…
.
.
قسمت دوم
یکماهی از رابطه منو احسان میگذشت و تو هر فرصتی که پیش میومد سکس میکردیم
حتی به محض رفتن مامان در رو قفل میکردم و میرفتم تو تخت احسان و خودم کیرشو میگرفتم و میکردم تو دهنم تا بلند بشه
حس عجیبی تو دلم بود و فقط دلم میخواست احسان منو بکنه
اکثر فانتزیامونو اجرا کردیم و تو جاهای مختلف سکس کردیم از تخت و اتاق مامان تا حموم و روی اوپن آشپزخونه خشن و زوری تا رمانتیک تا اینکه یه روز تو مدرسه با یلدا داشتم صحبت میکردم و ازش پرسیدم که رابطش باداداشش تا کجا پیش رفته
یلدا میگفت ما فقط همو بغل میکنیم و میخوابیم
منم گفتم آخه مگه میشه بهم بچسبین و کاری نکنین
بهش گفتم اگه رازتو بگی منم رازمو میگم که آخر بهم گفت که داداشش بدنسازه و حسابی میکنتش منم بهش گفتم منم با احسان داداشم هرموقع بشه سکس میکنیم
بهش گفتم پایه ای خونه ما جمع بشیم و باهم حال کنیم
اونم گفت بزار با مجید داداشش حرف بزنه اونوقت خبرم میکنه
گفتم بریم با مهسا هم حرف بزنیم ببینیم اونا در چه حد هستن اگه پایه بودن اونا هم بیان
یلدا گفت من تمام رازهای مهسا رو میدونم اونم با داداشش سکس میکنه و خودم بهش میگم
اونروز با احسان برناممو گفتم و اونم قبول کرد
فقط منتظر جواب یلدا و مهسا بودم
از بدن یلدا بگم که بدن تو پری داشت و کونشم نسبتا بزرگ بود حتی با اون سن سینهاش قشنگ در اومده بودن اما مهسا لاغر بود ولی خیلی خوشگل بودچشمای کشیده و طوسی کمر لاغر و قدی حدود صدو پنجاه اما سینه زیاد نداشت طوری که من که دخترم دلم میخواد باهاش لز کنم
یکی دوروزی گذشت و منو مهسا و یلدا رابطمونو بیشتر کردیم چون داداش یلدا گفته بود میترسه که ماها الکی گفته باشیم و باید مطمعن میشد
ما هم قرار یه مهمونی رو گذاشتیم و گفتیم بزارید داستان سکسمون رو خود داداشامون پیش ببرن تا بهم اعتماد کنن
پس پنجشنبه قرار گذاشتیم خونه ما… دقیقا روزی که مامان تا فردا ظهرش شیفت بود
بالاخر پنجشنبه رسید و اول یلدا و مجید اومدن
مجید19 سالش بود و هیکل خوبی داشت و قدش بلند و بدن عضله ای داشت و از همون اول که دیدمش قلبم واسش تند تند زد و چشم تو چشم هم گیر کردیم
یکم گذشت تا مهسا و امید اومدن
امید هم بچه سن تر بود و انگار یه جوری بود اما من واقعا دلم مجید رو میخواست
من که یه دامن کوتاه تا بالای زانوم پوشیدم و یه کراپ که تا زیر سینه هام بود
مهسا و یلدا هم رفتن و لباساشونو عوض کردن
مهسا یه تاپ بندی با یه شورتک پوشید که خوشگلی و سفیدی بدنش واقعا چشم همه رو به خودش جلب میکرد و یلدا هم یه ماکسی که فقط سینه هاشو تا زیر کون گندشو پوشونده بود
امید یه شیشه مشروب هم آورده بود که بعد از پذیرایی و یکمی گرم گرفتن ریخت و هممون خوردیم
یخمون تقریبا آب شده بود و مجید پیشنهاد بطری بازی داد
انتخاب جالبی بود چون این بازی طوریه که خیلی کارا میشه توش بکنی
پس هر کدوممون روبروی داداشای هم نشستیم و شروع کردیم بازی کردن
بخاطر میزبان بودن ما بطری افتاد دست من و من چرخوندم
به امید و مجید افتاد
امید گفت جرات یا حقیقت و مجید حقیقتو انتخاب کرد
امید هم که مست بود و میخندید گفت آقا قبل اینکه بازی کنیم بیاید تا آخرش بازی کنیم و به بازی پایبند باشیم
هممون قبول کردیم و امید با خنده گفت خب مجید جان تعریف کن
مجیدم خندید و گفت چی رو
امید گفت بار اول چجوری مخ یلدا رو زدی
مجیدم میخندید و گفت بار اول یلدا داشت با پسر عمم لب میگرفت و همو میمالیدن منم دیدم
پسر عممو یه کتک حسابی زدم اما نتونستم یلدا رو فراموش کنم دوماه روی یلدا کار کردم تا تونستم ببرمش تو تختم و کونشو همون روز باز کردم
با گفتن این داسنان یخ هممون آب شد و مجید بطری رو چرخوند
به منو مجید افتاد
مجید یه خنده ای کرد و گفت به به ببین به چه عروسکی افتاد و گفت خب جرات یا حقیقت منم حقیقتو انتخاب کردم
مجید گفت خب رابطه شما چجوری شروع شد
یه نگاهی به احسان کردمو گفتم راستسو بگم؟
یباره داد همه رفت بالا و گفتن اگه دروغ بگی از بازی میری بیرون
داستان اونروزو خلاصه تعریف کردم که احسان داشت امیرعلی رو میکرد و من رسیدم و بعد مخمو زد و منو کرد
امید یه نگاهی به احسان کرد و گفت عه پس تو کار پسرم هستی
مهسا هم به تیکه گفت خب با کون افتادی تو ظرف عسل
احسان گفت چرا یباره مهسا گفت بزار بگم نمیخواد بطری بچرخونین
از مدرسه اومدم دیدم یه مرد سن یالا رو امیده و داره ترتیب امید رو میده
همونجا بود که فهمیدیم امید گی هم هست
مجید گفت خب چجوری تو رو کرد
گفت هم اون مرده منو دید هم امید
به امید گفته بود خواهرتو بیار من بکنمش بهت کلی پول میدم
منم بیخبر از همه جا رفتم باغ و تو استخر طرف اومد
یکم اونجا منو مالید ولی نزاشتم کاری بکنه یعنی سایزشو که دیدم گفتم نمیخوام
از اون روز به بعد منو امید باهم راحتیم و گاهی هم سکس میکنیم
مجید هم خندید و گفت اشکال نداره اینجا احسان هست کار دوتاتونو راه میندازه و هممون خندیدیم
بازیمون تا جایی پیش رفت که من فهمیدم کیر مجید هم اندازه سنش یعنی 19 هست و کون یلدا رو جر داده
ما هم کلی رازهامونو گفتیم و فهمیدیم امید و مهسا هم سکس مامان و باباشونو دیدن و مامانشم دوست پسر داره
بازی به قسمت جرات رسیده بود و بچه ها دیگه نمیپرسیدن جرات یا حقیقت یه راست بهم دیگه میگفتن چکار کنن و اولین حرکتو امید زد که به مجید گفت ماکسی خواهرشو بزنه بالا و کص خواهرشو از روی شرت بوس کنه
مجید هم از خدا خواسته ماکسی یلدا رو بالا زد و خواهرشو خوابوند و از روی شرت قرمزش یه بوس از کصش گرفت
یلدا گفت باشه نوبت منم میشه
و مجید بطری رو چرخوند
به منو امید افتاد گفتم خب بلند شو و لخت شو و تا آخر بازی لخت بشین
حسابی همه میخندیدن و جیغ و داد میکردن
امید هم بلند شد و یواش یواش لخت شد و با اون کیر تقریبا 15 سانتیش که شق بود نشست
چقدر سفید بود مث خواهرش حتی کیرشم صورتی بود یلدا هم به خنده گفت خودش یه پا دختره
بطری چرخید و به احسان و مجید افتاد
احسان گفت خب شما هم بلند شو و خواهرتو لخت کن و کونشو بگیر سمت ما و بزن رو کونشو بگو بیاید بکنید این جنده رو
مجید چشماش گرد شد و گفت دهنت سرویس تو تصمیم گرفتی امشب خواهر منو بکنیا
بلند شد و یلدارو شروع کرد لخت کردن
ماکسی رو از بدنش داد پایین و فقط یه شرت و سوتین تنش بود
یلدا گفت بخدا خجالت میکشم کامل لخت شم بزار مرحله بعد
احسان قبول کرد و بطری رو مجید چرخوند
از شانس بدما به یلدا و احسان افتاد
یه جیغ زد و خندید و گفت خب دهنتون سرویسه
شرت خواهرتو در بیار و بخوابونش و سه دقیقه جلوی بچه ها کصشو بخور
