خودم کردم که … (قسمت اخر)

کیفمو از دستش گرفتم گفتم اره من یه ادم چلاقم که دیگه نمیتونه هیچوقت درست راه بره حالا دست از سرم بردار چند نفرم داشتن مارو نگاه میکردن گفت اینجا زشته بریم ماشین حرف بزنیم گفتم ولم کن بابا من خودم میرم گفت علی خر نشو بیا لاقل رو چمن بشین ببینم, دیدم وضعش خرابه هی میخواد گریه کنه گفتم باشه بریم ماشین رفتم ماشین و در عقب رو باز کردم گفت عععهههه چرا اینجوری میکنی بیا جلو گفتم نامحرمی و عقب نشستم اونم گفت که اینطور در عقبو باز کرد و اومد کنارم نشست . حالا مکالمه رو مینویسم تا راحت بخونید :

  • علی خیلی نامردی خیییییلی
    +میشه تموم کنی این حرفارو
    -نه نمیشه قسم خورده بودم وقتی دیدمت تف کنم روت ولی انتظارشو نداشتم اینجوری ببینمت چی شده اخه تعریف کن ببینم
  • تصادف کردم یه ده روزی تو کما بودم و کلا 20روز بستری شدم و سه چهار ماه هم خونه نشین بودم و دست و پام تو گچ بود
  • الهی بمیرم. (گریه) فدات شم من، حلالم کن علی حلالم کن چه فکرا که نکردم در موردت تو این مدت
    +مهم نیست
  • یادته گفتی اگه یه روز ولم کردی فکر کنم حتما مردی ?
  • اره از این به بعدم فکر کن مردم
  • بسه دیگه کافی نیست ?
    +چرا کافیه دیگه برم من خدافظ
    دستمو گرفت
  • صبر کن ببینم کجا میری
    +گفتم شاید اون پسره بیاد منو ببینه بد میشه
  • کدوم پسره?
  • اون روز دیدم جلو دانشگاه تو ماشین باهم میخندیدین
  • (بازم گریه کرد) خب کثافت تقصیر توئه اصلا چرا رفتی و ناپدید شدی چرا یهو گوشیت خاموش شد چرا چرا چرا چرا اااای خدا منو بکش
    +بسه زهرا من که گفتم هرچی بین ما بوده تموم شده و هردومون ازادیم که با هرکی دلمون خواست باشیم اصلا منم از یه نفر خوشم اومده به این زودی ها بهش پیشنهاد میدم
  • تو غلط میکنی با من صبر کن الان حلش میکنم اگه مشکلت اونه
  • نه مشکل من الان تویی که دستمو گرفتی و نمیذاری برم
    جا خورد و گفت واقعا مشکلت منم?
  • اره دیگه اوضاع مثل سابق نیست هیچ حسی بهت ندارم باورکن من همون ادم نیستم
    +باعشه هرجور میلته پیاده شو و برو
    خدافظی کردم و پیاده شدم تو پارکینگ هیچکس نبود یکم اومدم جلو و نشستم تکیه دادم به یه ماشین و عصاهامو انداختم زمین زار زار گریه کردم اصلا نمیدونستم چمه هنوز هم عاشقش بودم اما نمیخواستم غرورمو بشکنم ولی با خودم گفتم اگه یه نفر تو دنیا باشه که بخوام خودمو بشکنم جلوش اون یه نفر زهراست بلند شدم رفتم سمت ماشینش اما رفته بود اومدم بیرون گفتم فردا میگم حتما یه دربست گرفتم رفتم خونه اون روز حالم خیلی خوب بود داشتم به گذشته فکر میکردم قرار بود روزای خوب گذشته تکرار بشه قرار بود باز هم هرروز باهم باشیم میخواستم بهش بگم که هنوز هم عاشقشم صبح که میدونستم کلاس داره پا شدم رفتم دانشگاه جلو دانشکده منتظرش بودم ولی چیزی که دیدم نابودم کرد اون لحظه زهرا بدون چادر با یه لباس خوشگل و اون پسره خوشتیپ دست همدیگرو گرفته بودن و میومدن سمت من منو هم دیدن ولی بی توجه از جلوم رد شدن و رفتن دانشکده
    نمیدونستم چیکار کنم دست و پام میلرزید اروم رفتم رو نیمکت نشستم و یه سیگار روشن کردم که اونم از دستم افتاد زمین

یاد اهنگ صادق افتادم :

