داستان دوستی و گاییدن فریبا (۲)

باعرض سلام مجددخدمت دوستان گلم داستان روازپایان داستان قبلی براتون مینویسم پسرخاله من قرارگذاشته بودکه به پدرومادرم بگه که یک واُحداپارتمان ۶۰تا۷۰متری برام یارهن کنه یااجاره که من بفکررفتوامدنباشم وهرموقع پدرومادرم دلشون برام تنگ شده بلندبشن بیان قزوین چندروزپیش من بمونن حداقل میان قزوین دنبال جای خواب نگردن شب موقع شام خوردن شدکه پسرخالم اومدروی صندلی میزنهارخوری جلوی پدرم نشست پدرم گفت بهروزجان چطوری پسرم امروزتونستین برای خودتون لباس بخرین گفت عموحاجی اره لباس خریدیم دست شمادردنکنه من همیشه مزاحم شماهستم بخدابااین کاراتون منوهمیشه شرمنده میکنی پدرم گفت توهم جیگرگوشه منی دوستت دارم بین تووبچه هام هیچ وقت فرقی نمیزارم خداشاهده بجان مهردادم خیلی دوستت دارم بهت چندبارگفتم پسرم تولیسانس گرفتی بروحداقل برای فوق لیسانس ثبت نام کن پسرخالم گفت عموحاجی نمیتونم دیگه درس بخونم تازه همین لیسانس هم گرفتم پدرم تابه امروزهزاران بابه من سرکوفت زده پدرم توچشمام نگاه میکنه به من میگه شاشیدم تومدرک لیسانست که این همه پول برات خرج کردم اشتباه کردم تمام هزینه ای که برات کردم کوفتت بشه پدرم ناراحت شدگفت بهروزجان پسرم هرموقع خواستی برای فوق لیسانس اقدام کنی یک روزقبل به من یاخاله یامهردادبگو تااینهابه من بگن تواگه خجالت میکشی به اینهابگوکه اینهابه من بگن حیفه تودرست مثل مهردادخوبه پس بایددرست روادامه بدی پسرخالم گفت عموحاجی من افتخارمیکنم که یک شوهرخاله دارم که همیشه هوای منوداره بین من وبچه هاش هیچ فرقی نمیزاره عموحاجی همین قدربه فکرمن هستی برام یک دنیاارزش داره بعدسرصحبت روعوض کردن پسرخالم گفت عموحاجی خاله جون برای مهردادمیخواین چکارکنین پدرم گفت چطورگفت منزل شماتبریزه دانشگاه مهردادقزوینه صددرصدتوفکراین نیستین مهرداداین همه مسیررورفتو امدکنه پدرم گفت نه ولی مادرم میگفت مهردادروزهایی روکه کلاس داره صبح زودازخواب بیداربشه سرساعت هم به دانشگاه میرسه گفت نه خاله جون اصلا چنین چیزی نمیشه دانشگاه ثبت نام نکنه خیلی بهتره پدرم گفت بهروزجان پسرم شماایده بهتری داری گفت من میگم برای چندروزدیگه که میریم قزوین برای ثبت نام مهردادبریم چندتاخونه ببینیم مادرم گفت رفتوامدنمیکنه دانشگاه خوابگاه داره بره توخوابگاه باهم کلاسیاش زندگی کنه دوباره پسرخاله ام گفت خاله جون نمیشه توخوابگاه یک ان میبینی یکی امتحان داره یکی میزنه یکی دیگه میرقصه خلاصه ۶الی۷نفرداخل یک اتاق کوچیک زندگی میکنن هرکدومشون یک سازی میزنن آخرش به دعوا ختم میشه پدرم گفت چکارکنم بهروز جان گل پسرم شما هرچی بگی من برای مهرداد انجام میدم گفت عمو حاجی میدونم شما وخاله جون از دوری مهرداد طاقت نمیارین بدون چونو چرامیرین قزوین تامهرداد رو ببینین من پیشنهاد میکنم که یک واحد۶۰یا۷۰متری رهن کنین وکمی وسایل برای خونه مهرداد جمع و جور کنین که اگه یک هفته خواستین تو قزوین بمونین مشکل خونه نداشته باشین پدرم گفت من با این تصمیمی که گرفتی موافقم حرف بجایی زدی ولی مادرم همش مخالفت میکرد میگفت اگه مهراد اینجور خونه بگیره دختر یا زن خراب میاره تو خونه حالا خودش نیاره هم دانشگاهی شون میارن گفت خاله جون این حرفا چیه هر خونه ای بخواین بگیرین دوروبرش همسایه داره اصلا موقعیت بهش پا نمیده که بخوان به چنین چیزی فک کنن چه برسه بخوان دست یکی شونو بگیرن با خودشون بیارن خونه پدرم .