منم یه جیغ زدمو گفتم بیشرف این چه حکمیه خب
مجید گفت یالا داداش منتظریم
احسانم منو خوابوند و دامنو داد بالا و شرتمو درآورد و شروع کرد خوردن کصم
انقدر بهم حال داد که میخواستم جیغ بزنم ولی سه دقیقه تموم شد
بطری رو احسان چرخوند تا به مهسا و من افتاد
منم گفتم خب بزار یه حالی بهت بدم بلند شو و بشین تو بغل داداشم و قشنگ کونتو بزار رو کیر احسان تا دو دست بازی
احسان حسابی کیف کرد از این حکمم و قشنگ مهسا رو بغل کرده بود و یه بوس از گردن مهسا کرد
مهسا بطری رو چرخوند تا به منو و احسان افتاد
نمیدونستم چی بگم ولی باید این داستانو بیشتر پیش میبردم پس گفتم خب داداشی خودتم کامل لخت شو و شرتک مهسا رو هم دربیار و بزار همونطوری بشینه رو پاهات
احسان دکمه شرتک مهسا رو همونجور که تو بغلش بود باز کرد و شرتکشو از پاش کشید بیرون
کثافت چه سفید بود و کصشم از زیر شرت صورتیش خیس بود
مجید گفت جوون چه آبی راه انداخته و احسانم بلند شد و لخت شد و با اون کیر گنده چهارزانو نشست و مهسا رو تو بغلش کشید و یه لبم ازش گرفت و به خنده به امید گفت داداش خواهرت حرف نداره چقدر داغههه بیشرف کیرم داره میسوزه
مهسا هم خندید و گفت یعنی کیرش داره شرتمو پاره میکنه
احسان بطری رو چرخوند و بطری به مجید و من افتاد
مجید یه خنده ی پیروزمندانه کرد و گفت خب خودتم بلند شو و اون کص خوشگلتو بزار روکیر من و خودشم بلند شد لخت شد
چشم هممون به کیر مجید خیره شد
چقدر گنده بود چه بدنی داشت
زیر لب گفتم چقدر گندست لعنتی
یلدا گفت امشب کونتون پارست با مجید
بلند شدم و دامنمو زدم بالا و نشستم روی کیر مجید
مجید یه آهییی کشید و تو گوشم گفت امشب مال منی، فهمیدی و یه بوس از کنار گردنم گرفت
لعنتی انقدر بلد بود که دستشو برد زیر دامنم و جلوی احسان شروع کرد کصمو مالیدن
من بطری رو چرخوندم به احسان و یلدا افتاد
به خنده به مجید گفت فک کردی نوبت خواهر خودت نمیشه
و گفت یلدا خوشگلم دیگه باید کامل لخت شی و بری تو بغل عمو امید
امید هم که آماده بود بغلشو باز کرد و گفت بیا کص طلای خودم امشب یه حالی بهت بدم که هیشکی تو این جمع بهت نده
یلدا هم بلند شد و لخت شد و رفت تو بغل امید
احسان گفت بچه ها پایه این دوتا دوتا بازی کنیم
همینطور که این کصای خوشگل روی کیرامونن ادامه بدیم
همه قبول کردیم و ادامه بازی رو رفتیم
دست همه پسرا رو کص و سینه هامون بود و علنا هرکی خواهر یکی دیگه رو داشت جلوی برادرش میمالید و میخورد
احسانم شرت مهسا رو درآورد و بالاخره هممون اون کص صورتی مهسا رو دیدیم
یلدا گفت لعنتی انقدر سفیده منم که دخترم دلم میخواد ترتیبشو بدم
بطری رو یلدا چرخوند و به خودشو مجید افتاد
به من گفت سه دقیقه کیر داداششو ساک بزنم
منم از خدا خواسته بلند شدم و رفتم لای پای مجید
مجید گفت لخت شو دوست دارم موقع ساک زدن لخت باشی
کامل لخت شدم و موهامو بستم پشت و کیر مجیدو یکم گرفتم و مالیدمش کردمش تو دهنم
مجید یه آهی کشید و گفت دختر تو محشری امشب ببین چجوری بکنمت که تا عمر داری یادت نره و سرمو گرفت و شروع کرد تو حلقم تلمبه زدن
انقدر کیرش گنده بود که فقط نصفش میرفت تو و عق میزدم
بالاخر زمان تموم شد و باز بطری رو چرخوندیم جالب بود به مجید و امید افتاد و حالا مجید باید یه حکمی واسه گاییده شدن خواهر خودش میداد
گفت یلدا قمبل کنه و امید سه دقیقه کون یلدا رو بخوره
امیدم از خدا خواسته یلدا رو داگی کرد و زبونشو کشید رو سوراخ یلدا و شروع کرد خوردن کص و کون یلدا
هممون حشری بودیم مخصوصا من که مجید انگشتشو برده بود روی کصم و تند تند میمالید
به مجید یواش گفتم میخواااام
مجیدم تو گوشم گفت چی میخوای جنده کوچولوی خودم
با کونم که روی کیرش بود یه تیک زدم
مجیدم آروم گفت نوبت اونم میشه یکم صبر کن یه فکری به سرم زده
بعد سه دقیقه خوردن امید بطری رو چرخوندن و به منو احسان افتاد
فوری گفتم احسان بخوابه و مهسا خودشو روی کیر احسان عقب و جلو کنه
مهسا انقدر حشری بود که بعد یک دقیقه مالیدن کصش روی کیر احسان روی احسان ولو شد و بدنش لرزید
احسانم چشماش گرد شدو گفت ارضا شدی؟
مهسا با چشماش گفت آره و همونجور تو بغل احسان خوابید
امید گفت مهسا همینجوریه یعنی تو خونه تا میخواد آب من بیاد ده بار بیحال میشه یا جیغ میزنه و میلرزه
لعنتی همه چی این دختر خوب بود حتی ارضا شدنش
خلاصه بعد چند دست بازی و مالیدن
مجید گفت بچه ها یه پیشنهاد دارم
دلم میخواد دخترا رو گروپ بکنیم ولی نوبتی البته بدون وارد شدن برادر به سکس
یعنی هر خواهری برای اون دوتا برادر
اگه هم پایه باشین بریم رو تخت مامانت که دونفرست
هممون قبول کردیم و چون نمیدونستیم کدوممون اول بریم عدد آوردیم و از خودمون دخترا شمردیم
از شانس خوبم به من افتاد و باید با مجید و امید میرفتم تو اتاق روی تخت
هممون رفتیم تو اتاق مامانم و مجید درو بست
گفتم چرا درو میبندی گفت واسه اینکه صدامون بیرون نره
امید گفت یا خداااا مگه قراره چقدر صدا کنیم
خلاصه یلدا و مهسا و داداشم احسان پایین تخت و منو مجید و امید رفتیم روی تخت
مجید گفت فقط یه شرطی بزاریم هیچ برادری اجازه نداره موقع گاییدن خواهرش حرفی بزنه یا کاری کنه
پسرا قبول کردن و دوتا شون شروع کردن خوردن من و گاهی هم ازم لب میگرفتن
مجید هم سینه گردنمو میخورد و امیدم گیر داده بود به کصم و کونمو انگشت میکرد
چند دقیقه ای خوردنم و مجید به امید گفت اول تو میکنی یا من
امیدم گفت دوست دارم جر خوردن این عروسکو ببینم پس اول خودت بکن
مجید گفت باشه پس تو هم طاق باز بخواب و بغلش کن و کونشو بگیر سمت من تا من بکنمش وگرنه شک نکن از زیر کیرم در میره
امید خوابید و منم خوابیدم روش و امید منو بغل کرد
مجیدم گفت از داداشش خواهش میکنم یه تف خودش بیاد بندازه رو کون خواهرش تا من با تف داداشش بکنمش
احسان خندید و گفت دهنت سرویس نوبت خواهر خودتم میشه و بلند شد و یه تف روی سوراخ کونم انداخت
امید داشت ازم لب میگرفت و منم حسابی استرس گرفته بودم
به امید گفتم میترسم… امیدم گفت برای ترس دیگه دیره منو محکم بغل کن و خودتو شل بگیر تا کارما تموم شه
… مجید روی کونم کیرشو میکشید تا اینکه شروع کرد فشار دادن روی سوراخم
یکم آخ و اوخ کردم تا اینکه احساس کردم جر خوردم
نفسم در نمیومد و مدام میگفتم آییییی ترو خداااااا… درد داره… یکم صبر کن… و یباره جیغ زدم
مجید اما بیخیال همینطوری فشار داد تا چسبید بهم
دیگه گریم در اومده بود
یه نگاه به احسان کردم و گفتم خیلی درد داره نمیتونم
اما مجید شروع کرده بود تلمبه زدن
چند دقیقه ای گذشت تا اینکه کیرشو بیرون کشید و به امید گفت نوبت توعه بیا این جنده رو بکن
امیدم از زیرم اومد بیرون و نشست روی پام و کیرشو تا ته کرد توکونم و شروع کرد تلمبه زدن
کیرش کوچیکتر بود نسبت به احسان و مجید اما با سرعت کمر میزد طوری که صدای شلپ و شلوپ کل اتاق رو گرفته بود
مجیدم کیرشو با دستمال مرطوبای مامانم پاک کرد و دهنمو گرفت و شروع کرد تو دهنم تلمبه زدن و یواش تو صورتم میزد
حسابی داشتن میگایدنم تا اینکه بعد چند تا تلمبه امید گفت من داره آبم میاد و کشید بیرون و ریخت تو دستمال
و دوباره مجید اومد و خوابید روم
لعنتی هربار کیرشو میکرد و درمیاورد انگار جرم میدادن
بعد بهم گفت داگی بشم و موهامو از پشت گرفت و تلمبه میزد
گاهی هم روی کونم میزد که خیلی میسوخت
بعد رو به احسان کرد و گفت ببین چجوری خواهرتو میگام کونش دیگه جر خورد الانم آبمو میریزم تو کونشو اوبنه خودم میشه… این جنده منه هر بار خواست بده به خودم میگی تا بیام
لعنتی کمر مجید خیلی سفت بود و واقعا دردم اومده بود دستشو برده بود و سینمو محکم فشار میداد و گاهی هم از بغل دستشو میکرد لای کصم و میمالید تا اینکه بدنم لرزید و داشتم از حال میرفتم
بالاخره اونم بعد یه ربع شروع کرد ناله کردن و یباره نبض زدن کیرشو حس کردم و کونم داغ شد
خوابید روم و تو گوشم گفت این کون دیگه مال خودمه و تو جنده منی فهمیدی
گفتم آره و اونم از روم بلند شد و اون کیرشو کشید بيرون
از تخت اومدیم پایین و بین مهسا و یلدا قرعه کشی کردیم
قرعه به نام مهسا دراومد
مجید به احسان گفت با اینکه الان از روی کص و کون خواهرت بلند شدم اما بازم میتونم این کص کوچولو رو بکنم فقط چون تو دوستش داری یکم اول خودت گرمش کن بعد منم میام جرش میدم
مهسا با احسان و مجید رفت تو تخت و گفت وای ی ی میترسم
احسان گفت واسه چی… گفت دوتا سایز بزرگ به من افتادن… امید که منو میکرد سایزش کوچیک بود اما شما دوتا خیلی سایزتون بزرگه
مجید کون مهسا رو گرفت و گفت نگران نباش نیم ساعت دیگه این کون لاغر زیر ما جر میخوری عادی میشه و خندید
مهسا گفت احسان تو روخدا یواااش بکنید من خیلی میترسم
احسان بوسش کرد و گفت من بهت قول میدم و فکر نکنم مجید بهت رحم کنه پس فقط تحمل کن
مجید به خنده گفت من خواهراتونو میگام شما هم خواهر منو بگایین خوبه
امید گفت یجوری یلدا رو بگام که التماس کنه نکنیمش
به مهسا هم گفت تحمل کن آبجی تا تموم شه
احسان خوابید روش و شروع کرد لب گرفتن و همزمان کصشو میمالید
بعد سینشو خورد و کم کم رفت پایین
کص مهسا رو یجوری میخورد که نالش در اومده بود و همزمان کونشو انگشت میکرد
بعد مهسا رو چرخوند و به امید گفت داداش اجازه هست
امید گفت مال خودته داداش
احسانم کیرشو چرب کرد و شروع کرد مالیدن روی سوراخ مهسا
مهسا هنوز کیر تو کونش نرفته بود شروع کرد التماس کردن که یواش توروخدا بکن
احسانم کیرشو با دست گرفت و به زور سر کیرشو کرد تو کون مهسا
مهسا شروع کرد به جیغ زدن بعدم هی خودشو میکشید جلو و کیر احسان در میومد و میگفت نمیتونم
مجیدم به احسان گفت پاشو تا خودم بازش کنم و نشست پشت مهسا
مهسا هنوز کیر مجید تو کونش نرفته بود که زد زیر گریه که نمیتونم
مجید گفت تا این دوتا کیر تو کونت نرفته نمیتونی از این تخت بیای پایین پس تحمل کن تا تموم شه و کیرشو چرب کرد و گذاشت دم سوراخ مهسا و با یه حرکت کیرشو کرد تو کون مهسا
مهسا جیغ زد و زد زیر گریه ولی مجید خوابید روش و بیشتر میکرد باور کردنی نبود که اون کیر به این گندگی رو تو کون کوچیک مهسا جا کرده باشه
به دو دقیقه نرسید که کل کیرشو تا ته کرد تو کون مهسا ولی مهسا داشت از حال میرفت و از امید کمک میخواست
احسانم به مجید گفت داداش میخوای یکم یواشتر بکنیمش
مجید گفت اینا ادا در میارن و کسی که جندست رو باید کرد الانم دیدی به تو میگفت نمیتونم ولی الان کیرم تا ته تو کونشه
مهسا قسم میداد و مجید تلمبه میزد تا بالاخره از روی مهسا بلند شد و کیرشو کشید بیرون
احسان اومد روی کون مهسا نشست و کیرشو چرب کرد و کردتو کون مهسا
مجید گفت دیدی الان راحت تر میره حالا بکن تا حال بیاد و خودشم رفت و به مهسا گفت بیا کیرمو بمال تا دوباره نرفتم رو کونت
احسان خوابید رو مهسا و شروع کرددتلمبه زدن
مجید حسابی داشت اذیت مهسا میکرد و به امید میگفت چه کیفی داره میبینی خواهرت داره به دونفر کیر کلفت کون میده و به مهسا میگفت به همه بگو من جنده ام و منو باید بکنین
مهسا چیزی نمیگفت اما مجید ول کن نبود تا مهسا خودش گفت من جنده ام منو بکنین
احسان پوزیشنشو عوض کرد و خوابید و به مهسا گفت بیا تو بغلم و کیرمو بکن تو کونت تا منم بتونم سینتو بخورم
مهسا اومد تو بغل احسان و گفت تو رو خدا نزار مجید منو بکنه خیلی دردم میاد
مجیدم گفت خیالت جمع، جنده من اون گوشه نشسته و داره نگام میکنه و بهم چشمک زد
از حرکاتش خوشم میومد… یجورایی رییس بود و من دوستش داشتم ولی تنها مشکل سایزش بود که خیلی بزرگ بود واسه من و درد داشت
مهسا تو اون پوزیشن ارضا شد و یه جیغ شهوتناکی زد و افتاد روی احسان و احسانم بعد چند دقیقه تلمبه آبش اومد و ریخت تو کون مهسا
یکم روی تخت لب بازی کردن تا کیرشو کشید بیرون و از تخت اومدن پایین
نوبت یلدا بود
احسان گفت بچه ها یکم استراحت کنیم بعد بریم سراغ یلدا
همونطوری لخت رفتیم و یکم آبمیوه خوردیم و شوخی شوخی بهم تیکه مینداختیم
امید به مجید میگفت تو خواهرامونو گاییدی حالا وایسا و گاییدن خواهرتو ببین
مجیدم میگفت فکر نکنم بتونین
یلدا هم گفت مجید به هر روشی که بگید منو کرده من با مجید هر روش خشنی رو امتحان کردیم و فکرنکنم سایزتونم به پای مجید برسه
احسانم گفت اتفاقا دهنت سرویسه چون هم من آبم اومد هم امید و خیلی باید زیرمون کون بدی
بالاخره برگشتیم اتاق مامان و امید و احسان دست یلدا رو گرفتن و بردن تو تخت
امید همون اول یلدا رو خوابوند و نشست روی سینش و کیرشو کرد تو دهنش و گفت احسان دهنش تا آخر واسه من کونشم واسه تو
احسانم نامردی نکرد و بدون اینکه کون یلدا رو آماده کنه کیرشو چرب کرد و گذاشت دم سوراخ یلدا و تا نصفه هل داد داخل
یلدا یه جیغ زد و از درد به خودش پیچید
گفت حداقل یکم بازش میکردی
احسانم بی توجه به حرفش پاهاشو داد بالا و بیشتر فرو کرد
یلدا سعی میکرد خودشو نگه داره البته شخصیتش کلا مغرور بود و تو مدرسه هم به این راحتیا کوتاه نمیومد ولی از صورتش معلوم بود درد داره و امیدم کیرشو میکرد تو حلقشو نگه میداشت تا به سرفه میفتاد بعد در میاورد
بالاخره یلدا گفت این نامردیه شما دارین اذیت میکنین
یباره مهسا گفت، داداشت گفته هر کی جندست رو باید گایید الانم تو جنده ای و خوابیدی زیر داداشم
امید گفت به یه شرط یواشتر میکنم که به داداشت بگی من جنده ی امیدم و التماسم بکنی که بکنمت وگرنه اوضاع همینه
یلدا گفت عمرا بگم و میخندید
امیدم نامردی نکرد و دستاشو گرفته بود و کیرشو تو حلق یلدا نگه میداشت یلدا هم گفت بخدا گازش میگیرم
امیدم به مجید گفت، داداش خواهرت راه نمیاد خودت یه چیزی بگو
مجید با صدای سنگین گفت یلدا حرفشونو گوش کن
یلدا گفت تو خواهرشونو گاییدی من چه گناهی دارم
امیدم به خنده گفت بگو تا نکنم
یلدا اشک تو چشمش جمع شده بود ولی حاضر نبود بگه
امیدم ول کن نبود
از اون طرفم احسان بکوب داشته تو کون یلدا تلمبه میزد
تا بالاخره یلدا گفت باشه هر چی تو بگی نکن خب
امید گفت چیزی که گفتم بگو
یلدا هم آروم گفت من جنده ی امیدم امید تو رو خدا بکنم
امیدم گفت چشششم عشقم و به احسان گفت داداش اجازه میدی
و یلدا رو بلند کرد و گفت برو جلو دیوار و قمبل کن و کونتو با دستت باز کن طوریکه داداشت قشنگ ببینه چجوری خواهرش کونشو واسه آقا امید باز کرده و منتظره بکنش
یلدا هم رفت رو بروی دیوار خم شد و کونشو با دستش باز کرد و امید کیرشو کرد تو کونش و شروع کرد تلمبه زدن
امید گفت با اینکه جنده ای و کونت گشاد شده اما مکش خوبی داره و مدام میزد رو کون یلدا
زمان زیادی تلمبه زد و به یلدا گفت هرموقع گاییده شدی بگو تا آبم بیاد
انقدر تلمبه زد تا یلدا پاهاش شل شد و بدنش لرزید
گفت امید بسه دیگه نمیتونم
امید گفت پاشو باید آبم بیاد تو کونت
یلدا گفت بخدا مجیدم می دونه وقتی ارضا میشم دیگه نمیتونم
امید دستشو گرفتو بلند کرد و کونسو باز قمبل کرد و کیرشو کرد تو کون یلدا و گفت هر موقع آبن اومد تمومه
من باید کونتو آب بدم
چند دقیقه ای تو همون وضعیت تلمبه زد تا بالاخره آبش اومد و آبشو ریخت تو کون یلدا
یلدا گفت تو رو خدا بزار بشینم فقط اما احسان گفت من هنوز موندم
بیا بخواب رو تخت
یلدا بغض کرد و گفت تو رو خدا من نمیتونم
اما احسان باز بردش تو تخت و از جلو گذاشت لای پاش و شروع کرد تلمبه زدن
یلدا دیگه واقعا به گریه افتاده بود و احسان به مجید گفت داداش بیا یه تف بنداز رو کص خواهرت تا زودتر آبم بیاد
مجیدم بلند شد و یه تف انداخت بالای کص خواهرش و با خنده گفت بخدا احسان ننتو میکنم اونم جلوی خودت
احسانم گفت اگه داد با هم میکنیم
و شروع کرد تلمبه زدن
چند دقیقه ای تلمبه زد تا آبش اومد و با چندتا جغ ریخت رو سینه یلدا
یلدا هم بلند شد و رفت تو دستشویی
نیم ساعتی با شوخی و جدی کلی حرف بهم زدیم تا قرار شد هر کی با خواهر یکی دیگه بره تا صبح بخوابه
منو مجید رفتین تو اتاق مامان یلدا و امید تو اتاق من و احسان و مهسا هم رفتن تو اتاق احسان
تا صبح از همدیگه خبر نداشتیم اما صداهایی که از تو اتاقا میومد معلوم بود چه خبره مخصوصا اتاق منو مجید و احسان و مهسا، مهسا که فقط جیغ و یواش یواشش به راه بود ما هم ناله و آخ و اوخ
حتی مجید موقع خواب هم کیرشو کرده بود تو کونم و منم حسابی عاشق مجید و کیرش شده بودم
این داستان بستگی به لایک و کامنتا میتونه ادامه دار باشه
نوشته: مینا جوجو
41 پاسخ به “آیدای نوجوان و برادر بکن (۲)”
ایول👌
دمت گرم ادامه بده 👌
خداییش ادامه بدع عالیه
این داستانه یا فانتزیت یا کسشعر …معلومه حالت خیلی خرابه خواستی خودم در خدمتم حالتو جا میارم…هر کی ازش استفاده کرده راضی بوده مشتری شده هفده سانته ولی دوستداشتنی
لایک دادم امااااخیلی شلوغش کردیبه خوبی قسمت اول نبودهی میزدم بره جلوقسمت بعد رو با احساس و کشش بیشتر بنویس چون بلدی و میتونی👏
عالی بود فانتزی هات رو گسترش بده
قسمت اول جذابتر بود ، اینم خوب بوداولی به پای اولی نمیرسیدادامه بده…
ااااووووفففففف دخترای خوشگل کم سن جوووننن
قشنگ پشت داستانا یه چیزی حاکمه ک همه رو جنده و برده کنه و هر سوراخی هست بدونِ داشتن غیرت و انسانیت توش کیر بره و …!چقد احمقید ای جماعت
قلم گیرایی داریادامه بده
دقیقا این داستانها غیرت زن و مرد ایرانی رو نشانه گرفته. پشت اغلب این داستانهایی که تو سایت بکن تو هست فقط بی اعتمادی و بی غیرتی رو میخواد عادی سازی کنه
عالیه
کامنت منو لطفاً تا آخر بخون❤️من از این جور داستان بدم میاد ک پسره خواهرشو یا مادرشو میده یکی دیگه بکنه حالا خودتم زیر مجید درد کشیدی از این عذاب وجدان گرفتموقتی چیزی میخونم ک اینجوری باشه عذاب وجدان میگیرم ولی چون خودتم دوست داشتی و ازش خوشت اومد خواندم و داستان خوبی بود فقط اگه داستان واقعی هستش به احسان بیشتر از قبل توجه کن ممکنه از اون روز چیزی نگه ولی تو دلش ممکنه ناراحت باشه وقتایی ک تنهایی بهش ابراز علاقه کن بگو دوست دارم و این چیزهاچون ممکنه وقتی میگی عاشق مجید شدی و کیر مجید رو بیشتر دوست داشته باشی احسان ناراحت بشه با اینکه نگهچون خودمم پسرم عکس پروفایل مو نگاه نکن دختره من پسرم برای همین گفتم ک با داشت رابطه بدی نداشته باشیندر کل خوب بود ادامشو بزار کمک خواستین آدرس بده❤️🩹🙃😂
بیصبرانه منتظریم تا مامامتو هم بیاری تو داستان 😍
کیراشون برقی بود از کار نمی افتاد!هر کدومتون صد بار آبتون اومد؟؟آخه مگر یک آدم روز چند بار میتونه سکس کنه؟یک ساعت؟دو ساعت؟سه ساعت؟لااقل یکم از جلق زدن دست میکشیدی تا مغزت کار کنه!
تو که اینقدر خوبی چند تا عکس هم بزار از خودت
حیف نونیوقتی داداشا برا خواهراشون جون میدادنغیرت هم بگا رفت
ایول
دوست من شما همون پسر کونی تو جمع هستی و دختری هم در کار نیست همکلاسیات آمدن کونت گذاشتن و رفتن… تمام
کمپانی برازرز هم اینجور سکس تولید نمیکنهخیلی قاطی پاتی شدولی خوب بود ادامه بده ولی زیاد دیگه شلوغش نکن
شرف همتونو گاییدم
عالییی
دمت گرم قشنگ نوشتی،منم اینطوری هنوز به شوهرم ندادم😂
عالی
مغذم گوزپیچ شد
عالی دمتم گرم
درود رفقاوالا اینقد پیچیده کردی ک سر کیرمون شمبه لیله سبز شد.اخرم نفهمیدم کی کون ننت گزاشت
عالیه بازم ادامه بده
امید یا مجید داداش دوستت بود 😂
عالی بود ♥️♥️
سه رو بنویس دیگه
کسی دوس داشت ابجیمو تریسام بکنیم زنگ بزنه هماهنگ کنیم گرگان هستم تهرانم میاییم09918269482
مغز کونی
😘
ادامش بده لطفا
👍
واقعا عالی بود
شما توان نگارش داریتبریک میگم. آفریناما پرداخت، شخصیت و منطق در داستان شما ضعیف است.
ادامه شو بنویس
قسمت سه نمیاد؟
قسمت سوم کی میاد