چای داغ با یه مارلبروی کون قرمز
چشما روت اما دنیای تو فول دپرس

بیخی حاجی بزار بگن ابلهه
تو دیدی بگو باشه بعد بزن قهقهه

نخورده سر همه به سنگ که خو
نبودن همه تو تاریکی شب که تو

بودی و شنیدی صدای زوزه هارو
غژغژ استخون ناله های مارو

هیچوقت فکر نمیکردم اخرش اینجوری بشه اخرش، الان چند ماه گذشته و پام هم درست شده ولی این قلب لعنتی که بخاطر کسخل بازی خودم شکست هیچوقت خوب نمیشه
یادتون باشه واسه کسی که دوستتون داره هیچوقت مغرور نباشین من اصلا نمیدونم چرا اینجوری کردم امیدوارم هیچوقت این خریت ها سراغتون نیاد
ممنون که وقت گذاشتین و خوندین همتون عشقین چه فحش بدین چه ندین همتون تو قلبمین, فدا

نوشته: علی

بازدید 6,807

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “خودم کردم که … (قسمت اخر)”

  1. کائنات جوابتو دادن ولی این ی چیز روان شناسیه ک خانم ها هرگز عشق اولشونو فراموش نمیکنن هرگز حتی اگه دوباره ازدواج کنه و بچه دار هم بشه اگه واقعا که این جوری تعریف کردی دوست داشته باشه بازم حاضر برگرده باور کن اینو! Good luck

  2. سلام دوستان علی هستم نویسنده متنراستش قرار بود کل داستان یه قسمت باشه منم چون طولانی بود تیکه تیکه فرستادم متن رو ولی همشو درعرض چند دقیقه فرستادم سایت حالا فکر کنم ادمین تصمیم گرفته که اینجوری قرار بده و فکر کنم با این کارش رید تو جذابیت خاطرماز همتون عذر میخوام

  3. داستانتون زیبا و موثر بود ولی همینکه 2 قسمت شد داستانو خراب کرد و اگه قرار بود 2 قسمت بشه باید از وسطای داستان همونجا که مادرش رفت مسافرتو تو قسمت اول تموم میکردی ===مرسی جالب و غمگین و شاید اموزنده بود

  4. بکس من قرار بود بیام سایت بکن تو ولی انگار ادرس رو اشتباه دادم اومدم تو سایت سازمان تبلیغات اسلامی

  5. عزیزانی که میگن اولش رو باور کردن اخرش را نهاولا بهتون بگم که خداییش من اول میخواستم بنویسم که داستان تخیلیه و شاید اینجوری شما خودتونو درگیر نمیکردید که واقعیه یا دروغمن قوه تخیل خوبی دارم و میتونستم اخرش رو جوری بنویسم که همتون حال کنید و خلاصه دروغ بنویسمولی فقط خواستم عین حقیقت رو بنویسم و شرمنده که حقیقت برخلاف میل شما اتفاق افتاده:))دوست عزیزی هم که گفته غیر ممکنه یه شبه حجابشو برداره و بخاطر انتقام از من با مانتو بیاد با یکی دیگه دوست بشه دوست عزیز من انقدر اخراش حالم بود که حوصله نوشتن نداشتم این خانم قبل از برگشتن من به دانشگاه با اون اقا دوست شده بود و من نتونستم زیاد توضیح بدم که تو اخرین حرف زدنمون تو ماشین واقعا خرابش کردم و اونم میخواست مثلا با این رفتاراش منو خراب کنه که من وانمود کردم به تخمم نیست ولی حقیقتا عذاب میکشیدم.این روزا هم بازم چادری شده و تنها میره و میاد فکر کنم کات کردن و یه جوری هم منو نگاه میکنه شاید بعد امتحانا رفتم باهاش حرف زدم مهم نیست خیانت کرده چون کارای من از خیانت بدتر بود فقط اینو میدونم که دوسش دارم و تحقیق میکنم اگه کات کرده باشه میرم باهاش میحرفم و اگه اتفاقی بیافته میام باز مینویسمهیچ اصراری ندارم باور کنید ولی این حقیقته و چون واسم عجیب بود اومدم بنویسم و الا کلی اتفاق عادی واسم افتاده حتی سکسی ولی نیومدم هیچکدوم رو بنویسم ولی این یه سال فرق میکرد که واسه خودم هنوز هم باورش سخته

  6. به عنوان یه داستان یا بهتر بگم خاطره،خوب نوشتیو من لذت بردمولی متاسفانه الانم داری میگی اون خیانت کردهدرحالیکه هرطوری ک نگاه کنیم 80_90% مقصر بودی و به اقتضای سنت بچه گونه رفتار کردیدر هر حال خوب نوشتیشاد و سلامت باشی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید