باید سر از این راز سر درمیآوریم که رابطه بین سایه و مرضیه چجوریه و قبلا هم رابطه داشتن یا بعد از طلاق مرضیه این رابطه شکل گرفته!
جوابی به پیام سایه ندادم که مثلا من خوابم البته میدونستم این پیام از سمت مرضیهس و فقط از گوشی سایه ارسال شده!شایدم سایه میدونست و به یه توافقی با هم رسیده بودن!اون لحظه فقط دوست داشتم از لز زنم با اون رفیق جنده ش لذت ببرم،همین!مرضیه با اینکه از سایه شش ماهی کوچیکتر بود ولی از بس به بدنش دست زده بود در برابر سایه یه میلف حساب میومد سینه های پروتز کرده و بدن برنزه،لب و گونه ژلی و تتو هایی که دور چشم و لبش زده بود کلی سن مرضیه رو برده بود بالا و ازش یه میلف ساخته بود در عوض سایه یه فنچ مظلوم بود توی بغل اون یا سینه های ریز که به زور میشد بهش سوتین سایز ۷۰ بست و کون ریز ولی خداییش کون سایه خیلی خوش فرم با اینکه ریزه و کس صورتی با لبه های صاف و جمع و جور و خوشگلش یه زنی که بعد از ۲سال ازدواج هنوزم به چشم یه دختر دبیرستانی میشد بهش نگاه کرد ولی مرضیه اصلا اینجوری نبود یه جفت سینه درشت که به گفته خودش ۸۰ بود و به نظر من بیشتر بود یه کون گنده که وسطش بازی بود و یه سوراخ داشت که مشخص بود با یه کیر کلفت گاییده شده و یه کس سیاه پرکار ولی خیسی کسش از این فاصله و از پشت پنجره زیر همون نور بی جون اتاق مشخص بود!باورم نمیشد که با ۳۰ سال سن دارم به کارهای هیجانی فکر میکنم و دوست داشتم اون لحظه کیرم رو دربیارم و یه جق مفصل بزنم و آبمو برای یادگاری بپاشم روی شیشه پنجره قدی بالکن!این تصمیم لحظه ای بود ولی اصل تصور و خواسته م چیزی جز بغل کردن سایه و مرضیه نبود!اون دوتا توی حال خودشون بودن و انگار از این دنیا خارج شده بودن،سایه یه جوری سینه های مرضیه رو چنگ میزد که انگار از قحطی فرار کرده و مرضیه هم چنان انگشت توی کس سایه میکرد که من دردم میومد چه برسه به سایه!سایه فقط سکس رمانتیک و پوزیشن های نرم و راحت با من تجربه کرده بود و حتی یکبار که میخواستم از کون باهاش سکس کنم انقدر مقاومت کرد که شهوت از سرم پرید و بخاطر انگشت کردنش تا یکساعت درد میکشید ولی انگار دستهای مرضیه جادویی بود چون وقتی داشت کس و کون سایه رو انگشت میکرد سایه چیزی بجز لذت توی وجودش نبود و یه پل سکسی و قوس زیبا توی بدنش انداخته بود و خودش به دست مرضیه سپرده بود و مرضیه هم با انگشت ها و زبونش داشت به کس و کون سایه خدمت میکرد.سایه!سایه نرم و آروم من!سایه صاف و ساده من!سایه نازک نارنجی من!حالا یه زن حشری بود زیر دستهای یه جنده تمام عیار به اسم مرضیه!سر مرضیه بین پاهای سایه داشت تلاش های آخرشو میکرد که سایه رو از اوج برسونه توی تخت خوابش!سایه موهاش مرضیه رو چنگ میزد و دیگه ناله نمیکرد بلکه فریاد مستانه از سر شهوت میزد و یا یه لرزه و فشار به سر مرضیه تمام وجودشو خالی کرد و آروم گرفت!مرضیه خیلی حرفه ای کنار سایه دراز کشید و شکم و گردن و موهای سایه رو نوازش کرد،چند دقیقه ای که گذشت انگار سایه جون دوباره گرفت و افتاد توی بغل مرضیه و سینه های مرضیه رو بوسید و شروع به تحریک مرضیه کرد!مرضیه وحشی شده بود و سایه رو پرت کرد روی زمین و با کس نشست روی صورت سایه!مرضیه:((بخور جنده کوچولوی من،بخور که خوب خیس بشه تد راحت انگشتات بره توش))سایه هم که ظاهرا داشت خفه میشد ولی از حرکت دستش روی کسش میشد فهمید که دوباره داره به اوج میرسه و مثل قحطی زده ها کص میخورد!من اگر بغلشون بودم چی میشد؟سایه همینجوری حشری و سرمست بود؟!وای که داشتم از شهوت منفجر میشدم به خودم اومدم دیدم کیرمو از زیپ شلوار درآوردم و دارم میمالمش!با لرزه مرضیه آب منم پاشید روی شیشه برای یادگار!به خودم اومدم و جمع و جور کردم و خودمو رسوندم به ماشین!ساعت ۴ صبح شده بود!بدنم خالی و ضعف شدید داشتم!فکرم وسط پای مرضیه و سایه مونده بود!ماشین رو روشن کردم و طبق عادت یه موزیک و سیگار!
حدود ۹ صبح سر پروژه بودم و یاد پیام دیشب افتادم!پیام دادم به سایه،من:[[سلام عزیزم!]]من:[[همسر حشری ما؟]]
از فکر اتفاق های دیشب مخصوصا بدن مرضیه و رفتار سایه بیرون نمیومدم!از طرفی خستگی جاده و بی خوابی دیشب داشت اذیتم میکرد،رفتم سمت ویلا تا یه دوش بگیرم!
توی حموم تازه یادم افتاد چرا من احمق یه فیلم نگرفتم که الان زیر دوش آب گرم با خیال راحت به کیرم یه حالی بدم!باید زودتر کارا رو جمع و جور میکردم و برمیگشتم تهران!اون صحنه ها برام مثل خواب بود یه خواب شیرین و ترسناک!سایه از دبیرستان تا الان که ۲۵ ساله س دائم با مرضیه س؟!پس بگو چرا همیشه میگفت نیازی به دوست پسر نداشتم!وای مرضیه کار خودتو کردی!گند زدی وسط مغزم و دید منو به زنم و زندگیم عوض کردی!من زمان سکس با سایه حتی فیلم پورن هم نمیدیدم چه برسه به بدن کس دیگه ای فکر کنم!ولی مطمئنم بعد از اون شب نگاهم به سایه با افکار بدن مرضیه س!یه بدن برنزه با پاهای کشیده و کون گنده و سینه های گرد بزرگ!
حدود ساعت ۲ ظهر بود که سایه پیام داد
س:[[سلام عزیزم صبح بخیر]]
س:[[ببخشید اشتباه تایپی بوده،میخواستم بنویسم همسر حشری من]]
من:[[دیشب حشری بودی؟]]
س:[[نه،چطور؟]]
من:[[آخه گفتی همسر حشری!!!]]
س:[[نه همینجوری گفتم!خونه مامان انقدر کار ریخته رو سرم که حشری بودن از یادم رفته!بعدشم حشری بشم وقتی تو نیستی به چه دردم میخوره؟]]
من:[[آره واقعا!کاش زودتر کارام تموم بشه بیام تهران،خیلی دلتنگتم]]
س:[[منم]]
من:[[مرضیه چرا نیومد؟]]
س:[[امشب قراره بیاد،دیشب یه کم حال ندار بود نیومد]]
حال ندار بود یا حال ندارش کردی؟؟؟؟؟
من:[[باشه عزیزم،من یه کم کار دارم،بعدا حرف بزنیم؟]]
س:[[باشه عشقم برو به کارات برس،دوستت دارم و دلم برات یه ذره شده]]
من:[[باشه عشقم فعلا]]
دوباره دروغ؟دوباره شهوت؟دوباره مرضیه؟دوباره رفتار پنهانی؟من که دیدم توی بغل مرضیه چه جنده بازی میکردی!ولی عیب نداره خیلی زود خودت برام تعریفشون میکنی!
چند روزی گذشت و از مرضیه هم خبری نبود و انگار همون یکی دوشب حشری بوده و میخواسته یه حالی بکنه که در نبود من سایه حسابی بهش حال داده!روز آخر کارم بود و وسایلمو جمع کردم و گذاشتم توی ماشین که ظهر از سر پروژه مستقیم برم سمت تهران!ساعت ۱۱ بود که سایه زنگ زد
من:((به به سایه خانم سحرخیز شدی؟!))
س:((آره عشقم مرضیه صبح زنگ زد اومده دنبالم بریم پیاده روی))
من:((به سلامتی ماشالله به خانم های ورزشکار،برید خوش بگذره بهتون))
من که میدونستم توی این دو هفته مرضیه پا از خونه بیرون نذاشته و تو هم برای اینکه آمار بگیری زنگ زدی!ولی خب من خرم و تو باهوش!
س:((کی میای تهران؟کارت تموم نشد؟))
اومدم بگم یک ساعت دیگه راه میوفتم ولی گفتم بزار دوباره مخفی برم بالا سرشون شاید این بار یه فیلمی هم بگیرم
من:((احتمالا فردا شب کارام تموم بشه و بیام،معلومه ناز سایه نیاز به آرین کوچولو پیدا کرده!آره))
س:((دیوونه ای؟من دلم برای خودت تنگ شده نه آرین کوچولو!البته اونم بجای خود ولی اول خودت))
من:((باشه عزیزم فردا سعی میکنم زودتر بیام))
س:((باشه عزیزم کاری نداری؟مرضیه جلو دره!))
من:((نه عشقم برو سلام برسون،فعلا))
س:((دوستت دارم فعلا))
سرگرم صورتجلسه تحویل پروژه بودم که برام پیام اومد
همون اکانت غریبه ولی اینبار میدونستم که مرضیه س
م:[[سلام مهندس جون،فردا شب مهمون نمیخوای؟]]
من:[[تو چرا باید از همه چیز من خبر داشته باشی؟نخود توی دهن سایه خیس نمیخوره؟نخیر مهمون مزاحم نمیخوام!این چند روزم اگر بخاطر تنهایی سایه نبود اصلا نمیذاشتم رنگ در خونه منم ببینی!دیگه پیام نده]]
خوند ولی جوابی نداد!آخه احمق جان تو دو هفته س داری به عشق کس مرضیه خانم جق میزنی!حالا سگ شدی پاچه میگیری؟!اگه بپره چی؟!به تخمم،اصلا بهتر بزار بپره دو هفته س مغز نذاشته برام
پروژه تموم شد و آرین خان راهی تهران شد و از غربت به دور شد
این دو هفته برام دو سال گذشت!انقدر به مرضیه و سایه فکر کرده بودم و فیلم پورن دیده بودم و جق زده بودم چشمام دیگه تار میدید!
بگذریم
من تو راه تهران و سایه و مرضیه در حال تدارک برنامه لز امشبشون!
آخ که من برسم و شما روکار باشید!میدونم چیکارتون کنم!دو هفته فقط برنامه کردنتونو کشیدم و هزارتا فیلم تری سام دیدم!
ساعت ۱۱ شب بعد یه ترافیک تخمی رسیدم دم خونه و ماشین مرضیه اصلا از جاش تکون نخورده بود!حتی جهت چرخ ماشین!این دوتا فقط توی خونه بودن و سایه مثل سگ برام خالی بسته و فقط کس مالی کردن!
ماشینو گذاشتم یه جای مناسب و بی سر و صدا رفتم توی حیاط،توی بالکن پشت پنجره قدی!یه آثار کمی از آب کیرم روی شیشه بود و دوباره یاد اون شب افتادم!توی خونه رو نگاه کردم و خونه مرتب بود و خبری نبود!انگار کسی خونه نبود!رفتم توی راه پله دیدم کتونی سایه و کفش مرضیه هست!خونه بودن شاید توی اتاق یا جایی که من دید ندارم!دوباره اومدم پشت پنجره و نگاه کردم خبری نبود!جرات پیدا کردم و رفتم داخل!از حموم صدا میومد،رفتم پشت در حموم و شنیدم که بععععله خبریه!
س:((امشب شب آخر عشق و حاله،مرضیه جرم بده!))
م:((کی گفته؟!تو که اجازشو دادی!آرینم با آبجی مرضی!بهت قول میدم دو روز بیاد تهران و دلبری مرضی رو ببینه دوتایی رو کیرش سواریم!))
س:((جون،یعنی میشه؟باید بشه!اگه نشه کونتو پاره میکنم مرضی))
یعنی چی؟سایه در جریان پیام مرضیه بود؟وااااای مخم سوت کشید!خوب شد جواب سربالا دادم بهش!دهنتو سرویس سایه!تو چه جنده ای بودی و من خبر نداشتم؟!
م:((اگه بدونه که سایه خانم چقدر شوهرشو دوست داره که حاضره به خاطرش آبجی جنده شو جور کنه و بخوابونه زیر شوهرش دیگه دیوونه ت میشه))
س:((جوووون فقط بمال دیگه حرف نزن،فردا شب کیر آرین جونم قراره بره تو کسم،امشب آماده م کن مرضی))
م:((ای به چشم جنده کوچولوی موزی))
اومدم برم داخل که جراتشو پیدا نکردم و بیخیال شدم و سپردم که خودشون پیش برن و من مثل قبل سفت رفتار کنم!ولی خب از طرفی هم نمیتونستم و داشتم از شهوت و فکر مرضیه دیوونه میشدم!
از خونه اومدم بیرون و نشستم توی ماشین و یه کم که آروم شدم به سایه پیام دادم
من:[[عشقم امشب کارم تموم شد،صبح اول وقت راه می افتم،شب بخیر،فعلا]]
صندلی ماشین رو خوابوندم و خوابیدم
[[پایان قسمت دو]]
ممنون که وقت گذاشتید
استقبال بشه ادامه میدم
ممنون میشم نظر بدید
جوابی به پیام سایه ندادم که مثلا من خوابم البته میدونستم این پیام از سمت مرضیهس و فقط از گوشی سایه ارسال شده!شایدم سایه میدونست و به یه توافقی با هم رسیده بودن!اون لحظه فقط دوست داشتم از لز زنم با اون رفیق جنده ش لذت ببرم،همین!مرضیه با اینکه از سایه شش ماهی کوچیکتر بود ولی از بس به بدنش دست زده بود در برابر سایه یه میلف حساب میومد سینه های پروتز کرده و بدن برنزه،لب و گونه ژلی و تتو هایی که دور چشم و لبش زده بود کلی سن مرضیه رو برده بود بالا و ازش یه میلف ساخته بود در عوض سایه یه فنچ مظلوم بود توی بغل اون یا سینه های ریز که به زور میشد بهش سوتین سایز ۷۰ بست و کون ریز ولی خداییش کون سایه خیلی خوش فرم با اینکه ریزه و کس صورتی با لبه های صاف و جمع و جور و خوشگلش یه زنی که بعد از ۲سال ازدواج هنوزم به چشم یه دختر دبیرستانی میشد بهش نگاه کرد ولی مرضیه اصلا اینجوری نبود یه جفت سینه درشت که به گفته خودش ۸۰ بود و به نظر من بیشتر بود یه کون گنده که وسطش بازی بود و یه سوراخ داشت که مشخص بود با یه کیر کلفت گاییده شده و یه کس سیاه پرکار ولی خیسی کسش از این فاصله و از پشت پنجره زیر همون نور بی جون اتاق مشخص بود!باورم نمیشد که با ۳۰ سال سن دارم به کارهای هیجانی فکر میکنم و دوست داشتم اون لحظه کیرم رو دربیارم و یه جق مفصل بزنم و آبمو برای یادگاری بپاشم روی شیشه پنجره قدی بالکن!این تصمیم لحظه ای بود ولی اصل تصور و خواسته م چیزی جز بغل کردن سایه و مرضیه نبود!اون دوتا توی حال خودشون بودن و انگار از این دنیا خارج شده بودن،سایه یه جوری سینه های مرضیه رو چنگ میزد که انگار از قحطی فرار کرده و مرضیه هم چنان انگشت توی کس سایه میکرد که من دردم میومد چه برسه به سایه!سایه فقط سکس رمانتیک و پوزیشن های نرم و راحت با من تجربه کرده بود و حتی یکبار که میخواستم از کون باهاش سکس کنم انقدر مقاومت کرد که شهوت از سرم پرید و بخاطر انگشت کردنش تا یکساعت درد میکشید ولی انگار دستهای مرضیه جادویی بود چون وقتی داشت کس و کون سایه رو انگشت میکرد سایه چیزی بجز لذت توی وجودش نبود و یه پل سکسی و قوس زیبا توی بدنش انداخته بود و خودش به دست مرضیه سپرده بود و مرضیه هم با انگشت ها و زبونش داشت به کس و کون سایه خدمت میکرد.سایه!سایه نرم و آروم من!سایه صاف و ساده من!سایه نازک نارنجی من!حالا یه زن حشری بود زیر دستهای یه جنده تمام عیار به اسم مرضیه!سر مرضیه بین پاهای سایه داشت تلاش های آخرشو میکرد که سایه رو از اوج برسونه توی تخت خوابش!سایه موهاش مرضیه رو چنگ میزد و دیگه ناله نمیکرد بلکه فریاد مستانه از سر شهوت میزد و یا یه لرزه و فشار به سر مرضیه تمام وجودشو خالی کرد و آروم گرفت!مرضیه خیلی حرفه ای کنار سایه دراز کشید و شکم و گردن و موهای سایه رو نوازش کرد،چند دقیقه ای که گذشت انگار سایه جون دوباره گرفت و افتاد توی بغل مرضیه و سینه های مرضیه رو بوسید و شروع به تحریک مرضیه کرد!مرضیه وحشی شده بود و سایه رو پرت کرد روی زمین و با کس نشست روی صورت سایه!مرضیه:((بخور جنده کوچولوی من،بخور که خوب خیس بشه تد راحت انگشتات بره توش))سایه هم که ظاهرا داشت خفه میشد ولی از حرکت دستش روی کسش میشد فهمید که دوباره داره به اوج میرسه و مثل قحطی زده ها کص میخورد!من اگر بغلشون بودم چی میشد؟سایه همینجوری حشری و سرمست بود؟!وای که داشتم از شهوت منفجر میشدم به خودم اومدم دیدم کیرمو از زیپ شلوار درآوردم و دارم میمالمش!با لرزه مرضیه آب منم پاشید روی شیشه برای یادگار!به خودم اومدم و جمع و جور کردم و خودمو رسوندم به ماشین!ساعت ۴ صبح شده بود!بدنم خالی و ضعف شدید داشتم!فکرم وسط پای مرضیه و سایه مونده بود!ماشین رو روشن کردم و طبق عادت یه موزیک و سیگار!
حدود ۹ صبح سر پروژه بودم و یاد پیام دیشب افتادم!پیام دادم به سایه،من:[[سلام عزیزم!]]من:[[همسر حشری ما؟]]
از فکر اتفاق های دیشب مخصوصا بدن مرضیه و رفتار سایه بیرون نمیومدم!از طرفی خستگی جاده و بی خوابی دیشب داشت اذیتم میکرد،رفتم سمت ویلا تا یه دوش بگیرم!
توی حموم تازه یادم افتاد چرا من احمق یه فیلم نگرفتم که الان زیر دوش آب گرم با خیال راحت به کیرم یه حالی بدم!باید زودتر کارا رو جمع و جور میکردم و برمیگشتم تهران!اون صحنه ها برام مثل خواب بود یه خواب شیرین و ترسناک!سایه از دبیرستان تا الان که ۲۵ ساله س دائم با مرضیه س؟!پس بگو چرا همیشه میگفت نیازی به دوست پسر نداشتم!وای مرضیه کار خودتو کردی!گند زدی وسط مغزم و دید منو به زنم و زندگیم عوض کردی!من زمان سکس با سایه حتی فیلم پورن هم نمیدیدم چه برسه به بدن کس دیگه ای فکر کنم!ولی مطمئنم بعد از اون شب نگاهم به سایه با افکار بدن مرضیه س!یه بدن برنزه با پاهای کشیده و کون گنده و سینه های گرد بزرگ!
حدود ساعت ۲ ظهر بود که سایه پیام داد
س:[[سلام عزیزم صبح بخیر]]
س:[[ببخشید اشتباه تایپی بوده،میخواستم بنویسم همسر حشری من]]
من:[[دیشب حشری بودی؟]]
س:[[نه،چطور؟]]
من:[[آخه گفتی همسر حشری!!!]]
س:[[نه همینجوری گفتم!خونه مامان انقدر کار ریخته رو سرم که حشری بودن از یادم رفته!بعدشم حشری بشم وقتی تو نیستی به چه دردم میخوره؟]]
من:[[آره واقعا!کاش زودتر کارام تموم بشه بیام تهران،خیلی دلتنگتم]]
س:[[منم]]
من:[[مرضیه چرا نیومد؟]]
س:[[امشب قراره بیاد،دیشب یه کم حال ندار بود نیومد]]
حال ندار بود یا حال ندارش کردی؟؟؟؟؟
من:[[باشه عزیزم،من یه کم کار دارم،بعدا حرف بزنیم؟]]
س:[[باشه عشقم برو به کارات برس،دوستت دارم و دلم برات یه ذره شده]]
من:[[باشه عشقم فعلا]]
دوباره دروغ؟دوباره شهوت؟دوباره مرضیه؟دوباره رفتار پنهانی؟من که دیدم توی بغل مرضیه چه جنده بازی میکردی!ولی عیب نداره خیلی زود خودت برام تعریفشون میکنی!
چند روزی گذشت و از مرضیه هم خبری نبود و انگار همون یکی دوشب حشری بوده و میخواسته یه حالی بکنه که در نبود من سایه حسابی بهش حال داده!روز آخر کارم بود و وسایلمو جمع کردم و گذاشتم توی ماشین که ظهر از سر پروژه مستقیم برم سمت تهران!ساعت ۱۱ بود که سایه زنگ زد
من:((به به سایه خانم سحرخیز شدی؟!))
س:((آره عشقم مرضیه صبح زنگ زد اومده دنبالم بریم پیاده روی))
من:((به سلامتی ماشالله به خانم های ورزشکار،برید خوش بگذره بهتون))
من که میدونستم توی این دو هفته مرضیه پا از خونه بیرون نذاشته و تو هم برای اینکه آمار بگیری زنگ زدی!ولی خب من خرم و تو باهوش!
س:((کی میای تهران؟کارت تموم نشد؟))
اومدم بگم یک ساعت دیگه راه میوفتم ولی گفتم بزار دوباره مخفی برم بالا سرشون شاید این بار یه فیلمی هم بگیرم
من:((احتمالا فردا شب کارام تموم بشه و بیام،معلومه ناز سایه نیاز به آرین کوچولو پیدا کرده!آره))
س:((دیوونه ای؟من دلم برای خودت تنگ شده نه آرین کوچولو!البته اونم بجای خود ولی اول خودت))
من:((باشه عزیزم فردا سعی میکنم زودتر بیام))
س:((باشه عزیزم کاری نداری؟مرضیه جلو دره!))
من:((نه عشقم برو سلام برسون،فعلا))
س:((دوستت دارم فعلا))
سرگرم صورتجلسه تحویل پروژه بودم که برام پیام اومد
همون اکانت غریبه ولی اینبار میدونستم که مرضیه س
م:[[سلام مهندس جون،فردا شب مهمون نمیخوای؟]]
من:[[تو چرا باید از همه چیز من خبر داشته باشی؟نخود توی دهن سایه خیس نمیخوره؟نخیر مهمون مزاحم نمیخوام!این چند روزم اگر بخاطر تنهایی سایه نبود اصلا نمیذاشتم رنگ در خونه منم ببینی!دیگه پیام نده]]
خوند ولی جوابی نداد!آخه احمق جان تو دو هفته س داری به عشق کس مرضیه خانم جق میزنی!حالا سگ شدی پاچه میگیری؟!اگه بپره چی؟!به تخمم،اصلا بهتر بزار بپره دو هفته س مغز نذاشته برام
پروژه تموم شد و آرین خان راهی تهران شد و از غربت به دور شد
این دو هفته برام دو سال گذشت!انقدر به مرضیه و سایه فکر کرده بودم و فیلم پورن دیده بودم و جق زده بودم چشمام دیگه تار میدید!
بگذریم
من تو راه تهران و سایه و مرضیه در حال تدارک برنامه لز امشبشون!
آخ که من برسم و شما روکار باشید!میدونم چیکارتون کنم!دو هفته فقط برنامه کردنتونو کشیدم و هزارتا فیلم تری سام دیدم!
ساعت ۱۱ شب بعد یه ترافیک تخمی رسیدم دم خونه و ماشین مرضیه اصلا از جاش تکون نخورده بود!حتی جهت چرخ ماشین!این دوتا فقط توی خونه بودن و سایه مثل سگ برام خالی بسته و فقط کس مالی کردن!
ماشینو گذاشتم یه جای مناسب و بی سر و صدا رفتم توی حیاط،توی بالکن پشت پنجره قدی!یه آثار کمی از آب کیرم روی شیشه بود و دوباره یاد اون شب افتادم!توی خونه رو نگاه کردم و خونه مرتب بود و خبری نبود!انگار کسی خونه نبود!رفتم توی راه پله دیدم کتونی سایه و کفش مرضیه هست!خونه بودن شاید توی اتاق یا جایی که من دید ندارم!دوباره اومدم پشت پنجره و نگاه کردم خبری نبود!جرات پیدا کردم و رفتم داخل!از حموم صدا میومد،رفتم پشت در حموم و شنیدم که بععععله خبریه!
س:((امشب شب آخر عشق و حاله،مرضیه جرم بده!))
م:((کی گفته؟!تو که اجازشو دادی!آرینم با آبجی مرضی!بهت قول میدم دو روز بیاد تهران و دلبری مرضی رو ببینه دوتایی رو کیرش سواریم!))
س:((جون،یعنی میشه؟باید بشه!اگه نشه کونتو پاره میکنم مرضی))
یعنی چی؟سایه در جریان پیام مرضیه بود؟وااااای مخم سوت کشید!خوب شد جواب سربالا دادم بهش!دهنتو سرویس سایه!تو چه جنده ای بودی و من خبر نداشتم؟!
م:((اگه بدونه که سایه خانم چقدر شوهرشو دوست داره که حاضره به خاطرش آبجی جنده شو جور کنه و بخوابونه زیر شوهرش دیگه دیوونه ت میشه))
س:((جوووون فقط بمال دیگه حرف نزن،فردا شب کیر آرین جونم قراره بره تو کسم،امشب آماده م کن مرضی))
م:((ای به چشم جنده کوچولوی موزی))
اومدم برم داخل که جراتشو پیدا نکردم و بیخیال شدم و سپردم که خودشون پیش برن و من مثل قبل سفت رفتار کنم!ولی خب از طرفی هم نمیتونستم و داشتم از شهوت و فکر مرضیه دیوونه میشدم!
از خونه اومدم بیرون و نشستم توی ماشین و یه کم که آروم شدم به سایه پیام دادم
من:[[عشقم امشب کارم تموم شد،صبح اول وقت راه می افتم،شب بخیر،فعلا]]
صندلی ماشین رو خوابوندم و خوابیدم
[[پایان قسمت دو]]
ممنون که وقت گذاشتید
استقبال بشه ادامه میدم
ممنون میشم نظر بدید
نوشته: سکوت
6 پاسخ به “مرضیه (۲)”
کیرم؛توکوس وکون مرضیه وسایه.
عالی بود. اگه من بودم میرفتم توی حموم
کس کش ما رو گایینی ازبس رفتی شمال و اومدی تهران ، میخوای ی داستان تخمی بنویسی دیگه چرا الکی طولانیش میکنیکیرم تو کون خودت و زنت
عالی یود ممنون
درود بر دختران حشری سرزمینمدختر خانومای خوشگل و اهل حال و حشریپایه عشق و حال اگه دوس دارین بهم تو تلگرام پیام بدین ۰۹۱۱۳۲۴۸۷۷۳پشیمون نمیشی کلفت و دراز
تشکر و سپاس از نویسنده ،، عالی 👍 ایکاش داستان باشه فقط( شخصاً این سبک داستانهایی که یکنفر میاد از بوتسطه سادگی و حماقت یکی از زوجین به زندگی و زابطه یک زوج تجاوز میکنه و طرف ذوم رابطه هم بدلیل بی عرضگی یا طمع ، الارغم داشتن توانایی لازم هیچ کاری نمیکنه برای بیرون کردن متجاوز ) واقعا در حد جنون دیوانه ام میکنه و حال ادم بدمیشه خصوصا بدونی روایت واقعیه 😡😤