گفت حاج خانم بهروز جان راست میگه حق با اوناست گفت بهروز جان فقط یکجا خونه بگیریم که نزدیک دانشگاه باشه حالا به امیدخدا چند روز دیگه میریم قزوین برای ثبت نام مهردادمریم ازچند بنگاهی سوال میکنیم که واحد خالی چبزی دارن یانه مشکل رهن یااجاره دادن رومن ندارم فقط میخوام بچه ام همینطورتوخونه پدری دررفاه داره زندگی میکنه توشهرغربت هم دررفاه باشه بعدبه مادرم گفت حاج خانم شماازفرداصبح به فکروسایل منزل مهردادباش برای بچم یک خونه دربس میگیرم پول رهن یااجارشومن خودم میدم پدرم روبه من کردوگفت مهردادجان پسرم نیازی نبست بابابهت بگم پسرم فقط درس بخون چون من تابه امروزهرموقع تورودیدم کتاب به دست بودی داشتی درس میخوندی بعدمادرم افتادوسط حرف پدروپسرگفت حاج اقامن چندمدتی هست حتی بهت دوسه بارهم گفتم گفتی چشم من تصمیم گرفتم یک سری ازوسایلای خونه روعوض کنم پدرم گفت کدوم وسایل رومیخوای عوض کنی گفت اولا وسایل داخل اشپزخونه همه بایدعوض بشه دیگه وسایلای جدیدی توبازاراومده گفت خوب همه مدل ساختن دادن بازارادم لذت میبره وقتی بازارمیری نگاه به وسایلا میندازی دلت میخوادهمشونوبخری باخودت بیاری خونه حالا میخوای برای مهردادخونه بگیری ومهردادتنهازندگی کنه برای چندسال بهتره که وسایلای خونه خودمونوبدیم به مهردادخودمون وسایل نوبخریم برای خونه پدرم درجواب مادرم ساکت موندویک لبخندنازی روی لبای پدرم جاری شدروبه مادرم کردوگفت هنوزبعضی ازوسایلات ۵سال نشده که میخوای عوضشون کنی حاج خانم جرااینقدرول خرج شدی توتوهرچی بگی من بهت نه نمیگم بخاطراینکه رولبای تووبچه هام لبخندببینم هرکاری یاهرچیزی تواین دنیاپیداکنم براتون فراهم میکنم حتی اگه یک ثانیه خندتونوببینم ولی حاج خانم شماهم مراعات کن پول علف خرس نبست مثل پشکل توصحراریخته باشن ومنم به اسانی برم پول جمع کنم کمی به خودت بیاکمی هم دلت برای من بسوزه مادرم بعدحرفای بابام کمی اخمش اومدپایین دیگه چیزی نگفت مادرم بلندشدباحالت عصبانیت یک شب بخیربه گفت ورفت تواتاقش بابام به منوبهروزنگاهی کردوسرش روچندبارتکون دادگفت خدابه دادمن برسه به بهروزگفت اخلاق خاله جونتودیدی چه بهانه هایی میگیره بخدایخچال داخل اشپزخونه ۵سال نشده که خریدم گازفرباماشین لباس شویی هم همینطوردرسته وضع مالی من خوبه اگه اراده کنم برای خریدن ویابل خونه نمیزارم به ۱۰دفیقه برسه هروسیله ای بخوام فروشنده بادودست ادب میاره داخل خونه برام میزاره ومیره کمی بامنوبهروزصحبت کردبه بهروزگفت پسرم تواصلا به صحبتهای بابات فکرنکن هرچیزی که بهت میگم همین کارروانجام بده برودانشگاه برای فوق لیسانس ثبت نام کن شهریه دانشگاه پول توجیبی پول رفتوامدت پول همه چیزتوعمومتقبل میشم به هیچ کسی هم ربط نداره توتاجایی که میتونی وکشش داری فقط درس بخون بهروزهم تشکرکردگفت چشم عمومن جبران میکنم براتون پدرم گفت پسرم من هیچ چیزی ازت نمیخوام تورومثل مهردادم دوست دارم خودم میرم بابابات صحبت میکنم میگم پسرتومن فرستادم دانشگاه تافوق لیسانس بگیره خودم ازصفرتاصدشوبراش انجام میدم یک ریال هم نه ازبهروزمیگیرم نه ازشمافقط بااعصاب بهروزبازی نکن بزاربچه درسشوبخونه گفت الان بچه هاوقت خوابه شب بخیرگفتیم به همدیگه منوبهروزرفتیم اتاق خودمون گرفتیم خوابیدیم صبح که بیدارشدیم بابام نبودرفته بودسرکارساعت ۱۰صبح بودتلفن منزل صداش دراومدرفتم جواب تلفن رودادم دیدم بابامه گفت پسرم بیدارشدین گفت اره باباگفت گوشی روبده به مادرت مادرم روصدازدم گفتم تلفن باشماکارداره مادرم اومدگوشی روگرفت اول بابابام بدصحبت کردبعدگفت چکارداری که به من زنگ زدی بابام پشت تلفن به مادرم گفت کاراتوانجام بده که سرظهربرای ناهاراومدم خونه موقع اومدن به سرکارم بامن بیابریم پیش چندتاازدوستام ببینم وسایل چی میخوای تابرات بگیرم فقط یک چیزی وسایلایی که میخوای بدی به مهردادروکجامیخوای بزاری توخودت میدونی خونه بخوادشلوغ باشه وسایل بخوادتودستوپام باشه بدم میادمادرم گفت بعدازظهرمیام تاباهم بریم اجناس روببینیم انتخاب میکنم بعدبهشون میگم این وسایل پیش شماتوانباربمونه منم وسایلای مهردادروجمع میکنم حسابی تمیزمیکنم رفتیم قزوین برای مهردادخونه گرفتیم یدونه خاورمیگیریم همه وسایلای خونه مهردادروبارماسین میکنیم که ببره قزوین بعدتماس میگیریم بادوستت بهش میگیم بارماروبده یک خاوربیاره درمنزل بابام گفت اینطوری خوبه بعدبیست روزمنوبابا وپسرخالم بهروزومادرم باهم چهارتایی رفتیم قزوبن برای ثبت نام ترم اول دانشگاه ثبت نام کردیم بابام گفت بریم داخل شهرقزوین ازچندتااملاکی سوال کنیم ببینیم خونه چندمتری داره قیمتاش چقدریه رفتیم بنگاه اول سوال کردیم گفت خونه مجردی مخصوصآدانشجویی نداریم اومدیم بیرون کمی جلوتریک املاکی بودکه بسته بوددوباره یک چندمتری جلوتررفتیم دیدم یک املاکی خیلی بزرگی هستش بابام گفت دلبندم پسرعزیزم ناراحت نباش خونه برای اجاره به جماعت دانشجوندن بجان توازلجبازب هم که باشه بجان باباتوبهترین جای قزوین برات یک واحدمتراژصدمتری میخرم برات تاروی اینارومن زمین بزنم اینوگفت ازماشین پیاده شدیم واردبنگاه شدیم دیدم یک اقای جوانی ازپشت میزش بلندشدگفت بفرمابیدبشینیدنشستیم روی صندلی گفت بنده فرهنگ هستم خوشحال میشم بتونم کمکی براتون انجام بدم پدرم برگشت گفت یک واحدخونه میخوام برای پسرم میخوام رهن کامل کنم وحدالامکان میخوام به دانشگاهش نزدیک باشه گفت چندمتری باشه گفت از۶۰متربگیرتا۱۰۰متربنگاهی کمی دفترش روورق زدکمی پایین بالا کردگفت اپارتمان دارم ولی به ادم مجردنمیدن بعدبه منوبابام نگاهی کردگفت یک خونه ویلایی دارم ببینم به مجردودانشجواجاره میده یانه بابام به بنگاهی گفت البته درسته خونه روبرای پسرم میخوام ولی یامن یامادرش بیشترمیایم پیش پسرمون یعنی خونه فقط برای پسرم نیست خودماهم بیشترمیایم پیش پسرم که تنهانباشه بنگاهی گفت اوکی اجازه بده تاباصاحبش یک صحبت تلفنی بکنم درحین تلفن زدنش برای صاحب خونه به پدرم گفت شماتاچقدرمیتونی پول بدی رهن کنی یااجاره مسکن بدی پدرم گفت شماتماستوبگیروبعدماروببراین خونه روبه مانشون بده اگه دیدم جاش خوبه خونه تروتمیزه اون موقع باهم صحبت میکنیم باصاحب خونه تماس گرفت وصاحب خونه اومده درخونه ماکه رسیدیم درخونه صاحب خونه درروبازکردواردحیاط شدیم دیدم حیاط چندتادرخت میوه داره وسرتاسرحیاط باغچه درست کرده وگل کاری کرده خیلی منظره قشنگی داره داخل حیاط مشخص بودصاحب خونه ادم باسلیقه ای بودهمگی واردحال پذیرایی شدیم داخل هراتاقی که میرفتیم حسابی تروتمیزبودبعدبه بنگاهی گفت مستآجرکیه چندنفرن بنگاهی گفت مستآجرشمااین اقاهست ولی پدرومادرش مدام درحال رفتوامدهستن که بچشون اینجاتنهانباشه گفت من کاری ندارم این خونه روهمینجورتمیزتحویل میدم اخرسال هم همینطورتمیزتحویل میگیرم اگه واردهراتاقی بشم ذره ای لک روی دیوارببینم میرم نقاش میارم پول کامل یک اتاق نقاشی شده روازاین اقاکم میکنم دوم اینکه همسایه بغلی ماهم شوهره وهم خانمش یک ادم فوق العاده نفهم وبی شعوری هستن خودت که میدونی چندتامستآجردانشجوبرای اینجااوردی این زنوشوهرچقدربامن دعواکردن که خونتوحق نداری به مجردودانشجوبدی اخرش تابه امروزنتونستم اجاره بدم این اقاپسرگل ماهم ازچهرش دادمیزنه که ادم تمیزی هستش ادم شلخته ای نمیتونه باشه ازلباس پوشیدنش پیداست ازنگاه کردن به سرووضع این جوان پیداست ادم تمیزی هست خونه روبه این اقااجاره میدم ولی اگه همسایه بغلی اومدباهاش دعوایاسروصداکردخودش میدونه باهمسایه من باهاش اصلا حرف نمیزنم دوبارباهمسایه دعواکردم رفتم ازش شکایت کردم عین دوبارهم محکومش کردم ولی همسایه من ادم نفهمی تشریف داره خودم موندم که باهاش چکارکنم ازخونه اومدیم روایوان باهم صحبت میکردیم پسرخاله من گفت حاج اقاهمه دعواهای شمابخاطریک چیزه شمااگه بخوای این کارروانجام بدی کلاسروصداودعواهاتون میخوابه گفت شمافکرمیکنین سرچی مادعواداریم گفت خونه شمانسبت به خونه همسایه خونه شماکمی بالا قرارگرفته یاشمابایداجربیاری دیواربغل رودوباره اجربچینی بره بالاتریااینکه بری چندمتربنربگیری ازقسمت اخرایوان دوطرف بنررونخ ببندی تابه کناردیوارحیاط ببری که کاملا اون خونه ازدیدمیفته ووقتی ازدیدبیفته نه اونامیتونن اینطرف رونگاه کنن ونه مستآجرشمامیتونه به حیاط اون اقانگاهی بندازه صاحب خونه گفت بریم لنگاه قراردادببندیم من همین امروزبعدازظهرمیرم اجرمیخرم یک کارگرویک بنامیارم به بنامیگم اونقدراجربچینه این بغل روتاهردوطرف نتونن همدیگرروببینن ولی پسرم این بب ناموس یک پاسداره دنبال بهونه میگرده بعدپدرم روبه بنگاهی وصاحب خونه کردگفت ازاین خونه خوشم اومده فقط دلسردشدم ازبابت همسایه گفت حاجی همسایه بخوادباپسرم اینجادعواکنه شماصاحب ملکی شمابایدبیای جلوی همسایه سینه خودتوسپرکنی بهرحال پسرمن یک دانشجوهست یکبارمیبینی پسرم درطول هفته چندتاازدوستای دانشگاهیشوبرای نهاریاشام دعوت کردبه خونه این اقابیاددم درباپسرم دعوابکنه ابروی پسرم رومیبره بعدپدرم به صاحب خونه گفت ماتصمیم خودمونومیگیریم به بنگاه خبرش رومیدیم خداحافظی کردیم اومدیم سمت بنگاه به بنگاهی گفتم کیس بهتری نداری بنگاهی گفت بزارازهمکارام بپرسم شایدیک کیس مناسبی داشته باشن ازاولی پرسیدخونه از۶۰مترتاصدمترتوی پروفایلت چیزی نداری برای رهن یااجاره گفت نه ندارم دومی گفت اتفاقآشمانبودی یک زنوشوهرپیری اومدن خونشونوبه من سپردن گفتم دانشجویی باشه یاطرف مجردباشه اشکالی نداره براتون بیارم گفت دانشجوباشه یامجردبرام فرقی نمیکنه مگه این دوتاخداندارن فقط اجاره منوسرموقع بدن من کاری به کارشون ندارم من اجاره میخوام ادرس منزلشوگرفت روبه ماکردگفت بیاین بریم تابنگاهای دیگه نرفتن سوارماشین شدیم رفتیم درخونه پیرزنه گفت اینجاشایدکمی بادانشگاهت فاصله داشته باشه ولی ارزش داره من این زنوشوهرروکاملا میشناسم ادمای خیلی خوبی هستن خونشم ۹۰متری خیلی شیک وتروتمیزه بعدازکمی راه رفتن بنگاهی به من گفت بپیچ تواین کوچه واردکوچه که شدیم گفت همینجایکجاپارک کن بقیه پیاده شدن منم ماشین روپارک کردم زنگ خونه روفشاردادبنگاهی طولی نکشیددیدم یک خانمی پشت ایفون گفت بفرماییدگفت ازبنگاه اومدم مستآجربراتون اوردم میشه لطف کنی درروبرامون بازکنی درروبازکردرفتیم ازراه پله هابالا دم درواحدصاحب خونه رسیدیم صاحب خونه درواحدخودشونوبازکردگفت شماالان زنگ زدین بنگاهی گفت اره گفت بریم یک طبقه پایین ترطبقه دومه اومدیم طبقه دوم صاحب خونه اومدجلوزنگ واحدروفشاردادیک اقایی پشت درباصدای بلندگفت کیه صاحب خونه گفت منم عاطفه خانم دروبازکن گفت باشه اجازه بدین من لباسم روبپوشم بعد۵دقیقه معطلی خلاصه درروبازکردمستاجرش گفت عاطفه خانم قرارنبوددیگه مستآجرنیاری بهتون گفتم تادوماه دیگه پول دستم میرسه میام هرچقدراجاره بهتون بدهکارم باشماتسویه میکنم عاطفه خانم باصدای بلندگفت اگه شماجای من وشوهرم بودی طاقت میاوردی حالا میگی دوماه دیگه پول بدستم برسه بیام بدهی شماروبدم مگه داریم چنین چیزی روماهم ادمیم انسان هستیم ماهم خرج داریم مازنوشوهرخودمون هستیم باپنج تاواحدیک واحدروخودمون نشستیم ۴واحدرواجاره دادیم باپول این اجاره خرج زندگیمونوبایدبدیم خرج دوا ودکترماروبایدبدیم مگه مااز۴تاواحدچقدراجاره میگیریم بایدتخلیه کنی من اجاره ۴ماهتوازپول پیشت کم کردم تابقیه پولتوبه فناندادی زودتربلندشوازاین به بعدتکون بخوری ازپول پیشت کم میکنم بلندشوبروهرموقع تونستی مرتب هرماه اجاره بدی به من بگوتایک واحدروبرات خالی بزارم شوهرعاطفه خانم هم ازراه رسیدگفت اقاشمابایدازاین واحدبلندبشی بری ماتصمیم خودمونوگرفتیم اصلا صحبت نکن سریع وسایلاتوبزاربیرونمامیخوایم نقاش بیاریم این واحدروبایدنقاشی کنیم پسره گفت پس به من ۴۸ساعت فرصت بدین تایک خونه برای خودم پیداکنم عاطفه خانم گفت ۴۸ساعت فرصت بدیم من ازیک ماه پیش بهت گفتم پولت اماده هستش هرموقع وسایل خودت روازخونه بیرون بردی منم میام پول پیش توروبهت میدم روبه بنگاهی کردگفت خونه روکی میخواداجاره کنه بنگاهی گفت این اقایعنی پدرم این خونه روبرای پسرش اجاره میکنه گفت اقاازالان خدمت شماعرض کنم که اگه شماهم بخواین مثل این اقابه مااجاره دیربه دیربدی یاسربرج بیای بگی ندارم بمونه چندروزدیگه میدم منوبخوای اذیتم کنی ازهمین الان خودتون ازهمین راهی که اومدین ازهمین راه برگردین برین بنگاهی به عاطفه خانم گفت این اقایکی ازبازاریهای تبریزه وضع مالیش خوبه الحمدالله نگران نباش حالا اجازه هست خونه روببینیم عاطفه خانم خندیدماهمه زدیم زیرخنده رفتیم داخل دیدم خونه ۹۰ متره ویک بالکن خیلی بزرگی هم داره عاطفه نگاهی به منوپدرم کردگفت بخداقسم پارسال این واحدرورنگ زدم کلی هزینه کردم دادم به این اقاتوروخداببین چه بلایی سرخونه اورده الانم بخوام به هرمستآجری بدم بایدروزازنوروزی ازنودوباره بایدنقاش بیارم کلی هزینه کنم تادوباره اینجارونقاشی کنم مستآجرش گفت من اینجابشینم خودم نقاش میارم اینجاروبه هزینه خودم برات نقاشی میکنم نگران نقاشی نباش عاطفه بهش گفت ببین تویک نفردیگه حال منوبهم میزنی اثاث خودتوجمع کن ببرتوپارکینگ بزاربعدماشین بیارهمشوباربزن ازاینجاببربازمستآجرمیگفت عاطفه خانم شماجای مادرم هستی اینقدرپافشاری نکن کمی کوتاه بیاشوهرعاطفه یک ان باصدای بلندگفت خجالت بکش دیگه ماچقدرکوتاه بیایم بس کن توچقدرسمج وپرروهستی زیادهم وسیله نداشت همش پنج شیش دونه کارتن بودیک گاز۳شعله ویدونه یخچال بودکه ازکنارش ردمیشدی درش میفتادپایین خلاصه مستاجردیدکه عاطفه باشوهرش هرچی ازدهنشون درمیاددارن بهش بارمیکنن مجبورشدکارتنهاروازوسط اتاق برداره ببره توپارکینگ بزاره تابره یک خونه برای خودش پیداکنه کارتنهاروبلندکردبردپایین عاطفه گفت ببین این کارتنهابابقیه وسایلتو توپارکینک میزاری یاامشب میای میبری یافرداتاظهربه بعدازظهرکشیده بشه بخداهمه وسایلتومیکشم بیرون همشواتیش میزنم نگوکه نگفتی زودترازاین خونه بروبیرون که دیگه نبینمت ماخونه روکامل دیدیم پسندکردیم گفت من امشب به نقاش میگم که برای فرداصبح بیاداینجاروبرات نقاشی کن تاتمیزتحویلت بدم بنگاهی گفت اینجاروچقدربرای اجاره گذاشتی گفت اجاره اگه بخوام بدم ۵میلیون باماهی ۴۰۰تومان رهن کامل اگه بدم ۲۵میلیون گفت هرطوری حالا خودتون راضی هستین فکرکنین به من جواب بدین بابام به عاطفه خانم گفت مامیریم بنگاه منتظرشمامیمونیم شمانهارخودتونوبخورین بی زحمت بعدنهاربیاین بنگاه فقط لطف کنین زودتربیاین ماتواین شهریک مسافرهستیم گفت باشه تعارف منزل کردبابام گفت ممنون مرسی مارفتیم بنگاه منتظرعاطفه وشوهرش نشستیم بعدیک ساعت دیدم این زنوشوهراومدن بنگاه خلاصه عاطفه وشوهرش روراضی کردیم ۲۰میلیون رهن کامل بعدپدرم نشست بااین زنوشوهرشروع به صحبت کردگفت پسرم جوانه خلاصه خانواده داره دوست ورفیق داره هم دانشگاهیش میادپیشش یک موقع جلوی مهموناش باهاش دعوانکنین توروخداجلوی مهموناش ابروش روببرین عاطفه گفت برادرمن پسرت اینجامستقرمیشه کم کم اخلاق مادستش میاددیگه بالاترازاین داریم پسرت قاچاقی دست دوست دخترش روبگیره بیاره توخونه مشغول لاس زدن باشه به من هیچ ربطی نداره هرکاری میخوادبکنه من پولم روبرج به برج میگیرم باپول اب برق وگازشوبه موقع پرداخت کنه من دیگه کاری به کارش ندارم هرکاری میخوادبکنه شمادیدین من صداموبرای مستآجرم بالا بردم این بی شرف پدرمنودراورده همش دروغ پشت دروغ میگفت ۴ماهه که به من اجاره نمیده هی امروزفردامیکردمنم مجبورشدم به این نحوبلندش کنم هرچی بازبان خوش بهش میگفتم بلندشواصلا انگارنه انگارازجاش تکون نمیخورداونم ازوضعیت خونه نگه داشتنش دیدی خونه روچکارکرده بودمن امشب به نقاش زنگ میزنم که فرداصبح بیاداینجاروبرای شمانقاشی کنه شماتاکی فرصت داری اجارت تموم میشه وسایل کی میاری بابام گفت ماانشاالله تااخرهفته وسایل اینجارومیاریم عاطفه گفت انشاالله به سلامتی پس کلیداین واحددست من بمونه که نقاش میادبتونم درروبازکنم تا کارشوانجام بده منم خونه رواب و جارو میکنم شما که اومدین اینجا تمیزباشه گفتم مرسی جبران میکنم برای شما گفت خواهش میکنم پدرم یک چک ۲۰میلیونی برای عاطفه نوشت امضاکرد شماره چک روت قولنامه نوشتن چک روتحویل بنگاه دادبعدبنگاهی نگاهی به چک انداخت دودستی تقدیم کردبه عاطفه خانم پول بنگاه هم نمیدونم چقدرشده بوداونم براش چک کشیدهمه ماازبنگاهی خداحافظی کردیم قولنامه روگرفتیم ازبنگاه زدیم بیرون ازگشنگی تمام اعضای بدنم میلرزیددیگه نمیتونستم پشت فرمون بشینم پدرم نشست پشت فرمون مسیرروبه سمت تبریزاومدیم تایکجایک رستوران پیداکردیم رفتیم جلوی رستوران ترمززدگفت پیاده بشیم بریم نهاربخوریم بعدنهارکمی حالم بهترشدنشستم پشت فرمون بکوب یک کله اومدیم تبریزاون شب خسته بودیم زودگرفتیم خوابیدیم صبح بلندشدیم صبحانه خوردیم پدرم به مادرم گفت هرچی وسیله میخوای به مهرداد بدی بیاربیرون همه رویک گوشه جمع کن یک جاگردگیری بکن وسایل که جمع شدبه من بگوتایدونه خاوربفرستم همشوباربزنه ببره برای قزوین مادرم گفت باشه وسایلارویک روزجمع کردیم بابام روزدوم خاورفرستاددرخونه کارگرباخاوراومده بودقبل بارزدن باعاطفه تماس گرفت گفت کارنقاشی تموم شدیاهنوزادامه داره گفت یدونه دیوارمونده که اونم نیم ساعته میادرنگ میزنه شمااثاثیه روباربزنین تابیادنگران نقاشی نباشین الان به نقاش زنگ میزنم میگم بیاتایک ساعت دیگه این دیواررونقاشی کرده تحویلم بده دوستان محترم پایان قسمت دوم رسیدیم انشاالله بقیه داستان درقسمت ۳ مطالعه میکنید

نوشته: مهرداد

ادامه…

بازدید 10,821

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “داستان دوستی و گاییدن فریبا (۲)”

  1. دیوس داستان خونه گرفتن تو به چه درد مردم میخوره کوس شعر دادی میگی قصه کون دادنت تو قزوین را تعریف کن

  2. ته داستان میرسه به اونجا که یواشکی رفتی دستشویی جق زدیچقدر حاشیه رفتیداستان خونه دیدن و دیوار چینی چه جذابیتی داشت که تعریف کردی؟یا موضوع تخلیه مستاجر اگر ارتباطی به اصل داستان نداشته باشه اینهمه جزئیات گفتن ضروری نبودهمین طور ادامه تحصیل پسر خاله تاین همه طفره رفتن شاید برای اینه که میخوای حس راست بودن خاطره را القا کنیشاید هم نتونستی موضوع اصلی را درست بچینی تو ذهنت

  3. کسکش گاییدی ما رو هر چی تو خونتون اتفاق میفته تایپ میکنی ؟ داستان سکسیه یا چرت و پرتای خونه شما و ننه بابات

  4. د آخه فدات بشم ما هم از این کارای روزمره کردیم و داریم، قرار نیست بیایم تو سایت بکن تو تعریفش کنیم مرد مومن. برو سر اصل مطلب. شما هنوز به ف هم نرسیدی تا برسه به فریبا

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید