت. سارا ناله کرد، دستش رفت سمت شلوار امیر. زیپ رو باز کرد، کیرش رو بیرون آورد. خدا… بزرگ بود. ضخیم، رگ‌دار، سرش قرمز و براق. سارا دستش رو دورش پیچید، نتونست کامل بگیره. آروم بالا و پایین کرد، امیر نفسش تند شد.

«سارا… می‌خوام تو رو بکنم. همین الان.»

سارا خندید، اما چشم‌هاش پر از هوس بود.
«نه اینجا… بعداً. ولی قول بده، وقتی وقتش بشه، کیرت رو تا ته تو کس من فرو کنی.»

امیر لبخند زد، کیرش رو دوباره تو شلوارش گذاشت، اما سارا می‌دونست این تازه شروعشه. سه ماه بعد، وقتی رابطه‌شون عمیق‌تر شد، وقتی هر شب تو تختش به کیر امیر فکر می‌کرد و با انگشت خودش رو ارضا می‌کرد، تصمیم گرفت ببرتش خونه. به مامانش معرفی کنه. لیلا، زنی که هنوز ممه‌هاش سفت بود و کونش گرد، زنی که سال‌ها تنهایی رو تحمل کرده بود… سارا نمی‌دونست، اما این دعوت، قراره همه چیز رو عوض کنه.


قسمت دوم: شب شام، بوی غذا و بوی هوس

سارا از صبح توی آشپزخونه بود. موهاش رو دم‌اسبی بسته بود، یه تاپ صورتی تنگ پوشیده بود که نوک ممه‌هاش زیرش معلوم بود، و یه شلوارک جین که کونش رو مثل دو تا هلوی رسیده نشون می‌داد. لیلا هم کنارش بود؛ با یه بلوز ابریشمی سفید که دکمه‌هاش تا وسط سینه‌ش باز بود و یه شلوار پارچه‌ای مشکی که باسنش رو برجسته می‌کرد. ممه‌هاش هنوز مثل یه دختر ۳۰ ساله سفت بود، و وقتی خم می‌شد، سارا می‌دید که نوک‌شون زیر پارچه سفت شده.

«مامان، امروز خیلی خوشگلی. امیر قراره بیاد، می‌خوام بهش نشون بدم چه مادر خوش‌تیپی دارم.»

لیلا خندید، اما یه برق عجیب تو چشماش بود.
«فقط امیدوارم پسره به دردت بخوره. من که دیگه چشمامو باز کردم.»

درِ خونه زنگ خورد. سارا دوید در رو باز کرد. امیر با یه دسته رز قرمز و یه تی‌شرت خاکستری تنگ که عضله‌هاش رو نشون می‌داد، اومد تو. بوسید سارا رو، لباش رو مکید، و وقتی لیلا رو دید، یه لحظه مکث کرد. لیلا لبخند زد، اما چشماش روی شلوار جین امیر بود که یه برآمدگی واضح داشت.

شام روی میز بود: برنج زعفرونی، جوجه‌کباب، سالاد شیرازی. بوی زعفران و لیمو همه جا پیچیده بود. لیلا شراب قرمز ریخت، خودش هم یه لیوان خورد. سارا نمی‌دونست، اما مادرش از وقتی بیوه شده بود، گاهی شب‌ها با یه لیوان شراب به یاد شوهرش خودش رو ارضا می‌کرد. امشب اما، چشماش روی امیر بود.

امیر مودب بود، اما هر بار که لیلا خم می‌شد تا بشقاب بذاره، ممه‌هاش زیر بلوز تکون می‌خورد و نوک‌شون معلوم می‌شد. امیر سعی می‌کرد نگاه نکنه، اما کیرش تو شلوارش داشت سفت می‌شد. سارا دستش رو زیر میز گذاشت روی ران امیر، آروم بالا رفت، اما امیر دستش رو گرفت و فشار داد: «بعداً…»

بعد از شام، همه خنده‌کنان به نشیمن رفتن. سارا و امیر روی کاناپه نشستن، لیلا روبه‌رو. حرف‌ها گرم بود، اما لیلا یه لحظه گفت:
«من یه لحظه می‌رم حوله‌ها رو از خشک‌کن بیارم. سارا، به امیر نشون بده دستشویی کجاست.»

امیر بلند شد، سارا راه رو نشون داد:
«اینجا، درِ آخر.»

امیر رفت تو، در رو نیمه‌باز گذاشت. لیلا از آشپزخونه اومد، حوله تو دستش بود. فکر کرد امیر هنوز تو نشیمنه. بدون فکر، درِ دستشویی رو باز کرد.

لحظه‌ی انفجار

امیر ایستاده بود، شلوارش تا زانوهاش پایین، کیرش تو دستش. خدا… لیلا نفسش بند اومد. کیر امیر مثل یه مار غول‌پیکر بود؛ بلند، ضخیم، رگ‌هاش برجسته، سرش قرمز و براق از قطره‌های پیش‌آب. حداقل ۲۲ سانت، شاید بیشتر. لیلا تا حالا همچین چیزی ندیده بود. شوهرش معمولی بود، اما این… این یه هیولا بود.

امیر وحشت‌زده برگشت، کیرش تو دستش تکون خورد و یه قطره پیش‌آب روی زمین ریخت. لیلا چشاش گرد شد، دهنش باز موند. چند ثانیه‌ای فقط زل زد. کسش یهو خیس شد، خیسِ خیس. حس کرد آب داره ازش می‌چکه. نفسش داغ شد، ممه‌هاش سفت شدن.

«ببخشید… من… فکر کردم…» لیلا با صدای لرزان گفت و عقب رفت. در رو بست، اما تصویر کیر امیر تو ذهنش حک شده بود. رفت تو اتاقش، در رو قفل کرد، روی تخت افتاد. دستش رفت زیر شلوارش، کسش خیسِ خیس بود. انگشتش رو فرو کرد، ناله کرد. تصور کرد اون کیر غول‌پیکر تو کسش می‌ره، تا ته، تا رحم. دو بار ارضا شد، اما هنوز کافی نبود.

اون طرف، امیر تو دستشویی نفس‌نفس می‌زد. کیرش هنوز سفت بود. نمی‌تونست باور کنه لیلا اونو دیده. اما یه لحظه، وقتی چشماش به هم خورد، حس کرد لیلا نه وحشت کرده بود، بلکه… هوس کرده بود.

سارا اومد، در زد:
«عزیزم، خوبی؟»

امیر شلوارش رو کشید بالا، کیرش هنوز نیمه‌سفت بود.
«آره… فقط… یه لحظه.»

اون شب، لیلا تو تختش به سقف زل زده بود. کسش هنوز می‌سوزوند. فکر کرد: «نمی‌تونم… این پسر دوست‌پسر دخترمه… ولی خدایا، اون کیر…»


قسمت سوم: پیام نیمه‌شب، بهانه‌ی تعمیر، و اولین لمس ممنوعه

سه روز گذشت. سه روزی که لیلا مثل مرده زنده بود. شب‌ها خوابش نمی‌برد، کسش همیشه خیس بود، انگار یه شیر آب خراب شده. هر بار که چشماش رو می‌بست، کیر امیر جلوی چشمش می‌اومد: اون رگ‌های برجسته، اون سر قرمز و براق، اون ضخامت که دستش رو پر می‌کرد. صبح‌ها زیر دوش، با فشار آب روی کسش، خودش رو ارضا می‌کرد و ناله می‌کرد: «امیر… کیرت… تو کس من…»

سارا خوشحال بود. هر روز با امیر حرف می‌زد، عکس می‌فرستاد، اما نمی‌دونست مادرش داره دیوونه می‌شه.

چهارشنبه شب بود. ساعت ۱۱:۴۵. لیلا تو اتاقش بود، با یه لباس خواب نازک ابریشمی که ممه‌هاش رو کامل نشون می‌داد و نوک‌شون زیر پارچه سفت بود. گوشی رو برداشت. شماره‌ی امیر رو از سارا گرفته بود، به بهانه‌ی «اگه چیزی شد، بهش زنگ بزنم.»

پیام داد:
«امیر، ببخشید این ساعت. لامپ اتاق خوابم سوخته، نمی‌تونم عوض کنم. سارا خوابه. می‌تونی بیای کمک کنی؟ فقط ۱۰ دقیقه.»

امیر دو دقیقه بعد جواب داد:
«الان میام.»

لیلا نفسش بند اومد. قلبش تند می‌زد. رفت جلوی آینه، موهاش رو شونه کرد، یه عطر تند زد روی گردنش، بین ممه‌هاش، و یه قطره هم روی کسش. لباس خواب رو عوض کرد: یه تاپ مشکی توری که ممه‌هاش کامل معلوم بود، و یه شورت توری مشکی که کسش زیرش برق می‌زد. یه روپوش نازک پوشید روش، اما دکمه‌هاش رو نبست.

زنگ در زد. لیلا در رو باز کرد. امیر با یه تی‌شرت سفید و شلوار ورزشی اومد تو. چشماش وقتی لیلا رو دید، یه لحظه به ممه‌هاش خیره شد. لیلا لبخند زد، اما چشماش پر از هوس بود.

«ممنون که اومدی… بیا تو.»

رفتن تو اتاق خواب لیلا. لامپ بالای تخت سوخته بود. امیر رفت روی صندلی، لیلا پله رو آورد. وقتی امیر بالا رفت، لیلا زیرش ایستاد. روپوشش باز بود، ممه‌هاش زیر تاپ توری تکون می‌خورد. امیر نگاه کرد، کیرش تو شلوارش سفت شد.

لیلا گفت:
«اون روز… تو دستشویی… من… نمی‌تونم فراموش کنم.»

امیر پایین اومد، نفسش تند بود.
«منم… هر شب بهش فکر می‌کنم.»

لیلا نزدیک‌تر شد. بوی عطرش، بوی بدنش، بوی کسش که خیس بود، به مشام امیر رسید. لیلا دستش رو گذاشت روی سینه‌ی امیر، آروم پایین رفت، روی شلوارش. کیر امیر سفتِ سفت بود، مثل یه میله‌ی آهنی.

«می‌خوام ببینمش… دوباره.»

امیر شلوارش رو پایین کشید. کیرش پرید بیرون. لیلا نفسش بند اومد. بزرگ‌تر از اون چیزی بود که یادش بود. ۲۳ سانت، ضخیم، رگ‌دار، سرش براق از پیش‌آب. لیلا زانو زد، دستش دورش پیچید. نتونست کامل بگیره. آروم بالا و پایین کرد، پوستش نرم بود، اما سفت مثل سنگ.

«خدایا… این کیر… می‌تونه منو پاره کنه…»

دهنش رو باز کرد، زبانش رو سر کیر کشید. طعم شور، گرم، مردونه. کیر تو دهنش پر شد، تا گلوش رفت. امیر ناله کرد، دستش تو موهای لیلا. لیلا مکید، عمیق‌تر، بزاقش روی کیر می‌ریخت. چشماش به امیر نگاه می‌کرد، پر از هوس.

امیر بلندش کرد، تاپش رو کند. ممه‌هاش بیرون پرید. بزرگ، سفت، نوک‌شون قهوه‌ای و سفت. امیر دهنش رو گذاشت روی یکی، مکید، گاز گرفت. لیلا ناله کرد، کسش آب ریخت. شورتش رو درآورد، کسش تراشیده بود، خیسِ خیس، لب‌هاش متورم.

امیر انگشتش رو فرو کرد. لیلا جیغ کشید.
«آه… انگشتت… بیشتر…»

دو تا انگشت، سه تا. کس لیلا تنگ بود، اما خیس. امیر انگشتاش رو درآورد، به لیلا داد بمکه. لیلا مکید، طعم خودش رو چشید.

لیلا روی تخت دراز کشید، پاهاش رو باز کرد.
«بیا… کیرت رو تو کس من فرو کن…»

امیر بالا اومد، سر کیرش رو روی کس لیلا مالید. خیس بود، داغ بود. آروم فشار داد. سرش رفت تو. لیلا جیغ کشید:
«آه… خدایا… خیلی بزرگه…»

امیر بیشتر فشار داد. نصف کیر رفت تو. لیلا نفس‌نفس می‌زد، دستش روی کسش، کلیتش رو مالید. امیر شروع کرد تلمبه زدن، آروم، عمیق. هر بار بیشتر تو می‌رفت. لیلا ارگاسم اولش رو گرفت، کسش دور کیر امیر تنگ شد، آبش ریخت.

امیر تندتر شد. ممه‌های لیلا رو گرفت، فشار داد. لیلا فریاد زد:
«بکن منو… کیرت رو تا ته فرو کن…»

امیر تا ته رفت. لیلا جیغ کشید، بدنش لرزید. ارگاسم دوم، سوم. امیر از پشت گرفتش، کونش رو گرفت، کوبید. صدای کون لیلا با ران امیر می‌کوبید: تق تق تق.

لیلا رو به شکم خوابوند، کونش رو بالا برد. کیرش رو دوباره فرو کرد. لیلا ناله کرد:
«آره… از کون… نه، کس… آه…»

امیر تندتر رفت. لیلا ارگاسم پشت سر هم داشت. بالاخره امیر حس کرد داره میاد.
«کجا؟»

لیلا گفت:
«تو کس من… پرم کن…»

امیر خالی شد. گرم، زیاد، عمیق. کیرش تو کس لیلا می‌لرزید، منی می‌ریخت. لیلا ارگاسم آخرش رو گرفت، بدنش لرزید، نفس‌نفس زد.

هر دو روی تخت افتادن. عرق‌کرده، نفس‌نفس. لیلا دستش رو روی کیر نیمه‌سفت امیر گذاشت.
«این راز ماست… اما نمی‌تونم متوقف شم.»

امیر لبخند زد.
«منم…»

اون شب، سارا تو اتاقش خواب بود. نمی‌دونست مادرش تازه با دوست‌پسرش سکس کرده. نمی‌دونست کیر امیر تو کس مادرش بوده.

نوشته: نگار

ادامه…

بازدید 12,483

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “از دستشویی تا تخت مادر: سکس ممنوعه با کیر ۲۳ سانتی (۱)”

  1. سلامحیف این داستان بود که در مورد یک تابو نوشته بشه،خودمو میگم که شخصا محارمو دوست ندارم،خیانتم همینطور.این تابو هم به نوعی خیانت محسوب میشه…اما نمیشه از حق گذشت که خوب نوشتی و از نظر نوشتن آفرین داری،تقریبا غلط املائی نداشتی(به نظرم چشمم دید اما یادم نمیاد موردشو،مهمم نیست,فدای سر قلم خوبت) در مورد قسمتهای سکسی خوب از عهده براومدی وهمین داستانتو قشنگ‌تر کرد و خداروشکر طولانیم نبود،به اندازه و موثر و …مرسی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید