بابا بخش بر چهار 107

بابا بخش بر چهار 107

-حالا  نوبت این دخمل خوشگلمه که  دیگه کون نازشو ببوسم و باهاش حال کنم . خوشت میاد عزیزم ؟ دوست داری ؟ من که خیلی خوشم میاد .

-با اجازه بابا جونم منم خوشم میاد .

چقدر خوبه آدم یه جنسی رو می خره یا طلب می کنه .. کیرمو چند بار شلاقی مالوندم و زدمش به لاپای دخترم . الهام همون بوی کیر رو که شنید آه و ناله و عشوه رو سر داد . دیگه دونستم که داره رقابتی کار می کنه .

-اوووووووفففففف بابا جونم … بچرخون . کیرت رو بچرخون . چقدر حال می کنم . بزن بابا جونم دارم حال می کنم . اگه همیشه این جور بیای سراغم منم می تونم مثل المیرا کون گنده ای داشته باشم . و تو بیشتر دوستم داشته باشی

-من شما دخترامو همون جوری که هستین دوست دارم .

منان : بابا تا می تونی کون زنمو بکن . راهشو خوب باز کن تا دیگه واسه من ناز نکنه .

-دیوونه . چوب بابا گله . هر کی نخوره خله …

-فدای تو دختر گلم بشم . بیا ببوسمت .

الهام سرشو بر گردوند و لب رو لب من گذاشت .. ضربات کیر مو به در خواست الهام تند و تند بر پیکر کونش وارد می کردم و اونم مرتب می خواست که سرعتمو زیاد ترش کنم . نمی دونستم دوپینگی چیزی کرده یا نه که این قدر راحت داره به من کون میده .

-آخ جان . کونم .. کیر بابا که توی کونمه .. انگار که توی کسمه .. اوخ منان .. منان . من بابا مو داشتم شوهر می خواستم چیکار؟

-من که حرفی ندارم اگه حریف الناز میشی یه شب در میون برو پیشش .. –

-حرف اونو نزن که روش خیلی زیاد شده میگه بابا شده شوهرش . من نمی دونم چه جوری حریف اون بشن . این ته تغاری بد جوری موی دماغ ما شده . اردی جونم . دلم تنگ شده واسه این که کیرت رو بگیرم توی دهنم.  .

-الهام مگه تو از سیر تا پیاز همه این ماجرا ها رو واسه شوهرت تعریف کردی ؟

-اوه چرا که نه ؟  از اول زندگی بین زن و شوهر باید یکرنگی و صمیمیت وجود داشته باشه اونا نباید چیزی رو از هم پوشیده نگه داشته باشن .

منان کیرشو گرفت طرف زنش .

-دهنتو باز کن الهام زیاد حرف می زنی.

-بذار حرف بزنم . این جوری بهتر و بیشتر حال می کنم . بذار بگم کیر بابام خیلی با حال تر از مال توست .

با این که می دونستم الهام داره واسه من عشوه میاد و به نوعی داره قر می ریزه ولی از این حرکاتش خوشم میومد . یک بار دیگه لبامو گذاشتم رو لبای الهام .  دیگه واسه من نگفت که لباتو نفرست تا من از عشق و هوسم بگم . چون این هوسی بود که من تقدیمش می کردم . کف دست چپمو گذاشتم قسمت بالای کسش و همزمان با فرو کردن کیرم توی کونش اون با لا رو فشارش می دادم . اون طرف مردا و زنا دیدن  که من و الهام مشغولیم دیگه حسابی افتادن به جون هم . سه تا مرد و دو تا زن . منان رفته بود سراغ المیرا .

-آهای المیرا کون گنده بیا این جا ببینم .

-چیه برادر شوهرو داماد من . خیلی پرروشدی ها .

-کونت می خاره ها

-اگه می خاره امیر هست که اونو بخارونه . تازه کیر پدرمو بگو .. واقعا دود از کنده بلند میشه . نگاه کن چی درست کرده .سه تا دختر یکی از یکی بهتر .

منان : ولی این الناز حریف همه تونه . اون ته تغاری خوب تونسته خودشو توی دل بابا جا کنه .

اصلا یاد الناز نبودم . اون اگه بر می گشت و منو در این شرایط می دید اون وقت باید چیکار می کردم . نه این دخترا که نمیان بگن ما جلو شوهرامون داشتیم با بابامون سکس می کردیم . امیر یه اشاره ای به داداشش منان زد که یعنی بدو برو به کمر زنم بچسب . منان هم فوری دستشو دور کمر المیرای برهنه قلاب کرد و کیرشو چسبوند به وسط کونش . المیرا تا می تونست مقاومت می کرد که کیر  به کونش  فرو نره .. خوشم اومد . حال برادر شوهره یا شوهر خواهره و گرفته بود .. منان التماس کرد و المیرا یه نگاهی به من انداخت و از اونجایی که لبام هنوز رو لبای الهام بود دستمو به طرف پایین تکون دادم که یعنی اشکالی نداره . اونم گفت با اجازه بزرگتر  و شوهر واقعی ام که بابام باشه بله .  المیرا کونشوباز کرد و منان  کرد توی کونش . صحنه رو که دیدم با این که حسادت هم می کردم ولی هوس منم زیاد تر شد . از اون جایی که می دیدم دخترم  داره توسط یه مردی غیر از شوهرش گاییده میشه و  منم تا حالا به اون بیشتر حال دادم تا بقیه مردا با تحرک بیشتری کون الهام جونمو هدف گرفته آروم لبمو رسوندم به پشت گردنش و اون شروع کرد به هوس خودشو نشون دادن ..

المیرا : اووووووفففففففف الهام طوری ناله می کنی که منو هم به هوس میاری که جامو با تو عوض کنم .

-به حقت قانع باش دختر . این قدر هم شلوغ بازی در نیار .

امیر که می خواست بره سمت الهه تغییر مسیر داد و اومد طرف المیرا .

-همسر عزیزم . تو داری حالتو می کنی . چیگار به کار الهام داری . بذار همه مون خوش بگذرونیم . حالادهنتو باز کن . یه ساکی به این کیرم بزن که می خوام حال کنم ببینم داداشم چطوری تو رو میگاد . هیچی پیشرفت کرده یا نه . باز کن که اگه دیر بجنبی و حرف  سرورت رو گوش نکنی میگم  الناز جون بیاد بخوردت . …

خنده ام گرفته بود . این سه تا خواهر عجب حسابی از این دختر آخریم می بردند . به خاطر عشق و هوسشون نسبت به باباشون بود که فکر کنم  از این صحبتا توی خونه با شوهراشون کرده بودن . …. ادامه دارد …. ….

در

۱۹:۱۷:۰۰

بابا بخش بر چهار 107

بازدید 2,257

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
۲ هفته پیش ۲:۴۸
👁 ۳.۸K ❤️ ۳۱۰
۲ هفته پیش ۰:۲۸
👁 ۱۱.۴K ❤️ ۳۵۳
۱ هفته پیش ۱۶:۰۴
👁 ۱۵.۶K ❤️ ۳۶۲
۲ هفته پیش ۷:۲۱
👁 ۱۸.۶K ❤️ ۲۶۱
۲ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۶.۵K ❤️ ۳۷۱
۲ هفته پیش ۰:۴۲
👁 ۲۱.۱K ❤️ ۴۵۳
۲ هفته پیش ۰:۰۰
👁 ۱۲.۹K ❤️ ۸۴۸
۲ هفته پیش ۱:۰۰
👁 ۲.۶K ❤️ ۴۹۴
۱ هفته پیش ۱:۰۱
👁 ۲۱.۵K ❤️ ۲۳۴
۶ روز پیش ۴:۲۳
👁 ۲۰.۹K ❤️ ۶۵۷
۵ روز پیش ۵:۰۸
👁 ۱۸.۴K ❤️ ۳۵۴
۲ هفته پیش ۲:۲۴
👁 ۵.۴K ❤️ ۴۷۳
۲ هفته پیش ۲۹:۱۶
👁 ۲.۲K ❤️ ۴۱۵
۲ هفته پیش ۴:۲۰
👁 ۱۹.۶K ❤️ ۵۳۴
۱ هفته پیش ۰:۲۲
👁 ۱۲.۷K ❤️ ۳۶۹
۲ هفته پیش ۲:۰۴
👁 ۴.۴K ❤️ ۲۲۱
۲ هفته پیش ۰:۲۶
👁 ۳.۸K ❤️ ۲۹۳
۲ هفته پیش ۰:۵۲
👁 ۳.۳K ❤️ ۳۱۰
۲ هفته پیش ۱:۲۴
👁 ۱۹.۰K ❤️ ۴۶۲
۲ هفته پیش ۰:۵۰
👁 ۳.۶K ❤️ ۱۸۲
۲ هفته پیش ۱:۰۰
👁 ۲۳.۳K ❤️ ۵۶۵
۲ هفته پیش ۰:۰۰
👁 ۵.۶K ❤️ ۷۰۷
۱ هفته پیش ۵:۱۶
👁 ۱۹.۱K ❤️ ۸۸۱
۶ روز پیش ۱:۰۸
👁 ۱۱.۶K ❤️ ۳۴۵
۲ هفته پیش ۶:۱۷
👁 ۲۴.۸K ❤️ ۵۷۲
۲ هفته پیش ۰:۴۷
👁 ۱.۹K ❤️ ۲۴۸
۲ هفته پیش ۱:۲۵
👁 ۳.۶K ❤️ ۱۹۶
۲ هفته پیش ۰:۳۳
👁 ۴.۲K ❤️ ۳۹۸
۲ هفته پیش ۰:۲۴
👁 ۳.۵K ❤️ ۲۵۷
۱ هفته پیش ۱:۵۶
👁 ۲۱.۳K ❤️ ۳۸۸
۲ هفته پیش ۱:۱۹
👁 ۲۰.۲K ❤️ ۵۹۴
۲ هفته پیش ۱۴:۲۴
👁 ۳.۰K ❤️ ۲۷۰
۲ هفته پیش ۱۰:۳۷
👁 ۲.۷K ❤️ ۷۲۲
۳ روز پیش ۱:۳۸
👁 ۲.۹K ❤️ ۲۷۶
۲ هفته پیش ۱:۳۲
👁 ۲.۷K ❤️ ۲۵۱
۲ هفته پیش ۱۱:۱۰
👁 ۳.۸K ❤️ ۲۹۰
۱ روز پیش ۲:۲۷
👁 ۱۴.۷K ❤️ ۲۱۴
۲ هفته پیش ۰:۴۹
👁 ۴.۴K ❤️ ۴۳۸
۲ هفته پیش ۰:۱۸
👁 ۲.۴K ❤️ ۱۱۱
۲ هفته پیش ۱:۳۸
👁 ۲.۱K ❤️ ۲۴۷
۲ هفته پیش ۲:۵۴
👁 ۲.۰K ❤️ ۱۳۰
۲ هفته پیش ۱:۴۱
👁 ۳.۷K ❤️ ۴۳۷
۲ هفته پیش ۱:۱۳
👁 ۱۰.۱K ❤️ ۶۵۴
۲ هفته پیش ۲۲:۱۵
👁 ۲.۶K ❤️ ۲۵۳
۷ ساعت پیش ۷:۲۰
👁 ۶.۲K ❤️ ۵۶۵
۲ هفته پیش ۰:۴۹
👁 ۵.۷K ❤️ ۴۴۵
۲ هفته پیش ۰:۲۸
👁 ۲.۳K ❤️ ۰
۲ هفته پیش ۰:۲۳
👁 ۱۰.۹K ❤️ ۹۴۸
🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید
App

نصب اپلیکیشن