من بهاره هستم . 34 سالمه و حدود 8 ساله كه تنها زندگي ميكنم . دوست پسري داشتم بنام مهدي . حدود دو سال با هم رفاقت كرديم . مهدي بسيار خوش اندام و سكسي بود . من هم البته قد بلند و سبزه هستم . تو سكس خيلي مهارت دارم و رابطه ام هميشه بخاطره سكس خوبي كه داشتم فراموش نشدني بوده …
يكي از خاطرات سكسي خودمو با مهدي براتون تعريف ميكنم :
من و مهدي به فشم رفته بوديم و تو ماشين با خودمون آبجو و پسته داشتيم . تو راه رفتن به فشم نفري يك قوطي آبجو خورديم . خيلي مزه داد . رفتيم تو يكي از كافه ها و چاي و قليون و شام و بعدشم به سمت خونه حركت كرديم . دوباره تو راه برگشت آبجو خورديم .
هردومون واسه رسيدن به خونه و سكس كردن لحظه شماري ميكرديم . مهدي رانندگي ميكرد و منم هي ميپريدم بوسش ميكردم . دستم و گذاشتم روي كيرش . از زير شلوار جين حسابي بزرگ شده بود و داشت ميتركيد .
كمربندش و باز كردم و دكمه ي شلوار و زيپ و كشيدم پايين و يهو هولوپي پريد بيرون
سلام … من مهدي كوچولو هستم . مرسي نجاتم دادي داشتم ميمردم اون تو :)))
با دستم لمسش كردم و ماليدمش …
خونه ي من سعادت آباد بود و كلي راه بود تا برسيم … اما بايد تا رسيدن به خونه تحمل ميكرديم … اتوبان نيايش تموم نميشد لعنتي … بالاخره رسيديم و تا در آپارتمان و باز كرديم عين ديونه ها افتاديم به جون هم و لباسهاي هم و در آورديم …
مهدي با اون اندام خوشكل و برنزه اش ( سولاريم ميرفت ) ايستاده بود و منم رو زمين زانو زدم و كيرشو تا ته كردم تو حلقم … كيرش هميشه تميز بود و از خوردنش لذت ميبردم …
بعد از كلي ليسيدن من و از زمين بلند كرد و به اتاق خواب برد و پرتم كرد روي تخت .
بعدش افتاد روي كسم و شروع كرد به ليسيدن …
آخ كه چه لذتي داره وقتي مست باشي و عشقت بيافته روي تو و همه بدنتو بليسه …
بعدش 69 شديم و شروع كرديم به خوردن همديگه … حتي سوراخ كون همديگه رو هم ميليسيديم …
من و مهدي هميشه سكس هاي طولاني داشتيم و حدودا 1 ساعت طول ميكشيد تا هردو ارضاء شيم …
من تو سكس خجالت مجالت سرم نميشه … گاهي وقتها اون بيچاره كم مي آورد …
خيلي تو سكس حرف ميزنم …
” جوووووووووووون ” ” چه كيري داري ” ” بخورمت ؟ ” ” تخمتاتو بخورم ؟ ” آخخخخخخخخخخ … كيرتو بكن تو كسم …” جوووووووووووووووووووون ” ” آب تو بخورم ؟ ” ” كونتو بخورم ؟ ” ” آخ كسم مممممممممممممم ” …
خلاصه بعد از كلي بخور بخور خوابيدم روي تخت و اونم كيرشو كرد تو كسم و هي تلمبه زد …
من البته دوست داشتم بكنه توي كسم و هي فشار بده …
بخاطر همين خوابوندمش روي تخت و خودم نشستم روي كيرشو تا ته فشار ميدادم …
هي ميگفتم ” جووووووووووووووون فشار بده … آه … آخخخخخخخخخخخ … واي …
صدام اونقدر بلند بود كه فكر كنم همه همسايه ها فهميده بودن …
تازه وقتي ارضاء ميشدم صداي جيغم كل خونه رو برميداشت …
بالاخره بعد از كلي كلنجار درست لحظه اي كه داشتم ارضاء ميشدم گفتم مهدي دارم ميشم ، اونم گفت پس باهم ميشيم … صداي جيغمون ساختمون و برداشته بود ديگه آبشم ريخته بود تو كسم … نعره ميكشيديم … و لذت ميبرديم …
بعدشم ولو شديم روي تخت و تا نيم ساعت ناي حرف زدن نداشتيم …
اون اولين باري بود كه ما هردو با هم ارضا شديم و خيلي لذت بخش بود …
يكي از خاطرات سكسي خودمو با مهدي براتون تعريف ميكنم :
من و مهدي به فشم رفته بوديم و تو ماشين با خودمون آبجو و پسته داشتيم . تو راه رفتن به فشم نفري يك قوطي آبجو خورديم . خيلي مزه داد . رفتيم تو يكي از كافه ها و چاي و قليون و شام و بعدشم به سمت خونه حركت كرديم . دوباره تو راه برگشت آبجو خورديم .
هردومون واسه رسيدن به خونه و سكس كردن لحظه شماري ميكرديم . مهدي رانندگي ميكرد و منم هي ميپريدم بوسش ميكردم . دستم و گذاشتم روي كيرش . از زير شلوار جين حسابي بزرگ شده بود و داشت ميتركيد .
كمربندش و باز كردم و دكمه ي شلوار و زيپ و كشيدم پايين و يهو هولوپي پريد بيرون
سلام … من مهدي كوچولو هستم . مرسي نجاتم دادي داشتم ميمردم اون تو :)))
با دستم لمسش كردم و ماليدمش …
خونه ي من سعادت آباد بود و كلي راه بود تا برسيم … اما بايد تا رسيدن به خونه تحمل ميكرديم … اتوبان نيايش تموم نميشد لعنتي … بالاخره رسيديم و تا در آپارتمان و باز كرديم عين ديونه ها افتاديم به جون هم و لباسهاي هم و در آورديم …
مهدي با اون اندام خوشكل و برنزه اش ( سولاريم ميرفت ) ايستاده بود و منم رو زمين زانو زدم و كيرشو تا ته كردم تو حلقم … كيرش هميشه تميز بود و از خوردنش لذت ميبردم …
بعد از كلي ليسيدن من و از زمين بلند كرد و به اتاق خواب برد و پرتم كرد روي تخت .
بعدش افتاد روي كسم و شروع كرد به ليسيدن …
آخ كه چه لذتي داره وقتي مست باشي و عشقت بيافته روي تو و همه بدنتو بليسه …
بعدش 69 شديم و شروع كرديم به خوردن همديگه … حتي سوراخ كون همديگه رو هم ميليسيديم …
من و مهدي هميشه سكس هاي طولاني داشتيم و حدودا 1 ساعت طول ميكشيد تا هردو ارضاء شيم …
من تو سكس خجالت مجالت سرم نميشه … گاهي وقتها اون بيچاره كم مي آورد …
خيلي تو سكس حرف ميزنم …
” جوووووووووووون ” ” چه كيري داري ” ” بخورمت ؟ ” ” تخمتاتو بخورم ؟ ” آخخخخخخخخخخ … كيرتو بكن تو كسم …” جوووووووووووووووووووون ” ” آب تو بخورم ؟ ” ” كونتو بخورم ؟ ” ” آخ كسم مممممممممممممم ” …
خلاصه بعد از كلي بخور بخور خوابيدم روي تخت و اونم كيرشو كرد تو كسم و هي تلمبه زد …
من البته دوست داشتم بكنه توي كسم و هي فشار بده …
بخاطر همين خوابوندمش روي تخت و خودم نشستم روي كيرشو تا ته فشار ميدادم …
هي ميگفتم ” جووووووووووووووون فشار بده … آه … آخخخخخخخخخخخ … واي …
صدام اونقدر بلند بود كه فكر كنم همه همسايه ها فهميده بودن …
تازه وقتي ارضاء ميشدم صداي جيغم كل خونه رو برميداشت …
بالاخره بعد از كلي كلنجار درست لحظه اي كه داشتم ارضاء ميشدم گفتم مهدي دارم ميشم ، اونم گفت پس باهم ميشيم … صداي جيغمون ساختمون و برداشته بود ديگه آبشم ريخته بود تو كسم … نعره ميكشيديم … و لذت ميبرديم …
بعدشم ولو شديم روي تخت و تا نيم ساعت ناي حرف زدن نداشتيم …
اون اولين باري بود كه ما هردو با هم ارضا شديم و خيلي لذت بخش بود …
اميدوارم همچين سكسي رو تجربه كرده باشيد تا بفهميد كه من چي گفتم …
نوشته: بهاره
16 پاسخ به “آبجو، پسته و سکس با مهدی”
کوسکش چرا دروغ نوشتی من ازمهدی پرسیدم گفت بهاره کدوم خریه نمیشناسمش !اما وقت خداحافظی گفت که بهت بگم اگه راست میگی به دوستم فرهاد یه حالی بده ازخجالتت درمیام
مرسی بهاره جون زحمت کشیدی…خوب بود.
منظورت ، ویسکی و کس و پسته بوده یاعرق و کون و تخمهیا جق و تف و قارا ؟ ها؟ منظورت کدومه ؟ اصلا چرا من ظورت ، خودت ظورت .
بی احساس بود
همش افکار یه پسر جقی…
کسشر نوشتی جنده خانم
Salam.kermania kojan pas.dokhtar kermani nabod
اخه به تو چی بگم با این داستانت!!! کاری ندارم راسته یا دروغ !!
جوووووووون سکس با تو حال میده وقتی حرف میزنی داد میکشی
واقعا مزخرف بود، حیف وقتی که واسه خوندنش گذاشتم :&
تو رو باید چند نفر با هم بکنن
تازگيا هركي با ننه باباش قهر ميكنه مياد داستان مينويسه
کیرم تو کسه شعرایت…خوشمان نیامد.کیری بود
داستانت رو بیخیال اما واسه سکس عالییی
کیرم تو مملکت با همچین آدماش.کیرم تو حلق خودت بچه کونی
man chera namitoonam too chat room ozv sham